کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!
16 ژوئن 2007 20 دیدگاه
نوشتهی سردستی قبلیام در مورد حملهی آمریکا به ایران، بحثهایی را در نظرخواهی موجب شد. با آنها که هیچ منطقی جز ناسزاگویی ندارد که طبعا حرفی برای زدن ندارم بگذار خوشباشند و کینههای تلنبار شدهیشان را برسر شبخ خالی کنند اما دوستان منتقدی هم بودند که حرفهای درستی داشتند و نیاز به باز کردن موضوع است. یکی از نظراتی که جالب و قابل بحث است نظر دوستمان لرد شارلون عزیز است ایشان در نظرخواهی نوشتهاند:« اکثر نوشتهتان و به خصوص اين که ايران هيچگاه از بلوک غرب خارج نشده را، کاملن قبول دارم.
اما ادامه دادن اين تحليل به پس از دههی نود و فروپاشی بلوک شرق، اگر نه کاملن اشتباه، که لااقل ناقص خواهد بود. شرايط پس از فروپاشی شوروی تفاوت کرده. پيش از آن، با در نظر آوردن شرايط آن زمان و جهان دو قطبی، شوروی که افغانستان را اشغال کرده بوده و روابط َش با عراق، کاملن معقول است که حتی همين بازی انرژی هستهای را پاکستان با اجازه آمريکا با ايران آغاز کرده بوده باشد، اگر نه پروفسور خان چه قدرتی دارد که سر خورد کاری انجام دهد…
اما پس از فروپاشی، به نظر اشتباه است که همان تحليل را ادامه دهيد. بايد پذيرفت که يک چيزهايی هر چند نه کامل، تفاوت پيدا کردهاند. در آمريکا و به طور کلی غرب، يک سری موضوعات اهميت بيشتری يافتهاند و موضوعاتای که در تحليل جهان دو قطبی اهميت داشتند، ديگر کارکرد خود را از دست دادهاند. برای همين، قسمتهای آخر نوشتهتان توی ذوق میزند و انگاری آدمی با افکار ثابت مانده در يک دوره زمانی خاص نوشته استشان
» میخواهم در مورد بخش دوم صحبتهای لرد عزیز چیزهایی بگویم:
بعد از فروپاشی بلوک شرق طبیعتا بلوک غرب نیز فروپاشید چون این دو بلوک با هم موجودیت داشتند. وقتی بلوک شرق سرگروه خود اتحاد جماهیر شوروی را از دست داد طبیعتا دیگر بلوک غرب بهرهبری آمریکا معنا و مفهومی نداشت. به همین دلیل آمریکا تلاش کرد رهبری و موجودیت خود را به اروپاییها و سایر جهانیان نشان دهد و برای همین بود که به یوگوسلاوی حمله کرد و در مرکز اروپا بمب ارونیومی منفجر کرد و بعد هم جنگ خلیج را راه انداخت و سرانجام با بهرهبرداری از سناریوی ۱۱ سپتامبر حمله به افغانستان و سپس عراق را آغاز کرد. آیا این که هر سه حملهی آمریکا به کشورهایی که به نوعی اقمار شوروی محسوب میشدنند صورت گرفت تصادفی است؟ ایران هرگز در هیچ دورهیی روسی محسوب نمیشد همیشه در بلوک غرب قرار داشت مسئله این نیست که بعد از یازده سپتامبر مسائل دنیا عوض نشده است مسئله این است که در این عوضشدهگی نیز دورنمایی برای حمله نظامی یا اشغال نظامی ایران دیده نمیشود و حتا آمریکا حرکتی جدی برای سازماندهی مخالفان جمهوری اسلامی هم انجام نمیدهد. حالا سرتان را کمی بچرخانید و ببینید امروز در فلسطین چه خبر است؟ آیا اسرائیل حکومت خودگردان فلسطین را ساقط کرد یا نیروهای حماس؟
جوهرهی حرف من این است:
الف- آمریکا حملهی گستردهی نظامی به ایران نمیکند چون نیازی به این کار ندارد. اگر بخواهد سیاستی را به ایران دیکته کند این کار را با شیوههای دیپلماتیک انجام میدهد و اگر سرسختی دید حداکثر با یک سیلی به آنها میفهماند که چه باید بکنند. برای نمونه یادتان میآورم که آمریکا در هشت سال جنگ بین ایران و عراق همیشه سعی میکرد توازن قوا برقرار باشد تا جنگی بدون برنده وجود داشت باشد. زمانی که آمریکا تمایل به پایان جنگ پیدا کرد(که این خود بحث مفصلی را میطلبد) فشارهای دیپلماتیک خود را شروع کرد اما از آنجا که تمام حیثیت جمهوری اسلامی و شخص آقای خمینی با جنگ گره خورده بود باز زدن هواپیمای ایرباس نشان داد که شوخی ندارد و ایران هم خیلی زود قطعنامه را پذیرفت و آیتالله خمینی جام زهر را سرکشید.
ب- راهحل برون رفت مردم ایران از بنبستی که دچارش هستند این است که خودشان و بدون چشم داشتن به ارتش آمریکا یا اروپا بتوانند رژیم ایران را سرنگون کنند و مطمئن باشید آمریکا جلوی انقلاب و قیام مردم برای سرنگونی خواهد ایستاد حتا اگر مردم با شعار درود بر آمریکا به خیابانها بریزند. دلیل آن هم مشخص است جامعهیی که اختلاف طبقاتی در آن بیداد میکند در صورت قیام خیابانی بهسرعت رادیکال میشود ممکن است این توهوم که آمریکا بهشت برای مردم میسازد روزی در بین بخشی از مردم وجود داشت اما با اتفاقاتی که در عراق و افغانستان افتاد مردم به عینه دیدند که آمریکا و انگلیس جز مرگ و فلاکت چیزی برای مردم اینکشورها به ارمغان نیاوردند. مردمی که آزادی و عدالت اجتماعی و حق تعیین سرنوشت میخواهند مردمی نیستند که مورد پسند آمریکا باشند. البته اگر قیام و انقلاب مردم جدی شود آنگاه آمریکا سعی میکند برایاش سر برتراشد و در آن صورت یکشبه خواهید دید میلیونها دلار خرج میشود تا شخصی از گوشهیی پیدا شود و تصویرش روی ماه بیفتد و تمام خبرگزاریهای دنیا هر عطسه و سرفهاش را مخابره کنند!
