برهنه‌گی در یادداشت‌های زنی سرکش


علياء ماجدة المهدي
چند روز پیش علیا ماجده المهدی، نویسنده‌ی وب‌لاگ مذكرات ثائرة(یادداشت‌های زنی انقلابی) در مطلبی به نام فن عاري (هنر عریان) عکس‌های برهنه‌ی خود را منتشر کرد و در مدت کوتاهی بیننده‌گان این وب‌لاگ را از مرز سه میلیون نفر گذراند.(با این سرعت که شمارنده‌ی آن کار می‌کند به احتمال زیاد اکنون که این متن را می‌خوانید از چهار میلیون هم عبور کرده است.) انتشار این عکس‌ها بحث‌ها و جبهه‌گیری‌های بسیاری را در پی داشت.
اگر کسی این روزها از مریخ به زمین آمده باشد و هواداری‌ها و ضدیت‌هایی که علیه علیاء به پا خاسته است را ببیند بی‌شک تصور می‌کند او اولین زنی ست که عکس‌های برهنه‌ی خود را منتشر کرده‌ یا حداقل تصور می‌کند او اولین زنی ست که در کشوری عربی یا مسلمان دست به چنین کاری زده‌ است! اما واقعیت این است که هزاران وب‌گاه در مصر و سایر کشورهای عربی و مسلمان وجود دارد که عکس‌های عریان و برهنه‌ی زنان را منتشر می‌کند و به تجارت سکس و تن‌فروشی، که تجارتی پول‌ساز در این کشورها ست، رونق می‌دهد. پس چه چیزی در حرکت علیا وجود دارد که حرکت او را ویژه کرده است و این‌گونه مورد توجه واقع شده است؟
کاری از مانا نیستانی
در تاریخ چند هزار ساله‌ی مرد سالاری همیشه زنان به عناوین مختلف مورد خرید و فروش قرار گرفته اند. به عنوان برده، کنیز، زن عقدی، زن صیغه‌یی و روسپی و فاحشه و تن‌فروش. چیزی که در تمام این‌ها مشترک است مالکیت مردان بر جسم و روح زنان است. مهم نیست زنان خود را بر سفره‌ی عقد به فروش بگذارند یا در کنار خیابان یا در خانه‌های عفاف، معامله‌یی در جریان است و خرید و فروشی. مشتری باید جنس را ببیند تا پسند کند و از همین جاست که یک‌نظر حلال است و عکس‌های پورنو معنا پیدا می‌کند. اما علیا کار دیگری کرده است او خود را به نمایش می‌گذارد بدون آن که قصد فروش خود را داشته باشد و این است که رگ‌های گردن مردان باغیرت را ستبر می‌کند و زنان پرده‌نشین را به خشم می‌آورد. علیا عریان می‌شود تا در هیئت انسان اعلام حضور کند و این شورش علنی را تاب نمی‌آورند که کار او مانند به زمین انداحتن ابزار کار توسط کارگران است. زنان یا باید خودفروش، فاحشه، هرزه یا هر عنوان خفیف کننده‌ی دیگری را بر خود حمل کنند یا عفیفه باشند و خود را به طور انحطاری تنها در منظر یک مرد قرار دهند وگرنه مهم نیست بازیگری مانند آنجلینا جولی باشند یا معترضی مانند علیا ماجده المهدی یا حتا دختران و زنانی که روسری‌شان را تا روی پیشانی جلو نمی‌کشند فرقی نمی‌کند اینان هرزه نامیده می‌شوند. و هرزه‌ها و تن‌فروشان انسان‌های دون‌پایه‌ شمرده می‌شوند چون در انحطار یک مرد قرار ندارند و به بسترهای گوناگون می‌روند وگرنه زنانی که برای سقفی بالای سر به هر خفتی تن می‌دهند عفیفه شمرده شده و بسیار هم محترم اند! کار علیا نابخشودنی است چون علیه این سنت نادرست شوریده است. اگر او هم به تن‌فروشی رو می‌آورد و تن خود را به معرض فروش قرار می‌داد می‌شد مانند هزاران و صدهاهزار و میلیون‌ها زن تن‌فروش دیگری که در سراسر جهان این تجارت سیاه را می‌گردانند و قربانیانی هستند که اتفاقا در کشورهای عقب‌نگه‌داشته شده و توسعه‌نیافته وضعیت بس اسف‌بارتری دارند.

Ingres, The source
برهنه‌گی به عنوان هنر، در بسیاری از جوامع، هم‌واره نسبت مستقیمی با «آزادی‌خواهی» داشته است. چنان که هنر در عصر نوزایی و رنسانس به روشنی با نقاشی‌های و مجسمه‌های انسان‌گرا که انسان‌ها را برهنه می‌کشیدند تداعی می‌شود. در ایران نیز پس از مشروطه و نوزایی که در تمام عرصه‌های هنری به‌وقع پیوست در مجسمه‌سازی و نقاشی هم راه یافت برای نمونه می‌توان به کپی دقیقی که ابولحسن صدیقی، هم او که مجسمه‌ی فردوسی‌اش در میدان فردوسی تهران است، از دختر چشمه اثر انگر که از آن کشیده‌است یا مجسمه نیمه برهنه‌ی ونوس اثر میلو که ابوالحسن‌خان صدیقی از روی عکس آن را تراشید و به احمد شاه هدیه داد می‌توان نام برد.

علیا ماجده المهدی فقط عکس‌های عریان خود را در وب‌لاگ‌اش نگذاشته است او در توضیح این عمل خود در زیر آن عکس‌ها متنی به عربی و انگلیسی نوشته است که ترجمه‌ی فارسی‌اش می‌شود:

تمامی مدل‌های لخت دهه‌ی ۷۰ در مدارس هنر مصر را محاکمه کنید، تمامی تصاویر هنری را مخفی و مجسمه‌های لخت را نابود کنید، سپس لباس‌های خود را درآورید و بدن‌های خود را بسوزانید. شما پیش از آن‌که تحقیر و وطن‌پرستی افراطی خود را آشکار کنید و جرئت نقض آزادی بیان من را به خود بدهید از ازاله‌ی شرم جنسی خود می‌هراسید!

نکته:
این که این حرکت «درست» یا «نادرست» است. تنها در بستر تحولات مصر قابل تبیین است که من اطلاع چندانی از آن ندارم و اظهار نظر نمی‌کنم. کسانی که معتقد هستند این حرکت در مصر موجب تقویت بنیادگرایی می‌شود و انقلاب و جنبش مردم مصر و بهار عربی را به سمت سوی نادرستی می‌برد ممکن است «درست» بگویند اما تفاوت گفتمان «آزادی‌خواهانه» و گفتمان «انحطارطلبانه» و «دیکتاتورمنشانه» در این است که در گفتمان «انحطارطلبانه» هر کس به خود اجازه می‌دهد تحلیل خود را وحی منزل بداند و خواهان سرکوب هر حرکتی به‌جز حرکتی که خود «درست» می‌پندارد باشد اما در گفتمان «آزادی‌خواهانه» حق آزادی بیان، که شامل تمام ابرازهای بیانی که عکس و فیلم و موسیقی… هم می‌شود، محترم شمرده می‌شود و با محترم شمردن این حق نقد آن که چه چیز «درست» است و چه چیز «نادرست» است صورت می‌گیرد. این موضوع به خوبی در عبارت بسیار مشهور فرانسوا ماری ولتر نمایان است:«با عقیده‌ی تو مخالف هستم اما حاضرم جان‌ام را بدهم تا آزادانه نظرت را بیان کنی.»

