انسانيت فراموش شده.
3 مه 2004 130 دیدگاه
وقتی ارتش آمريکا افغانستان را با حملهیی برقآسا اشتغال کرد و قصد اشغال عراق را داشت در عيددينیهای سال گذشته. بسياری از ايرانيان عمدتا طبقهی متوسط که همواره در جستوجوی قدرت هستند و میخواهند با چسباندن خود به قدرتبرتر وضعيت زندهگیشان را بهبود ببخشند با شوق و ذوق از اشغال غريبالوقع ايران توسط آمريکا خبر میدادنند. اما با حملهی آمريکا به عراق و کشتار مردم بیگناه اين کشور اين شوق و ذوق به ياس گراييد. گروهی که فکر میکردنند بدون پرداخت کوچکترين هزينهیی میتوانند به رفاه و آسايش برسند با چشمان خود ديدند که سربازان آمريکایی و انگليسی برسر مردم عراق نقل و شيرينی نمیريزند و هر چه هست مرگ است و فريب.
بيش از دو سال از اشغال افغانستان میگذرد همان وقت که افغانستان اشغال شد بسياری از همين خوشباورها به شوخی يا جدی میگفتند: «سال ديگه ما بايد برای کار و زندهگی در بهشتی که آمريکاییها در افغانستان خواهند ساخت به اين کشور بريم.» امروز ما مجبوريم تومار امضا کنيم که افغانها را از ايران اخراج نکنند!
عکسها و فيلمهایی که از شکنجه شدن مردم و نظاميان عراق در اين کشور توسط ارتش اشغالگر آمريکا و انگليس منتشر شده است مو بر تن هر انسانی سيخ میکند.
بدترين و قرون وسطاییترين شکنجههایی را که میتوان متصور بود و زبان از بياناش شرم دارد بر اين مردم اشغال شده و بیپناه اعمال میکنند و اين تازه جز کوچکی از کلی است که در ميان دعواهای انتخاباتی و تضادهای ساختاری نظام سرمايهداری به بيرون درز کرده است.
آمريکا و ساير شرکایاش فقط به منافع خود میانديشند و منافع آنان در اين است که جهان در جنگ و آشوب باشد و آنان در جزيرهی امن خود بنشينند و پول و سرمايه و نيرویکار متخصص و دانشمندان و نوابغ بشری را به جزاير امن خود بخوانند و جهانی نابرابر و نامتعادل بسازند.
سعادت و خوشبختی بر مردمی که سعادت و خوشبختی خود را از سلب کنندهگان سعادت و خوشبختیشان طلب میکنند مقدر نيست.
ما در سرزمين پهناوری زندهگی میکنيم که طبيعت کمنظير چهار فصلاش و ذخاير غنی و نيروی کار کارآمد و متخصصاش امکان مادی و عملی رفاه را برای جمعيتی به مراتب زيادتر از جمعيت ساکن کنونی را امکان پذير میکند. تنها مشکل ما نداشتن اتحاد عمل و همبستهگی است تا بر نظام سلطهگر جهانی که حاکمان نالايق را همواره برسرنوشت مردم ما مسلط کرده است فايق آييم.
ادغام در نظام سرمايهداری جهانی راه نجات ما نيست. برقراری شيوهی زندهگی مدرن مبتنی بر آزادی و برابری يگانه راه پيشروی ماست. بشناسيماش بر آن پابفشاريم و در راه برقراریاش آمادهی فداکاری باشيم.

شبح جان
خوب کاری کردی که پاسخ ای-اس را دادی -من براستی ترسيدم اگر بخواهم پاسخ بدهم -عصبانی شوم و غير منتطقی برخورد کنم.
من دوستان اينترنتی آمريکايی زيادی دارم -بعضی از آنها طرفداران دو آتشه سرمايه داری و نظام آمريکا هستند – حتی دوستی دارم که در ويتنام جنگيده و به آن افتخار ميکند ولی از هيچکدام از آنها تا بحال اين سر سپردگی را که ای- اس از خود نشان ميدهد – نديده ام. هیچکدام با این صراحت از اهداف آمریکا دفاع نمی کنند. واقعآ جای تآسف دارد .
ارنستو چه گوارا ۱۲۹
علم اقتصاد سیاسی با علم اقتصاد کاملا فرق دارد! در جلد ۳ کاپیتال مارکس دقیقا با فرمول ریاضی گرایش نزولی نرخ سود سرمایه نشان داد که این سیستم محتوم به مرگ است! البته نگفت که شاید با خود همه دنیا را به نیستی و نابودی می برد! ولی من فکر کنم الان دیگر اینطوری شده است. مخرج این فرمول که حجم سرمایه ثابت است آنقدر ازدیاد یافته که دیگر دور گردش انباشت در خود کشور های صنعتی غیر ممکن شده و به کشور های جهان سوم که رو می آورند تضاد های سیاسی خودشان مانع این مثلا در ایران ما و خاورمیانه شده است! تازه انباشت سرمایه در کشور های ما چنان دمار از کارگر و مردم در می آورد که فکرش آدم را از زندگی سیر می کند! بهر حل من فکر کنم ما طرفداران مارکسیسم باید آثار مارکس را بیشتر بررسی کنیم و با چند تا شعر گونه و گذر از معنی واقعی آثار مارکس خود را راضی نکنیم ! این شبیه نگاشتن حرص و آز با نفع شخصی به پول ببین چه راحت از آن گذر می کنند . این طوری مارکس را یاد نمی گیرند و مارکسیست اسم خود را نمی نهند!