این نوشته بهصورت غیرحرفهیی نوشته شده است همانگونه بخوانیدش و به جوهرهی حرفاش بیاندیشید جوهری حرف این است کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! به نیروی عظیم مردم دل خوش کنید و مطمئن باشید اگر امیدتان به آمریکا و انگلیس باشد بهزودی ناامید خواهید شد.
این را هم ببینید بد نیست!
سامي الحاج فيلمبردار شبکه تلويزيوني الجزيره، در زندان نظامي گوانتانامو

شبح جان
داری اشتباه میکنی. ما اگر میتونستیم پشت همو بخارونیم تا حالا از جای چنگامون خون راه افتاده بود! این رژیم جانی و خونخوار مهلت تکون خوردن به ملت نمیده. ببین چند صد هزار نفرو زندانیو شلاق و اعدام کرده و همین اواخر چند ده هزار جونو مشت و مالش داده. من به امید آزادی ایران بدست امریکا نیستم اما امریکا را در این معادله میبینم. چرا؟ چون ابر قدرته حالا من کونم خیلی میسوزه که امریکا ابر قدرته جای خود داره و چه بخواهی چه نخواهی قدرت نظامی امریکا و قدرت نمایی های امریکا را نباید در نظر نگرفت. گذشته از قلدر بازی های امریکا این کشور و انگلیس و فرانسه و حتی شوروی و حالا تازه گی ها هم چین و هند را می توانی اضافه کنی, اینا از موقعیت ها به نفع خودشون استفاده می کنند. چرا که نه؟ اینا زرنگند. خرفت نیستند. منافع خودشونو در نظر دارند و اگر مثلن زمانی که خمینی نعره میزد مرگ بر شوروی و رفسنجانی سرمایه گذاری میکنه و مافیا بازی در میاره همین برای امریکا در زمانی که شوروی در اوج قدرت بود کافیه چون دشمن بزرگش در اون مقطع شوروی بود. بلوک غرب از هم نپاشیده و قدرتمندتر و وسیعتر میشه.
اگر در عراق و افغانستان امریکایی ها شکست خورده اند دلیل اصلیش رژیم بوده که به هر ترتیبی هست هرگز به امریکا اجازه نمیده در این دو کشور همجوار خودش موفق بشه. به هزار دلیل روشن. حالا همین شکست امریکا در عراق هم اگر چه ممکنه باعث ضعیف شدن موقعیت نئو کان ها در انتخابات امریکا شده باشه اما به ضرر امریکا نیست. برای امریکا فرق نمی کنه در ایران دمکراسی باشه یا دیکتاتوری تئوکراسی و یا دیکتاتوری کمونیستی . منافعشو همیشه محفوظ خواهد کرد همانطور که در زمان شوروی امریکا نه تنها تضعیف نشد بلکه قدرتمند تر هم شد. وقتی شوروی با اون همه عظمتش نتونست اقتصاد امریکارو تضعیف کنه و در عوض خودش در باطلق گوهی که خودش از طریق سیستم استعمار کارگر درست کرده فرو رفت و از هم پاشید, یک مشت آخوند کون نشسته ابله بی سواد چه جوری بغیر از منهدم کردن کل کره زمین با بمب اتمی می خوان از پس این ابر قدرت بر بیان؟
پس وقتی ملت نمی تونن از پس رژیم بر بیان و رژیم هم اینجوری داره برای آمریکا شاخ و شونه میکشه. طبیعیه که ملت امیدشون به اینه که این امریکا یکی دو تا سیلی تو گوش این رژیم بزنه و چه میدونی شاید کمی گیج و میج بشه و ملت بتونن دو سه تا مشت آخرو تو دهنش بکوبن.
کنجکاو گرامی
جانم برایت بگوید که با کلی از سخنانت موافقم یعنی راجع به واریاسیون
ملیت های ایران کاملا درست میگوئي و راجع به اختلاف روستائیان بخشهای
مختلف ایران هم درست میگوئي
آری دهات ما یکی نیستند حتی از نظر ارزش های شهر پیش سرمایه داری
دهات کردستان و کرمانشاه و همدان و آذربایجان و خوزستان و سیستان
و ترکمن صحرا…بگیروبرو مترقی تر بودند
و دهات شهرهای حاشیه کویر به شدت مذهبی و اطراف خراسان هم که
دیگه نگوی
ولی اما اگرچه خمینی با کلاشی و حقه بازی و شیادی خود را به رهبریت
همه رسانید
و مردم ایران را گول زد و انقلابشان را عقیم کرد زیرا انقلاب بهمن بیست و
دو یک انقلاب عقیم بود و منحرف شده کامل
اینجا سخن من فارغ از تقسیم بندی خودم این است که تمامی این نیروهای
کمیته و بسیج و پاسدار
را از بین کی ها سرباز گیری کردند ؟
از بین حاشیه نشینان شهری و …………روستائیان
چون به نظر من اینان نیروی کافی حاشیه نشین شهری نداشتند که سه
نیروی موازی را در شهر سازمان دهی کنند
قطعا از روشنفکران و دانشجویان و جوانان شهروند هم کمک نگرفتند
زیرا همه را کشته یا خیال کشتن داشتند
بنابراین پایه های نظامی خود را بر روستا بنا کردند و لشگریان جنگی خود
را هم از روستاها به روی مین فرستادند
خوب اگر بخواهم که صادق باشم باز هم میگویم که دو جنبش همزمان بر
علیه شاه شروع شد
جنبش حاشیه نشینان شهری به رهبری خمینی به دلیل سقط شدن
فرزند او از قم شروع و ادامه یافت
و جنبش ما شهروندان که با کمی تاخیر شاید چند ماه از شبهای کانون
نویسندگان و مسائل بعدی تا رسید به اعتصابات که کمر شاه را شکست
سخن کلی من این است
که به دلیل تحت تاثیر قرار گرفتن روستائيان به وسوسه های مذهب
این افراد را باید کنترل کرد
این کنترل میتواند به مترقی ترین شکل باشد
یعنی تمامی همت خود را در یک ایران دموکراتیک روی دهات و بالا کشیدن
سطح زندگی و فرهنگشان کرد
ولی تا روزی که این افراد نا آگاه به حق خود هستند ٬ و میتوانند آلت دست
یک شیاد دیکتاتور قرار بگیرند
بهتر است در بازی نباشند
من باز هم میگویم مخلص تمامی مردم ایران هستم و ایران را متعلق فقط
به مردم ایران میدانم
تمامی تلاشم برای یک حکومت از مردم بر مردم برای مردم با آزادی بیان
بی قید و شرط و اقتدار قانون به سبک امریکا
دقیقا از عشقم به تمامی مردم ایران سرچشمه میگیرد
ولی هنگامی که مشگل را می بینی معتقدم برای حلش هم باید اقدامی
کرد
خوشحالم که هستی و با من سخن گفتی
برای همگی دوستان آرزومند روزهای پیروزی و روشنی هستم …….نانا
داشت یادم میرفت ..کنجکاو جان شاه و ساواک به شدت سر و صدا کردند
حتی شاه بدبخت در نطق معروفش گفت
- من به شما وعده انقلاب سفید را دادم اینان به شما وعده وحشت
بزرگ را میدهند
من خودم شنیدم پس از ماجرای سینما رکس آبادان بود
ولی هیچ کس باور نکرد منجمله خودم و تو مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شبح جان متاسفانه خطر جنگ و رویارویی امریکا با ایران واقعی است و باید بگویم که مدتهاست این جنگ درعراق جریان دارد و احتمال جنگ و تخریب ایران هر روز قطعیتر به نظر میرسد و اگر دلایل حمله امریکا به ایران را بخواهی باید آن را در سیاست توسعه طلبی امریکا جستجو کنی . کافی است بدانیم که از 30 میلیون بشکه تولید نفت اوپک نزدک به 24 میلیون از تنگه هرمز میگذرد
امریکا بعد از 11 سپتامبر و با هدف تسخیر خاورمیانه با کمک متحدان اصلیاش اسرائیل و انگلیس استراتژی جدیدی را آغاز کرده است و اگر این استراتژی را جلو نبرد با فروپاشی ساختار سرمایه داری تولیدی تجاری نظامی مواجه میشود .