جستارهای وابسته
* سیلی زنانه
* آزادی بیان
* مسافر ونک پارک‌وی داستان

پیوند به بیرون
* حريتى لا تقبل المساومة (آزادی سازش‌ناپذیر است)، وب‌لاگ كريم عامر دوست علیا
* مذكرات ثائرة، (یادداشت‌های زنی انقلابی) فن عاري (هنر عریان) علياء ماجدة المهدى
* Egyptian blogger Aliaa Elmahdy: Why I posed naked
* علیا ماجده المهدی در ویکی‌پدیای فارسی
* موضوع داغ در بالاترین
* و اما آن دختر مصری…شراگیم
* کاهش سن شروع روسپی‌گری در ایران به کمتر از ۱۴سال

دیدنی‌ها
علياء ماجدة المهدي Aliaa Magda Elmahdy, Love music

About these ads

درباره مصطفا
Mostafa Azizi

32 Responses to برهنه‌گی در یادداشت‌های زنی سرکش

  1. ناشناس می‌گه:

    مصطفی عزیزم مطلب زیبایت را خواندم و استفاده کردم حرکت علیا را باید در جامعه مصر مسلمان سنجید . من هنوز معتقدم هدف وسیله را توجیه نمی کند. برای رسیدن به ازادی توهین به عرف و هنجارهای یک جامعه را نمی شود فریاد ازادیخواهانه تلقی کرد. این عبور از حریم عرف اخلاق و هنجار جامعه است که توجیهی ندارد. و یک نوع توهین به مردم آن جامعه است. هر عقیده مذهب و ایین هرچند در نظر ما مترود باشد باید بعنوان یک انسان ازاده به ان احترام بگذاریم و ازادی هم به نظر من حد و مرز دارد چراکه اگر این حدود را رعایت نکنیم به هرج ومرج تحت عنوان ازادی می رسیم .

    • مصطفا می‌گه:

      حسین جان،
      اگر حفظ هنجارها مقدس بود الان هم زنان باید ریگ زیر زبان می‌گذاشتند و حرف می‌زنند و پا زا خانه بیرون نمی‌گذاشتند.

  2. پگاه می‌گه:

    چرا حرکت علیا را در جامعه جهانی (با دین، بی دین، با انواع و اقسام فرهنگ‌ها) نسنجیم؟ مگر نه این که عکس ها را در وب (در فضای بین المللی مجازی) منتشر کرده؟ وسط میدان التحریر که لخت نشده؟
    به نظرم جامعه (حالا هر جامعه ای که می‌خواهد باشد) لازم نیست انقدر نگران عرف ها و هنجارهایش باشد. اگر عرف هایش معروفند و هنجارهایش بهنجار، لابد همین جوری هم می مانند. یک زن برهنه شده. به قو.ل فرنگی‌ها no big deal!

    • مصطفا می‌گه:

      پگاه عزیز،
      به نکته‌ی بسیار خوبی اشاره کردی. دست‌مریزاد.

  3. ارش می‌گه:

    «کسانی که معتقد هستند این حرکت در مصر موجب تقویت بنیادگرایی می‌شود و انقلاب و جنبش مردم مصر و بهار عربی را به سمت سوی نادرستی می‌برد ممکن است «درست» بگویند…»
    این حرکت شاید باعث شود که بنیاد گرایان زودتر و قبل از سرد شدن آتش تحرک در مصر ماهیت خود را به نمایش بگذارند. در آن صورت انتخاب با مردم است که آنان را بپذیرند یا نه. بیاد داشته باشیم که مصلحت اندیشی و سکوت از ابتدای حرکت 57 و تا یکی دو سال بعد از آن ما را به جایی رسانده که الآن هستیم. به زعم بنده همین که عده ای احساس اجبار کرده اند که طرف خود را مشخص کنند و احیانا ماهیت واقعی خود را «زودتر» از موعد بروز دهند بخشی از علت ستبر شدن رگهای گردن است. جنسیت به نوعی حساسترین نقطه ادیان (عمدتا مرد ساخته) است

    • مصطفا می‌گه:

      آرش عزیز،
      با تو موافق هستم و ضمنا این نکته را هم نباید فراموش کنیم که دولت‌های بزرگ ریاکارانه با موضوع دموکراسی و آزادی در کشورهای خاورمیانه برخورد می‌کنند. از سویی نمی‌خواهند در این کشورها دموکراسی و حکومت‌های مردمی شکل بگیرد زیرا منافع خود را در خطر می‌بینند و از سوی دیگر می‌خواهند با شعار دموکراسی و آزادی تسلطه‌ی خود را بر این کشورها حفظ کنند برای همین در افکار عمومی کشورهای خود چنین تبلیغ می‌کنند که گویا مردم خاورمیانه بنیادگرا هستند و حداکثر می‌توان دولت‌های مهار شده‌ی مسلمان در آن‌ها سرکار بیاید. حرکتی مانند حرکت علیا افکار عمومی غرب را به این واقعیت آشنا می‌کند که چنین نیست و انتظار دارند دولت‌های‌شان از حق آزادی کسانی مانند علیا دفاع کنند و پشت حکومت‌های سلطه‌گر جدید نیستند.

      • ناشناس می‌گه:

        موافقم !

      • علیرضا می‌گه:

        موافقم

    • سيما می‌گه:

      من با ارش موافقم .ولي منتظرم ببينم حركت اين خانم به جايي مي رسد و مردم نظاره گر ماهيت بنيادگرايان را درك و سپس رد مي كنند . يا اينكه بعد از مدتي حركت فراموش شده و به جايي نمي رسد ؟بديهي است كه اين را زمان روشن مي كند .اگر در سال 57 چنين حركتي در ايران صورت مي گرفت . فكر نمي كنم در سرنوشت فعلي ما تغييري حاصل مي شد بنياد گرايي اسلامي در كشورهاي مسلمان عرب زبان فعال است و با حركات سازمان داده چنين القا مي كند كه گويي اكثريت با انهاست .نمي دانم اين اكثريت نمايي با واقعيت هم تطبيق مي كند يا نه ؟دوستان راهنمايي كنند .متشكرم .

      • مصطفا می‌گه:

        سیمای عزیز،
        متاسفانه دیکتاتوری‌های سکولار به اسلام‌گرایی افراطی دامن می‌زنند. مردمی که از دیکتاتوری در عذاب هستند به سمت سوی مخالف آن گرایش پیدا می‌کنند. مشکل این است که کشورهای قدرت‌مند ریاکارانه با موضوع دموکراسی در کشورهای پیرامونی برخورد می‌کنند از یک سو با شعار آزادی و دموکراسی کشورها را اشغال می‌کنند از سوی دیگر اجازه نمی‌دهند که در این کشورها حکومت‌های مردمی که منافع جامعه را تامین می‌کنند روی کار بیارند. عقاید افراطی در نظام‌های دیکتاتوری بوجود می‌ایند و به حیات خود ادامه می‌دهند.

  4. Reza Madani می‌گه:

    واقعا قلمت مثل خودت دوست داشتنیه
    خیلی دوست دارم یه مطلب مفصل هم از غیرت (منظور غیرت ایرانی! که از نظر من ارتباط زیادی با همین حس مالکیت مرد بر زن داره) به قلم دلنشینتون بنویسید

  5. ناشناس می‌گه:

    بدون بحث جنسیت …زن یا مرد،هیچ تفاوت نمی کند …شکل اعتراض از نظر من عمیق ترین و تاثیر گذار ترین نکته هر جامعه ایست .
    شکل اعتراض و نهایی ترین فریاد علیا در جامعه اش اینگونه بوده پس جای هیچ اعتراضی نمی بینم و اینکه توجه میلیاردی را جلب کرده خوب در حد و توان خود موفق بوده چه ما راضی باشیم چه نه….اما، خداوند را شاکرم که متعلق به جامعه جوانان سبز پوشی هستم که ته ته اعتراض آنها نداگونه مردن و یا از جان گذشتن دخترک عاشقی که مرگ عاشق مبارز خود را تاب نیاورد …..، به یاد می آورم تصاویر ندا را در گوشه گوشه دنیا …..البته هزار بار زیبا و برازنده.