نکته آخر
با علم افتصاد سیاسی نمی شود راه سرمایه دار شدن را آموخت ولی با علم اقتصاد بورژوازی چرا می شود تخمین زد که سهام به چه دوری می گردد تا در شرط بندی ها موفق تر شد! گلوبالیزه شدن جهانی شدن سرمایه معنی می دهد ولی انترناسیونال اتحاد طبقه کارگر در مقابل آن است ! این میانه آنتی گلوبالیزبودن انترناسیونال از آدم نمی سازه بلکه ما حکک بخوبی نشان داده ایم حتی چه سناریو های سیاهی را هم می تواند بسازد! بعد بیشتر بحث می کنیم .
ارنستو جان!(131)
راستاش را بخواهی من به دليل کامنت نازی عزيز(121) اين پاسخ را دادم.
چند نکته در ادامه بحث شبح.
نکته ای که شبح به آن اشاره کرد خيلی مهم است.دولت انقلابی بايد با تمام قوا جلوی هرگونه جنگ-حال جنگ داخلی و یا جنگ تحمیل شده از خارج- را بگيرد٫ به نظر من اين یعنی افتادن بدامن جنگ میتواند به معنای نابودی دولت انقلابی باشد.دولت انقلابی بايد بتواند تنفس کند تا به مسائل اساسی توده ها برسد٫در غير اين صورت به دليل جنگ نخواهد توانست به کارهای پايه ای مثل بهداشت و تحصیل و مسکن و ترانسپورت و …رايگان برسد و مجبور است هزينه های هنگفتی را به جنگ اختصاص دهد٫که باز هم می گويم اين يعنی نابودی تدريجی دولت انقلابی. کشور سوسياليستی سر جنگ با هيچ کشوری ندارد و بايد سعی کند اين پيام به تمام جهان برسد.مرزهای اين کشور باز است و تمامی انسانها ميتوانند به آنجا سفر کنند و يا در انجا به عنوان شهروند سکنا کنند.بايد از خون پاشيدن به اين دولت به هر وسيله جلو گيری کرد حتی اگر اين به قیمت سازشهايی با جهان غرب باشد٫من شخصن اين سازشها را-که الان تصوری ازش ندارم-به نابودی سوسياليسم ترجيح ميدهم.
مهران محبوبی عزیز( ۱۲۰ )
خاور ميانه يا بهتر بگويم کشورمان را با چه کشوری مقايسه کنم که رضايت شما جلب شود ؟ … امارات يا قطر يا عربستان يا کويت خوب است ؟؟؟ اين کشورها به جز سرمايه نفت و مقداری در آمد ماهی گيری تقریبا از سرمایه های فکری یا اقتصادی دیگر سودی نمی برند …. همین امارات و دوبی آن که قبله دلفریب ایرانیها شده را نگاه کرده و قضاوت کنید که چرا کشوری همچون عراق که چندین برابرش ذخایر نفتی و منابع اقتصادی دیگر دارد فرسنگها از رفاه و پیشرفت اقتصادیش دور است ؟؟؟؟….
اما صلح در خاور میانه … فکر کنم منظورت فلسطینیها باشد چون یکی از سرچشمه های بدبختیهای خاور میانه همین فلسطین و کشمکش میان اعراب و اسرائیل بر سر آن است …. در این مورد نظر متفاوتی با شما دارم …. تا قبل از ۱۱ سپتامبر نه تنها آمریکایی ها بلکه اروپایی ها و خود اعراب نیز تمایلی برای حل شدن این پرونده از خود نشان نمی دادند و دلیلش نیز سوءاستفاده همه اطراف از داغ ماندن این قضیه بود که در موردش نمی خواهم به جزئیات بپردازم … در مورد فلسطین اکنون نیز عقیده شخصیم این است که فلسطینیها خود تمام فرصتهای حل مشکلشان را از دست می دهند و با ادعاهای بی مورد و شعارهایی با قدمت ۱۴۰۰ سال تیشه به ریشه خود می زنند و مردمشان را در این چند صباحی که به دنیا آمده اند بصورت ذلت باری در پایین ترین سطح زندگی قرار داده اند …. بهترین پیشنهاد را همین قذافی که همه او را دیوانه قلمداد می کنند داد و آن برقراری یک کشور آزاد و دموکراتیک به اسم اسراطین است ( شامل تمام زمینهای اسرائیل و فلسطین تحت یک سلطه و دولت دموکراتیک که تابع انتخابات است همراه با برگشت تمام فلسطینیانی که خواهان برگشت هستند ) که متاسفانه عربها او را به تمسخر گرفتند و بر راه صد در صد اشتباه خود به اسم مقاومت و انتفاضه پا فشاری کردند …. وتو کردن قطعنامه ها توسط آمریکا را نیز غیر طبیعی نمی دانم چون مهمترین قسمت های اقتصاد آمریکا توسط یهودیان اداره می شود و تاثیر مستقیمی بر سیاستهای آمریکا در قبال امنیت و قوام اسرائیل دارند همانطور که تهدید فرانسه و روسیه برای وتو کردن قطعنامه جنگ علیه صدام را غیر طبیعی نمی دانم چون مصالح و منافعشان در عراق پس از جنگ به خطر می افتاد …. با این حال فعال ترین کشور پس از ۱۱ سپتامبر برای حل نهایی مسئله فلسطین آمریکا می باشد ولی متاسفانه عدم آینده نگری فلسطینیها بخصوص شاخه های حماس و جهاد اسلامی راه را بر تمام راه حل ها می بندند ….