امریکا به خوبی میداند شریانهای اقتصادی رژیم دست سرمایه داری جهانی است و به خاطر همین اصرار دارد تا اروپا را برای تحریمهای نفتی علیه ایران بکشاند و اگر تحریم نفتی ایران عملی شود حیات سیاسی رژیم با مشگل اساسی مواجه میشود و اگر نظام آخوندی از تحریمها جان سالم بدربرد برخورد نظامی امریکا قطعی خواهد بود
و از طرف دیگر امنیت اسرائیل برای امریکا حائز اهمیت است و وجود ایران هستهایی تهدیی برای اسرائیل بشمار میرود
ولی این بار بر خلاف حمله به عراق امریکا حمایت جامعه بینالمللی را میخواهد و فقط پرونده اتمی برای حمله کافی نیست تغذیه تسلیحاتی حکومت ایران و مداخله سازمان یافته در امور عراق دلیل دیگر امریکا برای حمله نظامی است و جورج بوش حتی در نشست جی هشت پوتین را هم برای استقرار سپر موشکی در اروپا قانع کرد و ناوهای غولپیکرش در خلیج جولان میدهند
و رژیم تو سری خورده ایران هم فقط داد و قال الکی علیه امریکا راه میاندازد و بارها توسط سولانی برای امریکا پیغام داده که هر نوع مذاکره و رابطه با امریکا را قبول میکند به شرط اینکه تغییر رژیم را امریکا از برنامه اش بردارد . و از طرفی امریکا جایگزین برای حکومت آخوندی ندارد واین مشگل دیگر امریکا در برابر ایران است تنها راه نجات از جنگ سرنگونی رژیم آخوندی قبل از آغاز جنگ است با توجه به خیزشهای دانشجویان معلمان و کارگران که البته این گزینه به این زودیها بعید به نظر میرسد
نانا جان!
چيزک ی را گوش زد کنم و اين گفت و گوی را پايان بدهيم.
خمينی ما را گول نزد (دست کم از سوی خودم بگويم ، من فريب نخوردم)،گروه های چپ و آدم های زيادی، روزنامه نويسان و انديشه گران ی بودند که خطر فاشيسم را هم ياد آور کردند. از جمله شاپور بختيار و ملی گرايان پيرو او هم از آن دسته بودند و جنبش زنان و دانش جويان هم به هم چنين. اگر ما گول خورده بوديم که در همه پرسی شان (آری ويا نه گفتن به حکومت اسلامی را می گويم ) می رفتيم و رای می داديم و من درست آن چنان روزی را به ياد دارم که آفتاب زیبايی بود و من در کوه با دوستان ام بودم*. می بینی که با آمدن خمينی هيچ چيز تعطيل نشد و ادامه داشت و حکومت اسلام با آن رای گيری شتابان توانست مهر خود را به جنبش بزند و از آن پس است که فاشيسم اسلامی گام به گام پيش رفت و هيئت های زنجير زنی و زورخانه ايی و مزدوران که چند ماهی بود سر جنبان شده بودند، کميته ها را ساختند و…. پايداری های زيادی هم شد، در اين ميان جنبش ناوابسته زنان بود (همان شهروندان ی را که تو می گويی). باری! ما فريب نخورديم و من يکی به اميد ادامه جنبش به انقلاب سوسياليستی بودم. اما در باره مردم هم بگويم که آن ها گول نخوردند، کوتاه آمدند.
باری! سال 60 هم در همان در گيری اگر يادت باشد همين پاسداران و کميته چی ها چه گونه در کميته ها را می بستند و فرار می کردند. (با درست و نادرست آن روزها هم کاری ندارم) تنها می خواهم بگويم اين ها، اين ها، آن چنان هم که می نمايند، نيستند. مشتی مزدور نان به نرخ روز بودند که با وزش هر بادی به همان سو می روند و با زور جا می زنند، چون تنها اين زبان را می شناسند.
*/ می دانی که چپ آن نمايش را بايکوت کرده بود.
بابا کی سی سال پیش چه کار کرد و کی نکرد مهم نیست زیرا نه تنها مشکلی را حل نمی کنه بلکه بیشتر باعث از هم پاشیدگی ملت از هم پاشیده میشه. در حالی که مهمترین کاری که ما الان و همیشه باید انجام بدیم ایجاد اتحاد ملیه. انسان همیشه در حال رشد و پیشرفته و عقیده هایش عوض میشه. امروز نادانه فردا داناتر میشه. اما ما ایرانیا مثل اینکه از این اصل معافیم. یک بدبختی که سی سال پیش در موردی نادان بوده و اگر بره مطالعه کنه و دانا بشه حق نداره عقیدشو عوض کنه و انقدر آن نادانی سی سال گذشتشو به رخش میکشیم تا خسته و نا امید و از صحنه حذفش میکنیم. ما ایرانیا در از صحنه حذف کردن یکدیگر رودست تو این دنیا نداریم.