    • مصطفا می‌گه:

      ناشناس عزیز،
      ندا نماد مبارزه‌ی سبز مردم ایران بودن خوب هم درخشید اما مردم ایران مدت‌هاست که همیشه قهرمانان‌شان شهدا هستند و نوای افتخارآمیزشان نوحه‌ی مرگ است. ما نیاز به زنده‌گی داریم و جوانانی که زنده باشند و زنده‌گی کنند و سرنوشت خویش را رقم بزنند وگرنه مرده‌پرستی که سنت دیرینه‌ی‌مان است.

  6. Irani می‌گه:

    Anonymous said…
    نوشتاری از صادق هدایت :( آنچه اسلام به ایران داد )
    -
    ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.

    چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اش سرو کار دارند.

    برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.

    … ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی گند خلاست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفیکه دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ورد و اَفسون میخوانند.

    … , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر! است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.

    تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اش زیر سلطه اموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند.

    عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.

    این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!

    تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند.

    سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.

    اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد. همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد.

    مگر برای ما چه آوردند ؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استفراغ و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زوزچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم. هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند

  7. شظ می‌گه:

    تندروی بد است چه برای مسلمانان چه برای لائیکها. در جامعه در حال گذر از هر طرف بام افتادن خطرناک هست. باید اعتدال رعایت کرد. انقلاب همیشه مثل سیل بنیان کن است اگر این هم مثلا اسمش حرکت انقلابی باشد

    • مصطفا می‌گه:

      شظ عزیز،
      بعضی بنیان‌ها فقط با سیل کنده می‌شود وگرنه چشمه‌های زلال در پس آن‌ها منداب شده به هرز می‌روند.

  8. j می‌گه:

    برهنه‌گی یا برهنگی؟

    • مصطفا می‌گه:

      از نظر «شورای بازنگری در شیوه نگارش و خط فارسی» درست است. حالا در موردش خواهم نوشت مفصل. به وب‌گاه آقای ایرج کابلی هم مراجعه کنید اطلاعات مفیدی خواهید یافت:Linguism

  9. Irani می‌گه:

    سرانجام به مدينه فاضله رسيديم

    سال ها بود كه دلسوزان نظام آرزوی رسيدن به مدينه فاضله را داشتند، همان مدينه ی فاضله ای كه پيامبر اكرم در زمان حيات گرانقدرشان ساخته بودند. خدا شاهد است كه در راه رسيدن به اين رويا از هيچ كوششی فروگذار نكردند، سختی ها كشيدند، مرارت ها ديدند، تهمت ها شنيدند و چه خون دل ها كه نخوردند اما سرانجام همانطور كه خداوند سبحان در قران كريم وعده داده؛ مزد زحمات شان را گرفتند و ايران عزيزمان را تبديل كردند به همان مدينه ی فاضله ای كه سی و سه سال پيش، خمينی كبير وعده اش را داده بود.

    شكر خدا رهبر فرزانه ای داريم كه در دزدی و غارت همچون جد بزرگوارش ماهر و چيره دست است. البته در نظر داشته باشيد كه ايشان فاقد یک دست است و اگر دو دست داشت چه ميكرد؟

    در قتل و كشتار مخالفين كه به حمدالله همچون سيره نبوی عمل كرده ايم و نگذاشته ايم حتی یک مخالف نيز جان سالم به در برد.

    در تجاوز به عنف كه كارنامه درخشانی داريم و بی شک اين يكی از افتخارات نظام مقدس جمهوری اسلامی است.

    در تهی كردن جامعه از رحم و مروت و عطوفت و جوانمردی فوق العاده استثنايی عمل كرده ايم به طوريكه برادر به برادرش رحم نميكند.

    از رخت بر بستن اخلاق و معنويات از فضای جامعه كه ديگه هر چی بگيم كم گفته ايم. ماشاء الله همين طور دروغ و غيبت است كه از دهان ها بيرون می آيد.

    در اجرای احكام الهی كه بسيار عالی ظاهر شده ايم چنانكه مقامات عربستان نيز به ما رشک ميورزند. خوشبختانه آمار قطع دست و پا، اعدام، سنگسار، شلاق و زندان روز به روز در حال افزايش است.

    در خوار و پست كردن زنان نيز گرچه با دشواری هايی مواجه بوديم اما شكر پروردگار بسيار خوب عمل كرده ايم و خبرهای خوشی از بازار صيغه و ازدواج مجدد به گوش ميرسد.

    در ايجاد فقر و فساد و فحشا و تن فروشی كه بنابر روايت اسناد و مدارک با اختلاف فاحشی از صدر اسلام جلوتر هستيم.

    و البته با تمام اين پيشرفت ها بايستی اذعان كرد كه در زمينه های كشور گشايی، صدور اسلام، تصاحب زنان كفار و مهم تر از همه، هم آغوشی با طفل شيرخواره و ازدواج با دختر شش ساله بسيار ضعيف عمل كرده ايم كه انشاءالله اين نقيصه نيز با تدبير و رهنمودهای حكيمانه ی مقام معظم رهبری بر طرف خواهد شد

  10. ناشناس می‌گه:

    آقای عزیزی عزیز!
    تا نزدیک انتهای متن شما نگران بودم چه نتیجه ای میخواهید بگیرید. که به پاراگراف آخرتان رسیدم. دقیقا درست میگویید. اینکه این حرکت در تناسب نیروهای در حال التهاب مصر چه تاثیری دارد کاملا نیاز به شناخت دقیق و به روز کلیه روابط قدرت آن جامعه دارد.
    هاروی در کتاب نئولیبرالیسم خود اشاره خوبی به حرکات «آزادی خواهانه» و مخالفت با «دولت» در دهه 60 دارد که چگونه منتهی به تقویت ارتجاع نئولیبرالیستی شد. در خصوص این حرکت «آوانگارد» و » آرتستیک» و تا حدی»آنارشیستیک» این خانم جوان هم میتوان از زوایای مختلف به قضیه نگاه کرد. اما آنچه مهم است این تلاش مداوم است که خواستهای انسانی منکوب ارتجاع و بربریت نشوند و این جز با شناخت مناسبات حاصل نمیشود.

  11. پریسا می‌گه:

    شلوغی فضای مجازی رو که در مورد حرکت علیا میبینم خیلی دلم میخواست میتونستم نظری داشته باشم ، من هرگز کاری رو که کرد درک نکردم و اینجا اولین باره که دارم در موردش می نویسم
    نه تونستم مثبت فکر کنم نه منفی و چقدر غبطه میخورم به دوستانی که میتونن نظر بدن در این مورد ….
    اما اینو مطمئنم که در مورد کاری که ایرانیها انجام دادن (حمایت از طریق لخت شدن)خیلی منفی فکر کردم ……

    • مصطفا می‌گه:

      پریسای عزیز،
      می‌خواستم در مورد لخت شدن ایرانی‌ها مطلبی بنویسم! به نظرم این کار مضحک است. علیا در مصر این کار را کرده نه توی اروپا و آمریکا! اگر کسی در ایران زنده‌گی کند و این کار را بکند درست یا نادرست معنایی دارد اما در خارج از ایران مضحک است. البته مسلما در این زمان در ایران هم معنی این کار خودکشی است. علیا در مصر این کار را در شرایطی کرده است که مثر در حال انقلاب است و هر چند جان‌اش در خطر است اما این خطر صددرصد نیست.