اما اینکه در سایه صلح و ورود سرمایه به خاور میانه آمریکا نقش ابرقدرتی خود را از دست خواهد داد را نتوانستم درک کنم و اگر توضیح بیشتری بدهید ممنون می شوم چون عقیده ام در اینمورد ۱۸۰ درجه با شما فرق می کند
شبح عزیز ( ۱۳۰ )
نمی دانم نظراتم شبیه به چه جناحی است چون هیچ جناحی را بصورت دقیق کلاسیک و علمی نه می شناسم و نه دوست دارم جزء آنها به حساب آیم …. ولی بطور کلی با جهانی شدن سرمایه و اقتصاد موافقم گرچه از آن سودی نصیبم نشود چون به تحول انسان و جبر طبیعت و تاریخ ایمان دارم … و فعلا ( منظورم در مقطع زمانی کنونی ) عقیده دارم که جهانی شدن اقتصاد و سرمایه ادامه راهی است که انسان از عصر حجر بسوی ترقی و کمال در پیش گرفته است و جهان آینده در سایه این نظام جهانی متکی بر تلاش و لیاقت و شایسته سالاری خواهد بود نه ایدئولوژی های پوسیده و تاریخ مصرف گذشته……
دوست عزیز ما کجا و توده ای بودن کجا ؟؟؟ همه اش دو سال است ( پس از رد شدن از طرف گزینش دانشگاه بود ) که بطور جدی پیگیر وضعیت سیاسی و فلسفی جهان شده ام و بعید نمی دانم که ایده هایم اشتباه نباشند چون به تغییر و تحول بشدت ایمان دارم و تفکرم را بسیار خام و ناپخته می دانم ….
دوست دارم هنگامی که مرا خطاب می کنید در تصورت هیچ گونه جناح یا حزبی را برایم نتراشی ( حتی اگر شبیهشان فکر کنم ) چون هوادار و عضو هیچکدام نیستم و اگر بنا بر بزرگ بینی قرار ندهید بهتر است بگویم که هیچکدام را قبول ندارم و فعلا ترجیح می دهم که آموزش ببینم و قدرت و سطح تفکر و آگاهیم را بالا ببرم …. دلیل اصلی که مرا به اینجا می کشاند همین مسئله است نه چیز دیگر …
A.S 136
در مورد اسراطین با تو کاملا موافق هستم واقعا چراچنین نمی شود! واقعا اگر دنبال یک سناریوی سیاه نیستیم باید یا چنین شود یا دو کشور مستقل برابر اسرائیل و فلسطین در کنار هم بوچود آیند!
اروپا که موافق چنین راه حلی است تنها و تنها اسرائیل و فلسطین مخالف اند! مردم اسرائیل هم به نفع اشان است چرا که نباشد ! کدام مردم مدام جنگ و خرابی و تهدید می خواهند! این بنفع هر دو مردم اسرائیل و فلسطین است!
شما اقتصاد امریکا را قوی می دانید؟ راستش هر بحرانی که به سیستم سرمایه می زند اول خود اش را در امریکا و بعد دو سال طول می کشد به اروپا و یا ژاپن برسد! به بازار بورس و نگاهی کن متوجه می شوی!
خیلی خوشحال شدم که چنین باز صحبت می کنی ! کامنت هایت را دنبال می کنم!
سلام .. نمیدونم این کامنت خونده میشود یا نه اما خدا هم انسانهای حریص و آز آفریدند تا مردم را فریب دهند: بساز تا مسیح و مهدی ظهور کند. خواست خدا هست من صاحب و تو برده و کنیز باشی، من شاه و غلام و بنده باشی، اینجا سختی بکش تا در آن دنیا به بهشت روی و ……
شعار مرگ بر آمريکا شعار آمريکايست! کاملا درست.
به ا اس:دوست عزیز امیدوارم اون روز نیاد که سرمایه سالاران با کمک ارتش سرمایه داری (انگلیس و امریکا) همه دنیا را مستقیم تحت کنترل خود بگیرند اما آنروز چهره ی واقعی خود را نشان خواهند داد و آنروز هم متوجه خواهیم شد که کره جنوبی هم یک نقشه عوامفریبی بوده برای خر کردم مردم این کره آبی!
عمو به روز کردم با يک شعر منتظر نظرت هستم