چرا ما ایرانیا همیشه بر سر عقایدمان تا آخرین قطره خون پافشاری می کنیم؟ با وجودی که برایمان ثابت هم می شود که اشتباه می کنیم باز هم پا فشاری می کنیم و هزار چرت و پرت و دروغ دوزو کلک را سر هم می کنیم؟ زیرا می دانیم اگر اشتباهمان ثابت شود دیگر باید سرمان را بگذاریم و بمیریم. یعنی این فرهنگ رایج بین ما به ما اجازه نمی ده به اشتباهمان اعتراف کنیم وآنرا رفع کنیم. مثلن اگر خامنه ای فردا بیاد بگه من دیشب خواب دیدم که خدا به من گفته این سی سال الاغ بودم و باید حکومتو به دمکراسی لیبرال و سکولار تغییر بدم و شورای نگهبان و ولیه فقیه و دم و دستگاه های دیکتاتوریو جمع کنم و به محضی که تمام دم و دستگاه سرکوبشو منحل کرد همه میریزیم سرش و تکه تکه اش می کنیم؟ بعدش یک الاغ دیگر را می آوریم سر کار. یعنی آینده رو نمی بینیم. گذشته برای ما مهمتر از آینده است. اگر وقتی شاه گفت من ندای دمکراسی خواهی شما را شنیده ام و ملت به او فرجه داده بودند تا به قولش عمل کند نه تنها ایران تا کنون به یک دمکراسی تبدیل شده بود بلکه شاید مشکلات منطقه هم به اینصورت نبود.
ما باید یاد بگیریم اینقدر یکدیگر را گردن زنی نکنیم و به صلیب نکشیم. به یکدیگر فرجه بدیم تا به اشتباهاتمان پی ببریم و براحتی اعتراف کنیم و درستش کنیم و اگر چنین کردیم به جای اینکه بگیم حالا که اعتراف کردی و جبران کردنت هم مدرکه که اشتباه کردی پس باید اعدام بشی, بهم تبریک بگوییم . اینکار باعث میشه ما کمتر برسر عقاید تخمیمان تا اخرین قطره خون سماجت کنیم و بیشتر و عمیقتر در مورد عقاید خود و دیگران فکر کنیم و مطالعه کنیم.
و اما داریوش دولت گرامی
نظر به احترامم بهت پاسخت را بخش به بخش میدهم
نوشته ای :
((بابا کی سی سال پیش چه کار کرد و کی نکرد مهم نیست زیرا نه تنها مشکلی را حل نمی کنه بلکه بیشتر باعث از هم پاشیدگی ملت از هم پاشیده میشه. در حالی که مهمترین کاری که ما الان و همیشه باید انجام بدیم ایجاد اتحاد ملیه.))
بسیار خوب شما اینجا اشتباه میکنید کاملا
زیرا بنا بر گفته معروفی (( گذشته چراغ راه
آینده است )) بدون تردید هر ملتی باید تاریخ
گذشته خود را فوت و آب باشد تا از تکرار فجایع جلوگیری نماید
هنوز امریکائیان هنگامی که سخن از جمع آوری و غیر قانونی کردن اسلحه به میان میاید همگی به سخنان اجداد بزرگوارشان که گفته – اسلحه در دست مردم ضامن ترس
هیات حاکمه مادرجنده که اون بالا نشسته است اگر وسوسه هائي شوند…..( لازم و ضروری و حیاتی است که بکار رود پریود )
یعنی پخ پخ !!!!!!!
(( انسان همیشه در حال رشد و پیشرفته و عقیده هایش عوض میشه. امروز نادانه فردا داناتر میشه. ))
کاملا با تو موافقم ..تو از انسان سخن میگوئی نه حیواناتی که بچه زیر سن قانونی مردم ایران را اعدام و از خانواده ها پول گلوله طلب کرده اند !!!!!!!!!!!!!!!
((اما ما ایرانیا مثل اینکه از این اصل معافیم. یک بدبختی که سی سال پیش در موردی نادان بوده و اگر بره مطالعه کنه و دانا بشه حق نداره عقیدشو عوض کنه و انقدر آن نادانی سی سال گذشتشو به رخش میکشیم تا خسته و نا امید و از صحنه حذفش میکنیم. ))
اگر تو از این حیواناتی که در بالا گفتم یکی را یافتی که به جز برای منافع شخص خود تغییری کرده باشد
من میگویم مرحبا
زیرا نمیتوانی بیابی و من مرحباهای خود را بسیار قیمتی میدانم که چون پشگل به هر کسی و ناکسی تعارفش کنم !!!!!!!!!!!
((ما ایرانیا در از صحنه حذف کردن یکدیگر رودست تو این دنیا نداریم.
چرا ما ایرانیا همیشه بر سر عقایدمان تا آخرین قطره خون پافشاری می کنیم؟ با وجودی که برایمان ثابت هم می شود که اشتباه می کنیم باز هم پا فشاری می کنیم و هزار چرت و پرت و دروغ دوزو کلک را سر هم می کنیم؟ زیرا می دانیم اگر اشتباهمان ثابت شود دیگر باید سرمان را بگذاریم و بمیریم.))
اینجا شما هم عینهون بعضی ها به سر و کله ایرانیان کوبیده و دق دلی سر مقتول خالی کرده ای !!!!!!
اشکالی ندارد دیگر عادت کرده ایم که ما را گول بزنند بگیرند بکشند مالمان را چپاول کنند
شکنجه کنندمان وووووووو دست آخر هم یک بامبچه به کله های زخمیمان بکوبند !!!!!و
بگویند بی عرضه !!!!!!!!!!!