      • پریسا می‌گه:

        مصطفی جان ایکاش این کار رو میکردین ، حیف که من قلم شما رو ندارم و نمی تونم چیزی که در ذهنم هست رو تحریر کنم . علیا نیازی به حمایت اینچنینی نداشت . البته مطلقاً نمیگم حرکتی که کرد مضحکه شد ، برای اونها که برای کارش ارزش قائل شده بودن فرقی نکرد ، اما این حرکت ایرانیها جز لوث کردن انقلاب علیا کار دیگه ای نکرد .

      • مصطفا می‌گه:

        پریسای عزیز،
        شما لطف دارید نسبت به من. اما چشم الان اینجا نیمه شب است فردا صبح حتما در این باره خواهم نوشت.

  12. قصه‌گو می‌گه:

    دارم تصور می کنم که یکی از همین زنان سرکش جرات کنه و در ایران دست به چنین حرکتی بزنه.
    واکنش مردم یک طرف
    واکنش حکومت طرف دیگه
    احتمالن کمترین حکم براش سنگساره.
    خوب پس فعلن یک هیچ به نفع مصر

  13. goldeneverstand می‌گه:

    +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

  14. یحیی جان می‌گه:

    بطور کلی نویسندگانی را که به بیان حقایق(و نه تصورات شخصی یا شایعات) بصورت مستند و عاری از سبک گزارش نویسی باشد و صرفاً مرور وقایع کنند و این احترام و آزادی را برای خواننده قائل شوند تا خود نتیجه گیری نمایند بسیار دوست دارم.(صد البته دوستان رسانه و بخصوص آقای عزیزی از من بهتر اشراف دارند که یکی از تفاوت های اصلی برنامه مستند و گزارش در این است که در گزارش، فرد گزارش دهنده یک نتیجه گیری و تحلیل شخصی در پایان آن ارائه می دهد اما یک مستند صرفاً راوی است و نتیجه گیری را به بیننده واگذار می کند.)

    در نوشته هایی از این دست که در آن تحلیل شخصی فرد نگارنده نیز با وقایع ممزوج شده، میزان نقدهای خوانندگان چند برابر می شود. من نیز یکی از همان ها هستم!

    در این دست از مقالات-البته «مقاله» به تعریف محمد قائد (1) -که نیاز به صبر و حوصله بسیار زیاد نگارنده هست و چندباری که این حقیر سنگ اندازی هایی به مطالب برادر بزرگوارم آقا مصطفی کرده ام و در مقابل آن، شرح صدر ایشان را دیده ام و حتی مورد تفقد ایشان نیز واقع شده ام، تصمیم گرفتم یک بار دیگر سیاهه ای تقدیم کنم شاید که نتیجه این مباحثات وبلاگی مفید به فایده شود.

    اما پس از درآمد.
    بنظر حقیر بهتر بود این مقاله حداقل به دو مقاله مجزا تقسیم و نبشته می شد. بخشی با تم فرهنگی-هنری-تحلیلی و بخشی دیگر با تم سیاسی-تحلیلی. دلائل مخالفتم را در ممزوج گشتن همه این ها در یک مقاله در ادامه و پس از شرح چند نکته خواهم گفت.

    الف) «من نخستین کسی بودم که بو کشید و بوی دروغ را حس کرد. نبوغ من در بینی من است » (2)
    عموما ما در این مقاله چند موضوع داریم که همه با هم در نتیجه گیری شرکت داشته اند:
    1-پیشینه تاریخی تمدن اسلامی
    2-حکومت مصر در گذشته و اکنون
    3-ظلم و ستم تاریخی ای که به زنان رفته است.
    4-فرهنگ برهنگی و اطلاق سبکی هنری به این نام
    5-وکنش اعتراضی اجتماعی در حوزه جامعه شناسی
    بنظرم موضوعات فوق، اصلی ترین نکاتی بود که در متن، حداقل یک مثال آورده شده و یا اشاره ای بدان رفته بود. حال قضاوت کنید که جمع بندی یک مقاله و حتی خوانندگان آن مقاله نیاز به چه اطلاعات عمومی و تخصصی گسترده ای در هر یک از عناوین فوق دارد. حال دلیل اصلی مخالفت من را شاید درک کرده باشید که هریک از مباحث عنوان شده فوق الذکر نیاز به چه بحث های عمیقی در اثبات یا رد آن در همان حوزه تخصصی دارد و حتماً نقد همه مقاله توسط فردی که به یک مبحث تسلط و آشنایی دارد ظلم به نگارنده محترم می باشد. این بماند که خود نویسنده هم می بایست اطلاعات و مطالعه کافی در زمینه های فوق را دارا باشد که موضوع بحث من همان اولی یا طیف مخاطب است.

    ب) تاریخ، کدام تاریخ؟ زمان، کدام زمان؟
    در پاراگراف سوم متن اشاره ای به تاریخ مردسالاری و سابقه تاریخی آن و استفاده کالایی و ابزاری از زنان شده است. متاسفانه نگارنده از لغاتی استفاده کرده که تداعی کننده این موضوع است که پایه و اساس این ظلم ها در بین مسلمین و سرزمین های اسلامی صورت گرفته است. سهواً یا عمداً این منظور با استفاده کردن از عبارات » زن عقدی، زن صیغه‌یی، یک‌ نظر حلال است، غیرت و روسری‌شان را تا روی پیشانی جلو…» در ذهن خواننده تداعی کننده این منظور است. کلمات فوق همگی یا درفرهنگ ایرانی و یا اسلامی مفهوم دارند و در سایر فرهنگ ها جایگاهی ندارند.
    جالب اینجاست که اتفاقاً این سبقه سیاه تاریخی در غرب از ساختار و پایه مستحکم تری برخوردار است. از قول ویل دورانت می خوانیم:
    «الكسيوس كومننوس امپراطور بيزانس (متوفي 512 ق / 1118 م) از اوربان دوم درخواست كرد تا در برابر سلجوقيان كه بيزانس را به اشغال درآورده بودند به وي كمك كند. در نتيجه،حدود دوازده هزار تن به رهبري پير راهب و گوتيه تهيدست از فرانسه به سوي بيت‏المقدس و انطاكيه سرازير شدند، از ديگر كشورها مانند آلمان نيز هزاران تن به راه افتادند. حتي زنان روسپي نيز براي خدمت به جنگاوران نام‏نويسي كرده بودند! » (3)
    این تنها اشاره و شاهدی بود به این موضوع که این داستان سر دراز دارد و فقط به مسلمانی و غیر مسلمانی نیست. زمانی این موضوع جالبتر می شود که هم اکنون و در بعضی از کشورهای مدعی آزادی بیان، از زنان و بدن آنان به عنوان وسیله و ابزار فروش کالا استفاده می شود. از آن بالاتر، قانونی قلمداد کردن فاحشگی و روسپیگری با تدوین قوانین مربوطه در جهت حمایت از آن! طبق یک تحقیق از میان 100 کشور بررسی شده،در 50 درصد آنها روسپیگری قانونی و قانون از آن حمایت می کند و حتی مالیات هم اخذ می گردد! (4)
    پس صدای شیون این ملت و زنان معترض و بیش از 4 میلیون بیننده چرا بر سر دولت همین کشورها بلند نمی شود!!؟
    احتمالا داریم شیپور را از سر گشاد آن می زنیم!