((یعنی این فرهنگ رایج بین ما به ما اجازه نمی ده به اشتباهمان اعتراف کنیم وآنرا رفع کنیم. مثلن اگر خامنه ای فردا بیاد بگه من دیشب خواب دیدم که خدا به من گفته این سی سال الاغ بودم و باید حکومتو به دمکراسی لیبرال و سکولار تغییر بدم و شورای نگهبان و ولیه فقیه و دم و دستگاه های دیکتاتوریو جمع کنم و به محضی که تمام دم و دستگاه سرکوبشو منحل کرد همه میریزیم سرش و تکه تکه اش می کنیم؟))
وه که نمیدانی با خودت چه کردی اردشیر گرامی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو خودت را یکه و تنها
در مقابل اقیانوسی از کینه و نفرت به (( حق )) میلیونها ایرانی که زنده به امید انتقام هستند مانند من !!!!تازه من فامیل دست اولی از دست نداده ام اگرچه دوستانی از دست داده ام که از فامیل برایم عزیز تر بودند و هنوز هنوزا نفت در فانوسشان بود !!!!!!!
و مردک جنایتکار خون آشامی که کم از هیتلر ندارد گذاردی و برای من فرض
کوره با کیرش کردی ….البته با عرض معذرت
((بعدش یک الاغ دیگر را می آوریم سر کار. یعنی آینده رو نمی بینیم. گذشته برای ما مهمتر از آینده است.))
ما تا کنون کسی را سر کار نیاورده ایم به جز
محمد مصدق کبیر
بنابراین تجربه ای نداشتیم
ولی اکنون تجربه را به قیمت بیست و هشت سال رنج و مرگ تدریجی یافته ایم
و گرانقدرش خواهیم دانست نگران نباش
(( اگر وقتی شاه گفت من ندای دمکراسی خواهی شما را شنیده ام و ملت به او فرجه داده بودند تا به قولش عمل کند نه تنها ایران تا کنون به یک دمکراسی تبدیل شده بود بلکه شاید مشکلات منطقه هم به اینصورت نبود. ))
بزرگترین خیانت شاه به ما با توجه به شناخت ضعف های شخصیتی خودش
این بود که باید باید باید برای باقی ماندن
تلاش خودش و پدرش برای مدرنیزم
هنگامی که بعد از سیزده سال فشار اجتماعی
را حس کرد و هویدا را برداشت باید بختیار را که نهایتا مجبور به آوردنش شد
از جبهه ملی بر سر کار میگذاشت با تمامی قوا و اختیارات… و خودش چونان یک فیگور ملکه الیزابت برای تشریفات و عیاشی در ایران باقی میماند
با این کار همگی شهروندان را نوکر خود کرده و به شدتی جامعه پرو بال میگشود تحت لوای قانون خود او که محال ممکن بود خود مردم سرکوب مشتی ملا و طلبه و دهاتی به سر پرستی خمینی را …. با دست خود انجام ندهند والسلام
((ما باید یاد بگیریم اینقدر یکدیگر را گردن زنی نکنیم و به صلیب نکشیم.))
شما یاد بگیر کسی جلوی یاد گیری شما را نگرفته
ولی ما یعنی باقی مردم شهروند ایران تصور میکنیم یادگیری تمام شده
و اینک زمان یاد دادن است عمقلی !!!!!!!
(( به یکدیگر فرجه بدیم تا به اشتباهاتمان پی ببریم و براحتی اعتراف کنیم و درستش کنیم و اگر چنین کردیم به جای اینکه بگیم حالا که اعتراف کردی و جبران کردنت هم مدرکه که اشتباه کردی پس باید اعدام بشی, ))
نه جانم قربانت گردم ما هیچ یک از این جانیان مردم ایران کش را بدون مجازات باقی نخواهیم گذارد
زیرا اکنون ما اکثریت هستیم و به نام اکثریت مسلمان کون هائي از ما پاره شده که تو گویا دردش را زیاد حس نکرده ای که ما را به بخشایش بودائي دعوت میکنی
نه جانم حیواناتی که مردم ایران را کشتند اگر مجازات نشوند یعنی ما خاک عالم بر سرها ……به مرگ مردم خود بی اهمیتی میکنیم و خونشان را حیف و میل
برای باقی ماندن و جاری بودن خون مردم امریکا که الگوی ما زین پس هستند در رگهایمان و
با انتقام این خون ظاهرا حیف و میل شده را ارجمند خواهیم نمود و هی قسی و القلب تر برای این دنیای وحشی کثیف متعفن که هرچه سکوت و نجابت کنی حیواناتی از جمله رژیم مسلمانان ایران به رهبری رهبری یک دست و عقده ای و متوهم و فاشیست
وقیح تر و خون خوار تر میشوند ٬ آماده باشیم
تا ماهم گلودیاتورهای خود را از بند آزاد کرده تنازع بقا با اینان کرده حساب شویم
این جهان زور و زور گوتر را می طلبد والسلام
((بهم تبریک بگوییم . اینکار باعث میشه ما کمتر برسر عقاید تخمیمان تا اخرین قطره خون سماجت کنیم و بیشتر و عمیقتر در مورد عقاید خود و دیگران فکر کنیم و مطالعه کنیم.))
ما زین پس جز به عقاید مردم یعنی کل مردم برایمان عقاید هر کس دیگری چون گه بی تفاوت است
ما دیگر الیت های گرداگرد سفره شکم چرانی عزای
خودمان نیازی نداریم
ما دیگر به لاشخورهای هم از توبره بخور و هم از آخور نیازی نداریم
ما در مجلس دموکراتیک ایران تنها به عقاید مردم از دهان و زبان نماینده هاشان که در کمال آزادی بیان و بی ترس و لرز از کسی بیان میشود و حاوی شخصیت و هویت واقعی ما ایرانیان( دیگر اکنون )هست اهمیت میدهیم و بس
بنابراین در یک حکومت از مردم بر مردم برای مردم با آزادی بیان بی قید و شرط و اقتدار قانون
ابدا لازم نیست مردم رعایت یکدیگر را کرده و احترام من در آوردی جامعه ایران را وارد فاکتور یک جوشش زنده بین مردم جامعه کنند و کاملا برعکس نه تنها نباید با ادب باشند بلکه مانند نانا اگر بی ادب باشند تمامی آزادی خواهان و مردم دوستان قلابی را یکی یکی رسوا و با یک اردنگی روانه شان میکند وجبهه مردم دوستان واقعی را قوی و محکم تر مگر نه ؟؟؟؟؟؟نانا
——————————————————————————–
7 کنجکاو ( – , mail ) 6:44 @ Mon, 18 Jun 07
نانا جان
اوکی عزیز. این ملت عذاب کشیده حقشونه کمی خون این حیوان های پلید و هار را زمین بریزن. منم یکی دوماه میرم هالیدی تا نبینم. اما بشرطی که بعدش بساط اعدام و این حرفارو برای همیشه برچینیم. به زندان سازی هم احتیاج نداریم چون خود رژیم به اندازه کافی برای حامیانش زندان ساخته. به به کونشون پارس.
کیل بیل عزیز
در سیستم دمکراسی خود نهاد های قدرتی یعنی مقننه, قضائیه و اجرائیه پروسه چک و بالانس را به اجرا در می آورندو و بر اعمال یکدیگر نظارت دارند. اگر قرار باشد آقابالاسری باشد که می شود همان سیستم جمهوری اسلامی و شورای نگهبانش! تازه این یکی شوراست و 12 نفرن!
ميدونم اردشير عزيز
همه چيز اگر بر مبنای الگوی امريکا برويم که ميرويم
چک و بالانس خود را دارد تا ميرسد به سوپريم کورت
چيزی که من ميگويم يک ايده نو است برای استفاده از چهره های مردمی خودمان برای جا افکندن اين کانسپت
که دولت دموکراتیک ایران به کارمندانش میگوید :
از حالا به بعد تمامی روابط و ارزش های قدیمی را دور ریخته و یادتون باشد که شما را از مزایای کمی قدرت برخودار میکنیم ولی در برابرش از شما مسئولیت و عدالت را در
برخورد با مردم جامعه از هر صنفی و نژادی و ملیتی و مذهبی و بگیر و برو
میخواهیم ما ترا اگر در مسئولیتی دولتی هستی
حتی برای حيف و ميل ده هزار تومان مانند دزدان سر گردنه ونفرت انگيز تر ابتدا اخراجت کرده و سپس محاکمه پتی يک دزد را ميکنيمت
زيرا به قانون بی احترامی کرده ای
قانون ميگويد :
خدمتکار دولت بايد از زندگی مرفه و آبرو مندی برخوردار باشد شورای خود را داشته باشد مردم به آنان احترام بگذارند تا قانون را
راحت تر قبول کنند
و شخص دزد مبلغش مهم نيست خيانتش به اعتماد مردم است که درست نيست و
به شکل بدی تنبيه ميشود
در حالی که دولت دمکراتيک ايران ابدا کاری به دزدی در موسسات خصوصی و کارخانه ها ندارد
دزدی هر کارمندی به رئيسش مربوط است که به قانون رو آورد يا نه ؟
يک رئيس و مرئوس ميتوانند مشگل خطای
قانونی يکديگر را خصوصی حل کنند
دولت هم کسی را دزد نمی شناسد
حال در چنین شکلی و نیاز حیاتی ما به برنشست قانون
تمامی انسان هائی مانند زر افشان – امیر انتظام – گنجی – عبدی – سازگارا – دختر
فروهر ها – محمد قائد و عباس میلانی و بگیر و برو تا دلت میخواد
میتوانند این پروسه را برای مردم شرین تر
و ساده تر کنند چون قطعا
مانند من مدعی العموم های خوبی دیگر
شده اند
بسکه به ماتحتمان فرو رفته از هر قماشی
بعله این بود قصه زائده سازی من برای میخ محکم تر کوبیدن برای مردم
من برای همين میگویم که همگی باید راههای نوئی را وارد روند ترقی کنیم و حداقل ازش سخن بگوئيم حال ممکن است
عملی نباشد
گناهی نکرده ایم نو آوری کرده ايم ……..نانا
نانا جان
در دمکراسی عمر قدرت کوتاهه. آخ که این قاعده برای ما ایرونیا زیاد دلچسب نیست!! ما قدرت و همیشگی حساب میکنیم. تقصیری هم نداریم چون این قاعده فرهنگ دیکتاتوریی هزاران ساله ماس. اما در دمکراسی افراد می آیند چند سالی به مردمشون خدمت می کنند و می روند. مگر اینکه کارشان آنقدر درست باشه و محبوب باشن که مرتب انتخاب بشن (در پارلمان محدودیتی وجود نداره). بخاطر همین درست میگی ما به صدها و هزار ها زرافشان ها و امیر انتظام ها و گنجی ها و احتیاج داریم. حکومت مردمی یعنی همین دیگه.اما در مورد چک و بالانس سیستم هم نهوه کار ها و قدرت های نهاد ها طوریند که هیچ نهادی بطور کامل اختیار تام نداره. مثلا قوه مقننه قانون وضع میکنه و اگر این قانون بر خلاف قانون اساسی باشه قوه قضاییه میتونه اونو برگردونه مجلس برای بازبینی. و در موارد دیگر مثلا قوه قضاییه نمی تونه خودسرانه از خودش قانون درست کنه و باید همون قانونیو که مجلس وضع کرده اجرا کنه. یعنی حتی اگر بر خلاف قانون اساسیه باید برش گردونه مجلس و نمی تونه از خودش قانون وضع کنه. البته این کمی پیچیده تر از این حرفاست چون در بعضی مواقع استثنایی دادگاه عالی میتونه قانونی را که وضع شده اما واضح نیست با رجوع به مذاکرات و مباحثی که در مجلس بین نمایندگان صورت گرفته تعبیر و تفسیرکنه. قوه اجرائیه هم نمی تونه کاملن و بر خلاف قوانین مملکت خودسرانه عمل کنه. یعنی همه این سه نهاد بر اعمال یکدیگر نظارت دارند در حالی که کاملن از یکدیگر مستقلند. اینا مثال هستند اما اگر بخواهی تمام نکاتی را که این سه قوه چگونه بر اعمال یکدیگر بطور مستقیم یا غیر مستقیم نظارت دارند یک کتابچه ای طول میکشه. اما در مورد فساد. این را هم فقط از طریق سیف گارد ها می توان برطرف نمود. بعنوان مثال در انگلیس حقوق قاضی بسیار بالاست. نه فقط بخاطر اینکه طرف مخیه و حقشه اما در حقیقت سیف گاردی هست برای جلوگیری از فساد. یعنی در انگلیس شما محاله بتونی یک قاضی را با رشوه بخری. قاضی دادگاه های پایین حقوقشون بالای صد هزار پوند در ساله و قضات دادگاه های بالاتر بالای نیم میلیون پوند. پس هرگز حاضر نیست حقوق و مقام و منزلت اجتماییش و سال ها تلاشش را بعنوان یک حقوقدان با احترام را بخاطر چند هزار پوند و یا حتی چند صد هزاز پوند ریسک کنه. پس با دادن حقوق بسیار بالا به قضات خود بخود فساد در دادگاه ها را برطرف کرده اند. تو ایران یارو وکیله علنن تبلیغ میکنه مثلا با چهل میلیون قتل عمد و به قتل سهو تبدیل می کنه!! پس میشه روش هایی را بکار گرفت که سیستماتیک وار از فساد جلوگیری کرد. فساد از خصلت طمع انسانه و در همه کشور ها هست. اما سیستم اگر سفت باشه فساد هم کمتره.