    نکته قابل تامل دیگر اینجاست که از زمان خواندن این خبر برای من این سوال مطرح شده است که چه شده است که خانم «علیا ماجده المهدی» در این زمان دست به این اقدام زده است! مگر از زمان سرنگونی دیکتاتور بزرگ، مبارک تغییری در قانون اساسی رخ داده است یا بگیر و ببند مذهبی رخ داده است!؟ چطور زودتر و در زمان مبارک این کار را انجام نداد!؟ شجاعت این خانم چرا در آن زمان گل نکرد؟
    ساده لوحانه است تصور اینکه اینها همه اتفاقی بوده است! نمی توانم بدون منظور بودن این عمل و رخ دادن آن در این شرایط زمانی را اتفاقی بدانم، تا نظر دوستان و نگارنده چه باشد.

    ج) برهنه‌گی به عنوان هنر، در بسیاری از جوامع، هم‌واره نسبت مستقیمی با «آزادی‌خواهی» داشته است.
    در این زمینه من مطالعات تاریخ هنر نداشته و ندارم، لذا نقدی هم ندارم. لیکن این را هم از نبشته نگارنده نتوانستم متوجه شوم که این، نظر نگارنده محترم مقاله هست یا برگرفته از اجماع نظر تعدادی از بزرگان هنر و تاریخ هنر. اگر دومی باشد حتما نیاز به رفرنس دارد.

    د)به اسم وطن پرستی به کام بی اخلاقی!
    توضیحات ذیل عکس خانم معترض کاملاً گویای تفکرات وی هست. اعتراض به روش بی اخلاقی! منظورم از بی اخلاقی، رفتارهای غیرمتعارفی است که در دنیای گذشته، حال و حتی احتمالاً آینده نیز مورد نکوهش قرار می گیرند. این مهم نیست که شما صاحب کدام دین یا اعتقاد باشید، در اکثر آن ها، عریان شدن در ملا عام به هر دلیل مورد نکوهش و اعتراض قرار می گیرد و ….
    در یکی از سخنرانی های زیبای آقای دکتر قمشه ای که موضوعش «نیکی و بدی» بود ایشان به نکته ظریفی اشاره داشتند، گفتند: «چگونه انتظار دارید از بدی، خوبی حاصل شود؟ امکان ندارد که شما در حق دوستتان خیانت کنید و فکر کنید بقیه عمر را در آسایش و بدور از خیانت دیگران سپری خواهید کرد.»
    صحبت ایشان بنظر من، کاملا عقلانی و باور پذیر است که از عمل غیر اخلاقی نتیجه اخلاقی حاصل نخواهد شد. بحث من در سطح ادیان نیست چراکه ظواهر ادیان و مذاهب، نقشی در خوبی و بدی و شایستگی و ناشایستگی افراد ندارد. آنچه مهم است عشق به زیبایی و دانایی و نیکویی و اخلاق است. عشق به اینها بدین معنی است که شخص اینها را بیش از خود دوست داشته باشد و هیچگاه بخاطر منافع شخصی حق زیبایی را پایمال نکند و حقیقتی را زیر پای نگذارد و نیرنگی در کار نیاورد.
    لذا نتیجه این عمل غیراخلاقی خانم معترض، نتیجه اخلاقی ای را در بر نخواهد داشت، نه بدین خاطر که من می گویم، به این علت که این قانون هستی و آفرینش است.

    ی)اعتراض به چه و با چه تدبیر و روشی؟
    هر انقلابی نیاز به یک پشتوانه تئوریک دارد، اهدافی خواستنی قبل از عمل باید مشخص شود، نحوه عمل نیز باید مشخص شود نه صرفاً اینکه چیزهایی که نمی خواهیم را مطرح کنیم و با آن انقلاب کنیم. حقیقتاً انقلاب اسلامی، انقلابی بی‏تئوری بود. مخصوصاً اگر آن را با انقلاب فرانسه یا انقلاب روسیه مقایسه کنیم. در انقلاب روسیه، ایده‏ی اصلی این بود که جامعه‏ی بی‏طبقه به‏ وجود بیاورند و نهایتاً به طرف سوسیالیسم و از آن‏جا به سوی کمونیسم بروند. اما ما در انقلاب اسلامی فقط می دانستیم که شاه نمی خواهیم! و از این دست نخواستن ها! اما اینکه بعداً چه می شود و چه گونه، چیزی بود که اصلاً بدان فکر نشده بود، هر که مهارت بهتری در سوارکاری داشت بر زین آن نشست و تاخت. این دسته اقدامات اعتراضی، روشمند نیست و نتیجه، یکسری اقدامات احساسی با هدف تهییج عواطف است. عدم وجود تئوری انقلابی و عدم رهبری متمرکز، فقط مسبب انتقال از نوعی دیکتاتوری به نوع دیگر آن یا استعماری مدرن می شود.

    جمع بندی:
    اعتراض، نقد، انتقاد همه عصاره فرهنگ انسان آزاده است. کسی مخالف آن نیست اما چگونگی انجام آن مهم است. تهییج عواطف صرفاً ما را از حرکت مداوم و مستقیم دور می کند و کل حرکت اعتراضی را به حاشیه می برد. هرچند روشهای دیگری از اعتراض نیز ممکن است که هم اخلاقی باشد و هم موثر.
    اگر بخواهیم از شر استبداد رهایی پیدا کنیم، راهی نداریم جز اینکه از تقلید بر تحقیق رو آوریم و باید این را خود بیاموزیم و به دیگران هم بیاموزانیم. با عنایت به اینکه، بزرگ ترین معضل تاریخی کشورهای مستعمره، نظام های استبدادی مطلقه بوده اند که موجب انحطاط اخلاقی جامعه شده اند- زیرا نظام های استبدادی باتلاقی هستند که در آنها تنها رذایل اخلاقی تولید و تکثیر می شود و فضایل اخلاقی نابود می شوند- می بایست راهکارهای مهار قدرت مطرح شوند تا از فربهی ساختار قدرت بکاهد و آن را قابل نقد ، پاسخگو ، اخلاقی و واقعگرا کند. این راهکارها عبارتند از :
    1 – در ساخت تئوریک ، قدرت سیاسی باید در چارچوب اعلامیه جهانی حقوق بشر عمل کند و تخطی از آن مورد انتقاد قرار گیرد.
    2 – تقویت نهادهای مدنی و تشکیل انجمن های صنفی ، سیاسی ، فرهنگی و احزاب که تعادل میان جامعه مدنی و قدرت برقرار شود و از زورگویی های دولتمردان به مردم و تضییع حقوق آنها جلوگیری کند.
    3 – توزیع منابع معرفت .
    4 – مبارزه با جهل و آگاهی دادن به مردم. زیرا تا منابع معرفت ، کتاب ، مطبوعات و رسانه ها در انحصار قدرت باشد ، مردم به امور آگاه نمی شوند.
    5 – پر کردن شکاف های اقتصادی و فاصله ی میان فقیر و غنی.
    6 – ترویج گفتمان حقی به جای گفتمان تکلیفی که از مشکل ترین وظایف و رسالت های رهبران فکری است(بیشتر جوامع مسلمان مد نظر می باشد).