اردشير گرامی
ابتدا تشکر برای اطلاعاتی که نوشته ای من فکر ميکنم همه کسانی که ميتوانند بايد هی موارد قانون و حقوق فردی و مباحثی اين چنينی که برای مردم فلک زده ما بيگانه است هی روشن کرده و در باره اش بنويسند
تبليغ مداوم ما برای خواست يک جکومت از مردم بر مردم برای مردم با آزادی بيان مطلق و اقتدار قانون
بايد چونان مانترائي بر زبان ما باشد و تکرار شود
هنگامی که خواست خود را مداوما تکرار کنی بالاخره در مسيرش افتاده و خواهی رفت
باور کن هزاران راه و ايده هست که ميشود با کمی فکر برای استفاده مردم و عادلانه بودن هر امتياز و هر کمبودی به راه انداخت و به دستان خود مردم ايران ايران را ساخت
تنها احساس تعلق ميخواهد
که اين بار قرار است داشته باشيم و برای رهائی و آزادی ايران برويم
سخنان من مطلقا شعار نيست واقعيتی است عريان و تنها مفر رهائی ما مردم ايران از هر گروه و دسته ای است
خوشبختانه برای نخستين بار گروه بزرگی از نمايندگان اپوزيسيون اروپا در پاريس جمع شده و همگی با تحمل هم به اهميت اتحاد بين خود رسيده و خواستار يک جبهه عظيم
همبستگی مانند لخ والسا در لهستان شده اند که خواستار يک حکومت سکولار دموکراتيک هستند
خوب همين راهش است بايد ساپورت شوند
و بايد همه از هر گوشه ای
اين خواست بسيار مهم و قدم اول را فرياد زنند هر کس با امکانات خود
درخواست چنين حکومتی از طرف اقليت های ملی اقليت های مذهبی شهروندان روستائيان همگی با هم بايد يک فرياد شود که ابتدا اين رژيم را کارش را بسازيم و بعد
برويم سر آبادانی ايران
به روشنی روز ميدانم که اين بار دموکراسی واقعی و آزادی واقعی به ايران خواهد آمد
زيرا همه مردم ايران تقريبا آماده هستند
برايتان باز هم گارانتی ميکنم …………نانا
به طور مختصر بنويسم که با از ميان رفتن بلوک غرب، به علت موجوديت يافتناش با بلوک شرق، موافق نيستم. و نيز با بعضی مثالهايی که آوردهايد، اما نوشتهايد که متن غير حرفهای است، بنابراين تنها همان حرف اصلی نوشته را میگيرم. با کليت سخن کاملن موافقام، آری، کس نخارد پشت ما، جز ناخن انگشت ما.
اما همانطور که اميد بستن به نيروهای خارجی اگر هم واهی نباشد، لزومن به نتيجهی مثبتای ختم نخواهد شد، در مورد اين «نيروی عظيم مردم» هم بايد اندکای تأمل کرد.
اول که به نظر من مردم ايران -و مشخصن منظورم اکثريت ايشان است- چندان با حکومتای که بر سرشان است تفاوت ندارند. يک لعابِ رنگ و رو رفتهی مدرنيته به قسمتهايی از اين سرزمين خورده، به درصد بسيار بسيار اندکای هم نفوذ کرده، اما اکثريت، تنها ظاهری نصفه و نيمه از آن را گرفتهاند.
روابط اقتصادیشان هم با رژيمشان سازگاری کامل دارد. حرف روبرتو توسکانو، سفير (سابق) ايتاليا در تهران را نقل میکنم که میگفت: «هر گاه بازرگانانای که مرا میبينند، شکايت میکنند که شما (اروپائيان) هستيد که با روابط اقتصادی خود با جمهوری اسلامی، آنها را سر پا نگه داشتهايد، لبخندی میزنم و ازشان میپرسم که وضع مالیتان چطور است؟» منظور اين که علیرغم تمام شکايتهايی که مردم از حکومتشان دارند، اکثريت آنها در نهايت با رژيم مشکل اساسی ندارند. چه از بعد اقتصادی، و چه از بعد فرهنگی. در بعضی قسمتها هم مشکلات مذهبی و قومی وجود دارد که اکثرن وضعيت فرهنگی آنچنان بالا نيست که اين مشکلات سازماندهی شوند و به اختلاف بنيادين با حکومت منجر شود.
خلاصهی حرفام اين است که همانطور که (موافق با نظر شما) نبايد دل به ديگران خوش داشت، به مردم خودمان هم اصلن نبايد دل خوش داشت! دل خوش داشتن به مردم، تنها میتواند نشانهی نشناختن ايشان، و يا روياپرداز بودن باشد؛ و در هر صورت، نتيجهای جز سرخوردهگی ندارد.
در نهايت به نظر من، فعاليتای که ثمربخش باشد، فعاليتای خواهد بود نظير کمپين يک ميليون امضا، که در روندی طولانی مدت، سعی میکند به مردم آگاهی ببخشد. اگر نه اميد به جنبش دانشجويی (کدامها؟ اين بچههای کوچکِ نسل پس از من؟ هاه! تنها خالی کردن هيجانات جوانی است و ناآگاهی صرف) و يا کارگری و از اين دست، خوشخيالیای است، تنها شايستهی تأسف و يا خنده.
بخش اول فیلم مستند » تختگاه هیچکس: در گوگول ویدیو. لطفا منتظر بخش های بعدی اش باشید.
http://video.google.com/videoplay?docid=8248235530479573920&hl=en
Nobodypolis ¼
NobodyPolis 2/4
شبح جان
نوشته ای:« آمریکا جلوی انقلاب و قیام مردم برای سرنگونی خواهد ایستاد…. اگر قیام و انقلاب مردم جدی شود آنگاه آمریکا سعی میکند برایاش سر برتراشد… کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من! به نیروی عظیم مردم دل خوش کنید…»
عزیز جان نمی دونم تا چه اندازه متوجه این حرفای متناقض خود هستی، ولی آنچه از این تحلیل شما اراده میشه اینه که ما همه تلاش خود را برای مبارزه با آمریکا صرف کنیم و بی خیال رژیم اسلامی بشیم: خطر آمریکا را جدی بگیرید!
از بلوک صحبت میکن، در صورتی که بلوک و بلوکه مربوط به مهندسی ساختمانه و شهرک سازی. امروز در واقعیت فقط یک امریکا هست و تعدادی کشورم در پیرامونش. چیز دیگه ای دیده نمیشه.
بعدشم میدونیم که کمونستا و چپا از هر قماش بدون شعار مرگ بر آمریکا اموراتشون نمیگذره. اونا حتا خوابهاشونم ضد امپریالیستیه. امپریالیست هم که فقط آمریکاس دیگه؟ حالا که چند نسل از این چپا داریم انگار که مشکلشون ژنی هم شده!
اون مرگ و فلاکتی هم که در عراق و افغانستان می بینی نود درصدش از پس ماندگی خودشونه و ده درصشم از اشتباه آمریکاس که تو سرزمینای اسلامی میخواد دموکراسی برپاکنه!
ميگم شبح جان تو شدي مثل اين گربههاي خانهگي كه يك باشان بيرونه و يك ياشان توي خونه. هر وقت كه گرسنه ميشن ياد خونه ميافتن(وبلاگ) و هر وقت بخوان خليفه وارد بغداد كنند ميرند بيرون دنبال بغداد. به مولا لنين من كه خيلي خاطرخواتم، فقط بگو بدخوات كيه تا من برم يك ماچ ازش كنم.
لرد عزيز!(۱۸)
در مورد اين حرفام که با فروپاشی بلوک شرق بلوک غرب هم فروپاشيد منظورم خيلی مشخص است و آن تعريف اين دو بلوک است. در مورد اميد داشتن به مردم منظوم اين بود که به هر حال اين تنها اميد است. مثل این میماند که پزشکی به بیماری بگوید تنها راه بهبود تو پیوند قلب است حالا اگر قلبی وجود نداشته باشد اصل حرف نادرست نخواهد بود اما جالب اين که در نهايت شما هم اين حرف را زديد هر چند حرکتی کوچک(و البته خوبی) را بسيار بزرگ جلوه داديد. به هر حال مشخص است که ما احتلاف نظر جدی در مورد نقش جنبشهای کارگری و کارگران به مثابه طبقه داريم و البته خندهدار خواندن آن از سوی شما را درک نکردم.
ضمنا ممنون میشوم در مورد اين که جملهی توسکانو را کجا ديدهايد توضيح دهيد البته اين را برای کار ديگری میخواهم و ربطی به اين بحثمان ندارد.
شعری ناب از شبح:
بز به صحرا رود و بزغاله دم بدم بع بع فرياد کند.
شبح جان؛
درباره دو بلوك، من قضيه را به اين صورت نميبينم كه با از بين رفتن شرق، غرب هم چون تعريفاش به آن وابسته بود، از بين رفت. درست است كه به آن شكل موجوديت نمييابد ولي سيطرهاش گسترش يافت. ولي در نهايت تفاوتمان در اين مورد احتمالن تنها به واژهها ربط دارد.
در مورد آن خنده، نظر شخصي خودم است. آن هم به خاطر همان تفاوت ديدمان در مورد نقش جنبش كارگري در ايران است. من بيشتر دوست دارم بگويم قدرت طبقه كارگر در ايران. كه به نظر من قدرت چنداني ندارند. شايد شناخت َم اندك باشد، ولي تا جايي كه من وضعيت سيستم (منظورم كشورمان، روابط قدرت دروناش و نيروهاي دخيل در آن است) را متوجه شدهام، دل بستن به طبقهي كارگر، به جايي ختم نخواهد شد. در مورد كمپين، تنها مثالاش زدم كه رويكرد كلي حركتي كه ميتوان انجام داد را نشان دهم و منظورم خود آن نبود. يعني كه در شرايط فعلي، متأسفانه، تنها بايد به حركات بلند مدت و آرام و آگاهيبخش فكر كرد و هر چه غير از آن، ره به جايي نخواهد برد (به خاطر همان ديدم نسبت به مردممان و وضعيت فكري و تأثيرشان روي جامعه)
و اما توسكانو را در جلسهاي رو در رو ديدم و حرفهاياش را شنيدم.
لرد عزيز!(۲۰)
موضوع اختلاف بر سر واژه نيست بحث من اين بود که با برچيده شدن بلوک شرق ديگر غرب به عنوان يک بلوک که آمريکا بخواهد رهبریاش بکند معنای خود را از دست داد و آمريکا سعی کرد اين اتفاق نيفتند و بلوک ديگری تعريف کند.
در مورد ايران وقايع اخير نشان داد چه بخواهيم چه نخواهيم روی فنری که به نهايت فشرده شده است داريم و زندهگی میکنيم و اين فنر روزی رها خواهد شد و کسانی که آمادهگیاش را نداشته باشند به جاهای ناجوری پرتاب میشوند.
در مورد توسکانو خب ديگر بيش از اين نمیشود موضوع را باز کرد شايد کنار هم نشسته بوديم در آن جلسه يا اين که توسکانو عادت داره اين حرفشو جاهای محتلف بزنه!
جور ديگر بايد ديد- چشمها را بايد شست
دنيا ديگر به بلوک شرق و غرب نقسيم نميشود بلکه به بلوک کشورهای استعمار شده و کشورهای استعمار گر تقسيم شده است. کشورهای استعمارشده که اکثر آنها مسلمان هستند(اين اتفاقی نيست و اگر لازم ديديد در اين مورد بيشتر خواهم نوشت )
مردم مسلمان کشورهای استعمار شده سالهاست که دیگر استعمار را تاب نمی اورند و تلاش در تفییر ان دارند و تنها چیزی که فقط و فقط به انها تغلق دارد و هیچ گونه رد پایی از غرب در ان نيست مدهب اسلام است در حقيقت اسلام پرچمی است که بعنوان سمبل استعمار شدگان از ان استفاده ميشود.
حال اين سوال مطرح است که شما که اسلام و اين پرچم را قبول نداريد به جای آن چه پرچمی را پيشنهاد ميکنيد؟ خواهشمند است پيشنهاد واقع بينانه بدهيد نه پيشنهاد ايده ال.