    پانویس ها:
    1- کتاب «دفترچه ی خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر»، صفحه 11 : «هر چه در یک کادر روزنامه یا در چند صفحه ی مجلد بگنجد، مقاله است، با هر سبک و سیاق و لحنی که باشد. وقتی چیزی نه اطلاعیه ی رسمی است، نه بیانه ی سیاسی، نه متن سخنرانی، نه گزارش اجتماعی ، نه داستان کوتاه، نه تحقیق و نه خبر، نه نرخ ارز و طلا، نه پیش بینی وضع هوا و نه رپرتاژ آگهی، ناچار مقاله است. در واقع، در عرف ما مقاله به نوشته ای اطلاق می شود که در چهارچوب هیچ یک از انواع مشخص نوشتار نگنجد و بتوان آن را در چند دقیقه خواند..»
    2- نیچه / آنک انسان / ص ٦٣
    3- Durant, The story of civilization. Vol. IV. P. 588.
    4- 100 Countries and Their Prostitution Policies:
    http://prostitution.procon.org/view.resource.php?resourceID=000772

    • مصطفا می‌گه:

      یحیای گرامی،
      ۱- من نظرات شخصی خود را بیان می‌کنم. گزارش‌گر نیستم.
      ۲- وقتی می‌نویسم «در تاریخ چند هزار ساله‌ی مرد سالاری…» انتظار دارم خوانده متوجه بشود منظور تاریخ اسلام نیست و فراتر از آن است.
      ۳- موضوع این مقاله این نیست که کار ایشان درست است یا نادرست است، اخلاقی است یا غیراخلاقی، مسئله این است که او حق دارد این کار را انجام بدهد و جزو حقوق او محسوب می‌شود. مثلا شما حق دارید در مکان غیرسرپوشیده‌ی عمومی سیگار بکشید هر چند برای‌تان ضرر داشته باشد. اگر کسی از این حق دفاع کند به معنای این نیست که سیگار کشیدن را خوب می‌داند.
      ۴- نکته‌ی اصلی این مطلب که شما به آن توجه نکردید این است که پورنوگرافی و بهره‌کشی جنسی از زنان هم در مصر و هم در ایران و سایر کشورهای اسلامی و غیراسلامی رواج دارد اما رگ غیرت هیچ‌کس قلمبه نمی‌شود و مخالفت نمی‌کند. اما وقتی دختری که تن‌فروش نیست این کار را می‌کند موجبات خشم عده‌یی فراهم می‌شود.

  15. بازتاب: علیا المهدی و کاریکاتورهای ایرانی‌اش | غوزک پلاتینی

  16. يحيي جان می‌گه:

    برادر عزيزم، جناب آقا مصطفي
    بسيار خوشحال هستم كه نقطه انفصال فكري ما با توضيح مختصري كه داديد روشن شد. اين حلقه انفصال همان بحث «دايره حقوق»‌ هست كه مايلم آن را از نظر يك جامعه اسلامي (چون هم من در اين جامعه تربيت پيدا كردم و هم خانم علیا ماجده المهدی) و سپس يك مقايسه كوچك با جهان غرب و ساير مكاتب ارائه كنم. لذا مقدمه را با توضيح مختصري از تفاوت هاي موجود شرق و غرب و اسلام و ساير مكاتب ارائه مي كنم.

    الف) دوران غلبه حق بر تكليف
    دورانی که ما در آن زندگی می کنیم دوران توجه به حقوق آدمی است. دورانی از تاریخ است که حقوق مداری در آن اصل شده است و حقوق را در مقابل تکالیف(در جوامع اسلامي) به کار می بریم. دوره بلندی بر انسان گذشت که بیش از آنکه به حقوق خود بیندیشد به تکالیف خود می اندیشید و همین که بالغ می شد و خود را باز می یافت می پرسید تکالیف من چیست؟
    بزرگان و رهبران دینی و فکری جامعه هم همواره در پی تلقین و تقلید تکالیف بوده اند. خواه حاکمان و عامران و پادشاهان باشند خواه عالمان و فیلسوفان همه در مقام تعلیم مسئولیت ها و وظایف و تکالیف آدمیان بودند. نه اینکه از حقوق سخنی نرود بلکه حقوق در درجه دوم اهمیت قرار داشت و همواره به صورت یک امر طفیلی و تبعی و ثانوی نسبت به تکالیف مطرح می شد. دست اول و رتبه بالا با تکلیف بود.
    همه ادیان در دوران و در پارادایم تکلیف مداری پا به عرصه ظهور نهاده اند. از ادیان جدید مثل بهائیت بگذریم که ظاهرا متعلق به دوران مدرن هستند ، یعنی دوران حق مداری ، اما آناکرونیسمی که در آن ها هست ،یعنی نوعی نابهنگامی تاریخی نشانه آن است که پیامبر یا پیامبران این دین به درستی دوران خود را تشخیص نداده بودند. یعنی ماهیت دیانت بهائیت همچنان تکلیف مداری است. بر خلاف دورانی که در آن ظهور کرده اند و جهان را حق مداری فرا گرفته است. شما در مارکسیسم حق مداری را می بینید که به نحوی نشان می دهد که از دل جهان مدرن و اندیشه مدرن برخواسته است. لیبرالیسم که شاید مهم ترین مکتب سیاسی و اقتصادی و نظری دنیای جدید باشد ، بهترین ترجمه و تعبیری که از او می توانیم به دست بدهیم عبارتست از» مکتب حقوق مدار» .
    آزادی یکی از حقوق آدمی است و البته مهم ترین حقوق آدمیان هم هست و لیبرال ها هم در میان همه حقوق به این حق اهمیت بیشتری می دهند. با همه این احوال اگر فقط بر حق آزادی تاکید بکنیم چیز مهم تری را از نظر دور داشته ایم. لیبرالیسم مکتبی است که در مقابل تکالیف بر حقوق، تاکید بیشتری می کند و تقدم را به حقوق می دهد و آدمی را به جای اینکه یک جانور مکلف معرفی کند یک جانور محق معرفی می کند.
    موجودی که اولا و بالذات متضمن یک رشته حقوق ذاتی است که از او جدائی ناپذیر است و آنگاه اگر تکالیفی دارد این تکالیف از دل و از بطن حقوق بیرون می آید. در حالی که اگر به پارادایم پیش از مدرن مراجعه کنید، در دوران ما قبل لیبرالیسم می بینید که آدمی اولا بالذات یک موجود مکلف است و اگر حقوقی دارد آن حقوق از دل تکالیف او برمی آید. لذا هم در این دوران حق و تکلیف داریم ، هم در دوران ماقبل مدرن و در دوران لیبرالیسم حق و تکلیف داریم . اما سخن در تقدم و تاخر این هاست. سخن در این است که غلبه با کدام است؟
    در این دوران غلبه با حق است و در دوران قبل غلبه با تکلیف بود.

    ب) كدام جهان بيني، انسان محق يا انسان مكلف؟
    از این غلبه حق یا غلبه تکلیف، دو جهان بینی بزرگ بیرون می آید. یعنی آدمی در محور قرار می گیرد و حول او جهانی تنیده می شود. جهانی از علم ، فلسفه ، هنر، سیاست ، اخلاق و هرچه که شما بگویید . همه این ها دو شکل و دو چهره و دو ماهیت دارند. بسته به این است که حول کدام انسان ساخته شوند. حول انسان محق ساخته شوند یا حول انسان مکلف .
    اینکه گفته مي شود لیبرالیسم مکتب دوران جدید است، بدين سبب است كه بزرگ ترین فیلسوفان دوران جدید مانند کانت یا هگل، همه این ها لیبرال هستند . نه فقط به این معنی که از لحاظ اقتصادی بلکه حتی از لحاظ سیاسی و به معنای فلسفی لیبرال هستند. آزادی را گوهر انسان می دانند. حق مداری را گوهر انسان می دانند و حتی دین را اینچنین معنی می کنند و خدا را اینچنین می شناسند. خدا را خالق انسانی می دانند که آن انسان ذاتا واجد یک رشته حقوق است و این متفاوت است با آن خدائی که خالق انسانی است ذاتا واجد یک رشته تکالیف است. وقتی که هگل یهودیت را نقد می کند، نقد او یک نقد اخلاقی و حق مدارانه است. نمی گوید دین یهود باطل است به این دلیل تئولوژیک یا آن دلیل ، بلکه می گوید در دین یهود، خدا فرمان می دهد و تکلیف می آفریند و وضع می کند اما عشق فرمان نمی دهد، لذا اگر ما خدا را عاشقانه بپرستیم و خدا را به منزله یک معشوق بشناسیم ، گر چه هر چه او می گوید می پذیریم و عمل می کنیم اما آنچه که یک معشوق می گوید فرق دارد با آنکه یک ارباب می گوید.
    لئو اشتروس فیلسوف مشهور آمریکائی که در عرصه فلسفه انگلستان آراء ماندگاری دارد و يهودي هم بود، کتابی در مورد حق در تاریخ دارد. در آن کتاب تصریح می کند اساسا کلمه حق در کل کتاب مقدس(bible) نیامده است. در تمام تورات و در تمام انجیل واژه حق به معنای امروزین آن یافت نمی شود. البته مایه شگفتی هم نباید بشود، چون بر حق و محق بودن آدمی یک کشف جدید است و یک اختراع جدید است که در تاریخ انسان صورت گرفته است. (1)

    ج) آزادي منفي، آزادي مثبت
    بنظر مي رسد سوسیالیسم در دل لیبرالیسم است. منتهی لیبرالیسم آزادی اي را تعریف می کند که به تعبیر یکی از فیلسوفان معاصر ما آزادی دو چهره دارد:آزادی منفی و آزادی مثبت.
    در لیبرالیسم بیشتر آزادی منفی مورد تاکید است یعنی موانع را بر دارید تا مردم هر چه می خواهند بکنند، ولی در آزادی مثبت انسان آزاد تصمیم می گیرد که چه بکند و مارکس در حقیقت در این مرتبه و مرحله دوم وارد عمل می شود و می خواهد به آدمیان آزاد بگوید که چه بکنید و چه نکنید و چه تصمیمی بگیرید و چه نظم اقتصادی را برقرار کنید. اضافه کنم که حتی سکولاریسم با این لیبرالیسم و این لیبرالیسم با آن مکتب حقوق مداری، ارتباط و پیوند بسیار نزدیک دارند. چون سکولاریسم هم سیاست انسان محق است. انسانی که خود را واجد حقوق و آزاد می داند سیاستی را اختیار می کند که مبتنی بر حقوق اوست و یکی از حقوق هم این است که از دیانت عبور کند ویک حکومت فرادینی برقرار کند. چون انسان محق، حق دارد که دین بورزد و حق دارد که دین نورزد. حق او این را به او می گوید. در حالی که انسان مکلف حق ندارد که دین نورزد، مکلف است که دین بورزد.
    همه این ها به نحو منطقی دنبال یکدیگر آمده اند و سامانی را پدید آورده اند که ما آن را جهان مدرن می نامیم. به اقتصاد هم اگر نظر کنیم لیبرالیسم را و حقوق مداری را با همه تحولاتی که پیدا کرده به راحتی در آن می بینیم. و چنان که گفتم در اندیشه های نظری حتی در کلام جدید و خداشناسی جدید اینگونه انسان شناسی راه یافته است و اثر انگشت آن کاملا هویداست.

    د)حقوق بشر و حقوق شهروندي
    بیانیه یا منشور حقوق بشر هم در همین دوران یعنی در اواخر نیمه اول قرن بیستم نوشته شده است که به خوبی نشان می دهد که آدمی چه پیشرفت هائی کرده و به لحاظ نظری پا به چه منزل های تازه ای نهاده و مجموع آن ها را و عصاره آن ها را در این بیانیه ای که بیانیه حقوق بشر نامیده می شود گرد آورده است. البته این قله، تجربه ورزی و اندیشه بشری است. شما بیانیه استقلال آمریکا را هم ببینید، نوشته های آقای جفرسون را هم ببینید مبتنی بر همین اندیشه های حقوق بشری است. شما میبینید که مفهوم تکثر و مفهوم پلورالیسم در اینجا راه یافته است. این که خداوند آدمی را آزاد آفریده است، این سخنان به راحتی در این بیانیه ها دیده می شود. گرچه که همیشه در عمل ملتزم به لوازم آن نبودند اما به لحاظ نظری به آن رسیده بودند و رفته رفته آن را اجرا کرده بودند.
    حقوق بشر را البته با حقوق شهروندی نباید اشتباه گرفت.
    ما حقوق شهروندی داریم که متخذ از حقوق بشر است اما محدود تر از آن، شما اگر شهروند آمریکا باشید حقوقی دارید، شهروند ایران یا انگلستان باشید حقوق دیگری دارید. گر چه که این ها می کوشند منافات با حقوق بشر پیدا نکنند ولی باری حقوق بشر همین که در nation state ها پیاده می شود، یعنی کشورهایی که مرض های معینی دارند آنگاه می بینید که ترجمه به حقوق شهروندی می شوند که محدودیت هائی را پدید می آورند. شما به صرف اینکه در آمریکا زاده نشده اید یک رشته از حقوق را ندارید و باید بکوشید تا آن ها را به دست بیاورید که ای بسا به دست هم نیاورید.
    حقوق بشر وقتی به معنای واقعی کلمه تحقق پیدا کرد که حقیقتا این مرزها از میان برداشته شوند و آدمیان همه ساکنان یک کشور بشوند که آن یک کشور عبارت باشد از کل کره زمین. آنجاست که می توان قوت و ضعف اعلامیه جهانی حقوق بشر را سنجید و به دست آورد.

    ح)معنا و مفهوم حق
    سخنی از سنت آگوستین هست که ویتگنشتاین هم آن را نقل می‌کند:« می گوید تا کسی از من نپرسیده زمان چیست من می دانم که زمان چیست ، اما همین که کسی از من بخواهد که توضیح بدهم که زمان چیست می بینم که نمی دانم زمان چیست.»
    اما این قصه فقط متعلق به زمان نیست. هرچیزی را که شما بخواهید انگشت روی آن بگذارید و بخواهید حقیقت آن را بشکافید و معنای آن را روشن کنید به همین تنگنا مبتلا خواهید شد. حق تعریف سختی دارد و آسان نیست. فقط این کلمه هم نیست ، تقریبا همه کلماتی که در هر زبانی به کار می رود توضیح و تفسیرش دشوار است و همه ما تصور می کنیم که آن را می فهمیم اما وقتي بخواهیم آن را توضیح بدهیم و برای دیگری آن را روشن بکنیم می بینیم که چه ابهاماتی دارد.
    همین مفهوم حق، من تا اينجاي نوشته راجع به مفهوم حق صحبت می کردم اما همین که شروع کنیم به تشریح مفهوم حق خواهیم دید که چه تاریکی ها در آن است. تکلیف هم همین طور است . همین طور هم زمان و مکان و خدا و دین و وحی و حتی ساده ترین مفاهیم.
    اقلا سه جور معنا برای حق می توان پیشنهاد کرد یا در محاورات ما این سه معنا برای حق اراده می شود.
    1)یکی معنای رخصت است یعنی اینکه شما اجازه دارید که کاری را انجام بدهید، راه شما باز است. همان معنایی که در کلمه می توانید هست، می توانید درس بخوانید، وقتی که کسی شما را به یک میهمانی دعوت می کند، می توانید بپذیرید و می توانید نپذیرید. این یک معنای حق است.
    2) معنای دوم آن امتیازی است که بعضی ها دارند و حقوق ویژه ای است که پیدا می کنند و محل کلام من نیست.
    3)و سومین آن که مهم ترین معنای کلمه حق است ، عبارتست از طلب و طلب کار بودن . این معنای حق است که محل کلام عموم علمای حقوق است. در مقابل این حق است که تکلیف پیدا می شود. شما وقتی که به کسی پولی را قرض دادید و از او طلب دارید این یک حقی است که شما دارید. و شخص بدهکار تکلیفی دارد که آن وام را پس بدهد. شما طلب کارید و محق هستید. وقتی کسی به شما وعده ای می دهد ، وعده دادن خود را وام دار کردن است و خود را بدهکار کردن است و شما واجد حق می شوید که از او وفای به وعده را طلب کنید و بخواهید که وفا کند و اگر وفا نکرد می توانید که او را مواخذه کنید و ملامت کنید ، این به معنای حق داشتن است . حتی به لحاظ شرعی کسی که به شما سلام می کند گفته اند که واجد حقی می شود و شما مکلف هستید که جواب سلام او را بدهید. وقتی کسی به شما نامه ای می نویسد ، شما واجد تکلیفی می شوید ، باید پاسخ نامه او را بدهید و امثال این ها…
    این معنای از حق است که غوغا به پا کرده است که چه کسانی حق دارند و چه کسانی تکلیف دارند.
    یعنی حقوق از کجا می آیند و منشا آن ها چیست؟
    مصادیقشان کدامند؟
    وقتی که این ها با یکدیگر تعارض کنند باید چه بکنیم؟ و کثیری از این سوالات که حقیقتاً سوالات، معزلی هم هستند.

    جمع بندي)
    همه این مقدمه طولاني به خاطر این بود که اهمیت دورانی که در آن زندگی می کنیم، چگونگی و چیستی آن را دریابیم و از نظر معاني و كلماتي كه بكار مي بريم نيز با يكديگر هماهنگ و هم كلام شويم. حال اگر كليه اتفاقات گذشته بر سير پيدايش حقوق را در نظر بگيريم مي بينيم كه در حال حاضر در دنياي حق مدار و حق محور زندگي مي كنيم. بسيار خوب، من تا اينجا در اين موضوع كه حق مدار بايد بود مورد اختلافي با نظرات شما نمي بينم اما مشكل من از دايره و حد و حدود حق مداري آغاز مي شود. تا بكجا ما حق داريم هر كاري كه مي خواهيم انجام دهيم؟
    اين سوال كه حد آزادي و حق داشتن بشر كجاست سوالي است كه انتظار دارم آقا مصطفي پاسخ دهند، چون صرف گفتن اينكه » مسئله این است که او حق دارد این کار را انجام بدهد و جزو حقوق او محسوب می‌شود» كافي نيست، گفتن و حق دادن به اين عمل اين خانم تبعات بسيار زيادي را به دنبال دارد، از جمله اين سوال كه حال اگر از فردا همه معترضين خواستند كه به اين روش اعتراض كنند يا حتي در راه پيمايي ها عريان شوند، حقوق ساير افراد و فرزندان كوچك آنها چه مي شود؟ انتشار عكس در اينترنت بدون رعايت حقوق كودكان زير 16 سال آيا عمل درستي است؟ حقوق فرزند من پايمال شده است چون خانمي و طرفداران اقدام وي، فكر مي كنند محق هستند!!!
    اين بي قانوني و آشفتگي به بار نمي آورد!؟ پس مسئوليت اجتماعي يا به قول شما فرنگي ها! Social responsibility انسان ها چه مي شود؟
    اگر از منظر حقوق اجتماعي هم نگاه كنيم ما محق هستيم تا جايي كه حقوق ديگران در اجتماع ضايع نگردد هركاري كه دلمان خواست انجام دهيم. اما با توجه به اين تعريف، رفتار اين خانم حقوق همه زنان و مردان ديگر را پايمال نكرده؟
    ضعف عمده اي كه در ديدگاه ليبراستي كه شما بسيار سنگ آن را به سينه ميزنيد وجود دارد اين است كه اين نظريه يك جمعيت هميشه طلبكار از همه كس به جامعه جهاني تقديم كرده است كه براي خودش هيچ تكليفي را نمي بيند اما فقط و فقط دم از حقوقش مي زند. همين افراط در ذي حق بودن هست كه بلاي جان همين حكومت هاي ليبراليست شده و جمعيت زياد موجه شده است كه فقط طلب حق و حقوقش را دارد اما تكليفي هم نمي خواهد بر عهده بگيرد. شايد اگر مسئوليت اجتماعي هم به اندازه حق در اين جوامع فربه شود كمي تعادل را در اين انسان زياده خواه ليبرال بازگرداند.
    با تشكر از صبر و حوصله همه خوانندگان كه كل توضيحات من را مي خوانند و قضاوت را فقط از بخش جمع بندي انجام نمي دهند.

    پانويس:
    (1)برگرفته از سخنراني «حق و تكليف» – عبدالكريم سروش

    • مصطفا می‌گه:

      یحیای عزیز،
      ۱- نه تو، نه خانم علیا، هیچ کدام در جامعه‌ی اسلامی به‌دنیا نیامده‌اید و زنده‌گی نکرده‌اید هر دو در دو جامعه‌ی دیکتاتوری یکی دیکتاتوری که نام اسلام را یدک می‌کشد و دیگری دیکتاتوری سکولار. البته شما در دو جامعه به دنیا آمدید که اکثریت آن مسلمان هستند.
      ۲- سعی کن از مطول‌نویسی پرهیز کنی و نظر خود را به طور خلاصه بنویسی اگر سوآلی پیش آمد می‌توانید شرح و بسط دهی.
      ۳- عمل خانم علیا دقیقا تعریف شده در چهارچوب منشور جهانی حقوق بشر و قوانین کشورهای توسعه‌یافته مجاز است. او عکس برهنه خود را در وب‌لاگ‌اش با برچسب بالاتر از ۱۸ سال منتشر کرده است. وقتی وارد وب‌لاگ می‌شوید اول به شما هشدار داده می‌شود که صحنه‌های سکسی خواهید دید و می‌پرسد که مایل هستید یا صرف‌نظر می‌کنید. بعد هم از شما می‌خواهد که تعهد بدهید بالای ۱۸ سال سن دارید.
      ۴- جامعه‌ی امروز به‌خودی خود تکالیف دشواری بر دوش انسان‌ها می‌گذارد. اگر کار نکنی و پول در نیاوری حداکثر این است که در خانه‌ی مستمندان کاسه‌ی آشی و جای گرمی می‌دهند که آن هم در اکثر جوامع به دست آوردنی نیست. حتا در همین تورنتو که من در آن زنده‌گی می‌کنی در سرمای زمستان هر سال چند نفری در خیابان یخ می‌زنند و می‌میرند. این که گفته می‌شود گروهی همیشه طلب‌کار هستند و حاضر به انجام هیچ تکلیفی نیستند حرف ناحسابی و نادرستی است که حکمرانان لپ‌گلی ثروت‌مند یا دیکتاتورهای خشک‌مغز جهان‌سومی برای پای‌مال کردن حقوق اولیه انسان‌ها می‌زنند.
      ۵- آزادی بیان از حقوق بنیادی انسانی است و ربطی به «تکلیف» ندارد. درست مانند حقوق حیوانات که طبیعتا هیچ تکلیفی برآنان مترتب نیست. توصیه می‌کنم مقاله‌ی من در مورد «آزادی بیان» را مطالعه کنید.

  17. بازتاب: گلی شیفته‌ی شکفتن | غوزک پلاتینی

تا نظر شما چه باشد!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 8,708 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: