جنتی‌نامه


سرزمین ما پر از شگفتی است که این غربی‌هایِ چشم‌آبی و شرق‌دوری‌هایِ چشم تنگ تاب دیدن‌اش را ندارند و بر انکارش پای می‌فشارند. یکی از این شگفتی‌ها شخصی است به نام احمد جنتی برخی او را خضر نبی می‌دانند و گروهی ذوالقرنین برخی اسکندری که آب حیات را جست و حیات جاودان یافت و برخی می‌گویند او سیمون دوبوار را ملاقات کرده است و داستان زنده‌گی‌اش را برای او نقل کرده است که دوبوار رمان «همه می‌میرند» را براساس خاطرات او نوشته است و نام مستعار رایموندو فوسکا (Raimon Fosca) را برای‌اش برگزیده است تا ریشه‌ی ایرانی آریایی اسلامی او را انکار کند و تاریخ تولد او را ششصت سال پیش قرار داده است تا منشا تمدن را از ایران به اروپا بکشاند.
آدم و حوا و جنتی
اما بسیاری را اعتقاد بر این است که قدمت او بس بیش از این است برخی می‌گویند او کرمی است که در سیب حوا بوده است و پس از هبوط با آدم و حوا و سیب به زمین آمده است و خداوند برای دوچندان کردن مجازات آدم و حوا او را به هیئت انسان درآورده است. در شرح نام او آمده است. آدم روزی می‌گوید: «حوا عزیزم! اینجا که کسی نیست اون دو تا برگتو بده با این چهارتا برگی که از بهشت آوردیم دلمه درست کنم بخوریم!»(۲) حوا تا می‌خواهد برگ از خود جدا کند. شخصی از پشت تخت سنگی بیرون می‌جهد می‌گوید: «خواهر حیا کن خودتو بپوشون!» که آدم و حوا هرسناک پشت درختی پنهان می‌شوند و آدم فریاد می‌زند: «تو کیستی؟» ایشان می‌گویند: «من نگهبان‌ام» حوا می‌گویند: «کجایی هستی؟» که او می‌گویید: «جنتی!» یعنی از بهشت و جنت آمده‌ام.
اما برخی را نظر بر این است که ماجرا به گونه‌ی دیگری بوده است. خداوند نخست جنتی را خلق می‌کند و سپس حوا را اما هر چه تلاش می‌کند جنتی آدم نمی‌شود و حوا او را بخود راه نمی‌دهد لاجرم خداوند که دلش برای دیدن فرزندان و نوه و نتیجه‌ی حوا تنگ شده بود آدم را خلق می‌کند.
جنتال
آنان که به افسانه‌ی آفرینش آدم و حوا اعتقادی ندارند و فرگشتی‌اند و انسان را حاصل تکامل می‌دانند می‌گویند در قدمت او اغراق شده است و او بین دویست هزار تا بیست هزار سال سن بیشتر ندارد و احتمال می‌دهند که تنها نئاندرتال زنده باشد. نئاندرتال‌ها شاخه‌ی دیگری از تکامل محسوب می‌شوند که راست قامت بودند و قبل از انسان امروزی «هوموساپینس» به وجود آمدند و تا حدود بیست هزار سال پیش هم حیاتشان ادامه داشت اما نسل‌شان منقرض شد. اما گروهی از دانشمندان نئاندرتآل بودن ایشان را رد می‌کنند:یوزف ه. رایش هُلف نویسنده‌ی کتاب ارزشمند پیدایش انسان می‌نویسد:

«این طور القا می‌کنند -البته به غلط- که انسان نئاندرتال موجودی بوده حیوان‌گونه با قیافه‌ی عبوس که خیره خیره نگاه می‌کرده و سراسر بدنش پوشیده از مو بوده است… قیافه‌ی عبوس آن را برجستگی‌های بالای ابروی وی تشدید می‌کرد،» (پیدایش انسان، یوزف ه. رایش‌هلف، سلامت رنجبر، انتشارات آگه. ۱۳۸۸، صفحه ۳۰۱، خرید کتاب)

اگر بخواهیم در این زمینه آرای دانشمندان را بیاوریم مثنوی هفتاد من می‌شود. و باید از هموارکتوس‌ها تا پریمات‌ها که پنج میلیون سال پیش به وجود آمدند یاد کنیم.
ابوالهول

جنتی در تذکرة‌ الاولیا
فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری در تذکرة‌الاولیا از او به نمیرالمومنین(۳) یاد کرده است. و افسانه‌های بسیار از او نقل کرده است که من باب نمونه یکی را می‌آوریم تا عبرت حاضرین شود.
روزی شیخ احمد هزارکی ملقب به نمیرالمومنین در بین مریدان نشسته بود که مریدان گفتند: «یا شیخ در این عمر پربرکت‌تان آیا کاری بوده است که نکرده باشید و حسرت‌اش بر دل مبارک مانده باشد.» نمیرالمومنین فرموند: «آری و آن به زبان آوردن کلمه‌یی باشد.» مریدان گفتند: «یا شیخ کدام کلمه؟» نمیرالمومنین فرمودند:«گوساله‌ها اگر به زبان آوردن می‌دانستم که حسرت بر دل نمی‌داشتم.» مریدان صیحه کشیدند و نعره زدند و در دم صم بکم زبان در دهان گرفتند و خفه شدند.
رنالد نیکلسن که اولین تصحیح انتقادی از تذکرة‌الاولیا را در سال ۱۹۰۵ ارائه داد در پاورقی این تذکره نوشت است این واژه «ددمنشانه» است زیرا ابونعیم اصفهانی نیز همین قصه در حلیةالاولیا آورده است از واژه‌ی «ددمنشانه» یاد کرده است و در ادامه‌ی نقل عطار آورده است: شیخ که رقیق القلب بود حال مریدان که چنین دید خواست تا واژه بگویید قریب هزار بار «دد مد شن من» کرد که کف بر دهان آورد و ضعف بر او مستولی شد صد مرید خود را حلق آویز کردند تا شیخ از این کرده انصراف آورد و به وقت دیگر حوالت داد.

جنتی در ادبیات فارسی
در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد
جنتی آمد و آتش به همه عالم زد.
حافظ با کمی دخل و تصرف

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن
گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن (مولوی)
تحشیه: در این شعر همان‌طور که می‌بینید منشا جنتی از عدم دانسته شده است و این نظر فیزیک‌دان‌هایی که جنتی را عامل بیگ بنگ می‌دانند تایید می‌کند.

ایمان و کفر و شبهه و تعطیل عکس توست
هم جنتی و دوزخ و هم حوض کوثری
ای دل تو کل کونی بیرون ز هر دو کون
ای جمله چیزها تو و از چیزها بری (دیوان شمس تبریزی)
تحشیه: ما معنای مصراع سوم را نفهمیدیم اما مطمئن هستیم به کپل اشاره ندارد و منظور همان کون و مکان است!

آن زنی هر سال زاییدی پسر
بیش از شش مه نبودی عمرور
یا سه مه یا چار مه گشتی تباه
ناله کرد آن زن که افغان ای اله
نبیست فرزند این‌چنین در گور رفت
آتشی در جانشان افتاد تفت
تا شبی بنمود او را جنتی
باغکی، سبزی خوشی، بی ضنتی
مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ۱۶۹. حكایت آن زن كه فرزندش نمی زیست

فقط به مولانا، ان هم فقط سه قطعه بسنده کردیم که گر می‌خواستیم به تمامی بیاوریم رساله‌یی می‌شد بس عطیم که می‌گذاریم به عهده‌ی سایر کوشنده‌گان!

جنتی در یک جمله
درباره‌ی ایشان بس طنز مطایبه افزون است و در فیسبوک دیدیم شخصی از ایشان نقل کرده بود:«در هیچ قرنی به اندازه‌ی قرن بیست و یکم مرا مسخره نکرده‌اند.» ما را یارای جمع‌آوری این بسیار نیست و بسنده می‌کنیم به من‌درآورده‌های‌مان. اگر مشابهت و قرابتی دیدید از دو حال خارج نیست یا آن نیز از خوددرآورده‌های ماست که چرخیده است و به گوش شما رسیده است یا توارد است که بر ساحت ما هر عیبی مفروض باشد سرقت ادبی محال است!
* خدا نخست جنتی را آفرید دید آدم نمی‌شود دست به کار آفرینش آدم زد.
* خدا به عزائیل: مجید دلبندم، «الف .جیم» یعنی «احمد جنتی» نه «استیو جابز»!
* امشب شب یلداست و آخر پاییز و وقت شماردن جوجه‌ها و باز یکی اولین «حاضر» را جیک جیک کرد.
* «جنتی» معرب واژه‌ی اوستایی «گندی» است. که «گاف» بدل یه «جیم» شده است. و «دال» بدل به «تا»!
* نمیرالمومنین جنتی را گفتند:«این کدام وعده پروردگار به تو بوده است که تاکنون محقق نشده است.» جنتی آهی کشید و گفت:«شرکت در مجلس ختم عزرائیل»
* جنتی را گفتند:«کدام دعای خیر در حق تو بوده است که تو را خوش آمده است و خندانده است» گفت:«الهی نمیری مادر!»
* جنتی را گفتند:«از کدام کرده‌ی خود پشیمانی؟» گفت:«روزی در دوران زوارسیک از جنگلی می‌گذشتم بچه شمپانزه‌یی زار و نحیف دیدم شفقت بر او آورده به خانه بردم شیر همی دادم و بزرگ کردم و به سر و سامان رساندم صد سال عمر کرد هنگام مردن مرا قسم داد اگر روزی به منصبی رسیدم از نواده‌گان او کسی را به مقام و منصب و ریاست و حکومتی رسانم. هزاران سال گذشت در مملکتی به مقام نگهبانی رسیدم و از نواده‌گان آن شامپانزه کسی را به ریاست و سلطنت رساندم که بلای جانم شد و نزدیک است خانه‌مان‌ام بر باد دهد که گفته‌ات شامپانزه عاقبت شامپانزه‌گی(۴) کند گرچه با نگهبان بزرگ شود.»

نتیجه‌گیری
اما شاید بگویید در این وانفسا چرا ما به دیرینه‌شناسی رو آورده‌ایم و در مورد آقای جنتی صحبت می‌کنیم. راستش دلیل‌اش این است که در این چند هزار سال که از عمر، تا حدودی با عزت، ایشان می‌گذرد و نظام‌ها و سیستم‌های اجتماعی مختلفی را به چشم دیده‌اند در هیچ کجا نقشی چنین با «بصیرت» به ایشان داده نشده است. ایشان مسئولیت شورای نگهبان را در کشور ایران و در جمهوری اسلامی به عده دارند و می‌توانند هرکس را که تشخیص بدهند از نامزدی برای پست‌های انتخابی مانند ریاست جمهوری و نماینده‌گی مجلس شورای اسلامی و غیره رد صلاحیت کنند برخی افراد فتنه‌جو و بی‌بصیرت تصور می‌کنند رد صلاحیت‌ها همین‌جور کشکی و الابختکی است و از آقای جنتی دلیل و مدرک و سند می‌خواهند اما آنچه پیر در خشت خام بیند جوان در آینه نبیند. آقای جنتی وقتی کسی نامزد می‌شود فقط به چند سال عمر بی مقدار او توجه نمی‌کند و نسب او را تا کشتی نوح جلوی چشم‌اش می‌آورد و اگر در سلسله‌ی خاندان او یکی پیدا شود که خلافی مرتکب شده باشد و شبه‌دار باشد او را حذف می‌کند اما نمی‌تواند که آبروی مردم را ببرد و بگوید مثلا صد پشت تو نانوایی بود که به کاوه آهنگر پیوست پس معلوم است خون شورشی و ولایت‌گریزی در رگ‌های توست. می‌تواند؟ اما تعجب می‌کنیم با چنین شخصیتی که این نظام دارد دیگر چه نیازی به انتخابات است؟! چرا ما عوام‌الناس را به گناه آلوده می‌کنید تا خدای نکرده دوباره اشتباه کنیم و به میرحسین یا کروبی رای دهیم و جهنم را برای خود بخریم.(۵) خود حضرت ایشان بنشیند و هر کس را که صلاح و مصلحت دانستند انتخاب کنند و به مجلس فرستند و رئیس جمهور کنند و ما امت همیشه در صحنه را هم بگذارند مدتی صحنه را خالی کنیم و در جایگاه تماشاچیان بنشینیم و دست بزنیم و سوت!

پانویس
۱) برخی در ریشه‌شناسی ذوقرنین می‌گویند:

ریشه‌شناسی این نام اهمیت زیادی دارد»قرن» corn بن اصلی ذو القرنین است. کرن در زبان فارسی بصورت قور(قورکله)- قور پشت – قعر – قورچ(قوچ=گوسپند نر با شاخهای بزرگ) و … به معنی شاخ و برآمدگی است اما در زبانهای اروپایی بیشتر به معنی تاج بکار می رود. (ذو) یعنی صاحب یا دارنده و قرن(corn) دو معنی دارد یکی به معنی تاج است و معنی دیگر یعنی شاخ وقرنین واژه‌ای است معرب قرنین یعنی دو شاخ که عربی شده از عبری «קרנים»(قرنیم) است. ذو قرنین بر روی هم یعنی تاج دوشاخ دار. دو شاخ علاوه بر معنی ظاهری یک مفهوم گسترده تر داشته است و عبارتی بوده است برای بیان قدرت و در عهد قدیم برای موجودی بکار می رفته است که کره زمین بر روی دو شاخ آن قرار داشته است. ضمن اینکه مهمترین نکته این است که بیشتر میتوان از کلمه ذوالقرنین این استنباط را داشت که معنی آن :دارنده ی دو سرزمین پادشاهی و یا دارنده ی دو نژاد پادشاهی ( همان پارس و ماد ) است.(ویکی‌پدیای فارسی)

هرچند «قرن» به معنای شاخ هم هست و برای همین به کرگدن می‌گویند وحیدالقرن و برخی می‌گویند «ذو» در اینجا به معنای «دو» نیست و معنای «باغ‌وحش» می‌دهند و ذوقرنین یعنی «شاخ‌دار درون باغ وحش» اما این اندیشمندان بیهوده می‌خواهند مسایل ساده را پیچیده کنند و به تاج و گوسفند و شاخ ربط دهند. قرن با سکون «را» به معنای «صد سال است» ذوالقرنین یعنی «صاحب دو قرن» و چون در آن زمان حدس می‌زدند ایشان دو قرن عمر دارند نام‌شان را ذوقرنین گذاشته‌اند. که پیشنهاد می‌شود نام او به ذوقرون یا با نام پهلوی‌اش هزارکی تغییر پیدا کند.!
۲) آخه شوهرش آدم بود بلد بود دلمه درست کنه!
۳) نمی‌دانیم اصطلاح نمیرالمومنین را اولین بار چه کسی به کار برده است اما هر که بوده است از ما با حال‌تر بوده است.
۴) اولین‌بار این اصطلاح را از آقای ایرج کابلی در اینجا دیدم.
۵) درباب این گاف از جناب جنتی سوآل کردند. ایشان گفتند:میرحسین موسوی از سادات است و خداوند پرده‌یی بر دیده‌گان ما کشیده از احوال این طایفه نبینیم. مهدی کروبی هم لُر است و من در دوران پارینه‌سنگی یک بار به دیار لرستان رفتم و آن‌چنان پرینه سنگی بر آن‌جایم زدند که دیگر به آن دیدار نرفتم و از احوال این قوم یک‌سر بی‌خبرم!

پیوند به بیرون
* خاطرات نیمرالمومنین در فیسبوک
* من هم بلدم شوخی کنم: عکس یادگاری ناصرالدین شاه با جنتی
* وداع دارفانی با نمیرالمومنین

پی‌نوشت
امشب شب چله است و امیدوارم شب یلدا بیش قوم و خویش و دوست و آشنا باشید و به شادی و گپ و گفت و رقص و آجیل و هندوانه و انار… خلاصه اینقدر خوش باشید که وقت روشن کردن کامپیوتر و رفتن به اینترنت و آمدن و خواندن این مطلب را نداشته باشید. این را نوشتم برای عاشقان بی‌دل دور از وطن که در صبح فعلا چارمیخ برای‌شان بسته است تا شاید بخوانند و لبخندی بر لب‌شان نشیند. یلدای‌تان مبارک.

درباره مصطفا
Mostafa Azizi

6 Responses to جنتی‌نامه

  1. ناشناس می‌گه:

    آخجون اول… وصيت خدا به جنتي: من كه رفتم احيانا خواستي بميري خورشيدو خاموش كن

  2. ali می‌گه:

    وای ترکیدم از خنده
    زنده باشی عزیزم

  3. مصطفا می‌گه:

    علی جون، نترکی یه وقت می‌اندازن گردن خراب‌کاری‌های صهیونیستی!
    خلاصه خیلی مخلصیم.

  4. ناشناس می‌گه:

    دارفاني جنتي رو وداع گفت

  5. ناشناس می‌گه:

    یه وقتی مد روحانی و آخوند اومد همه دنبالذ آخودنا راه افتادین و التماس میکردین حاج آقا تو رو خدا مواظب خودت باش الان مد کت و شلواری و کراواتی اومده از آخوند زده شدین
    خودتون شاه رو برداشتین شاهان جدید ساختید
    هنوز هم نمیدونی همه بدبختی هاتون از زرنگ بازیه
    اینایی که شما دشمن میشناسید هم اگر بد هستن یکی از شما با این تفکر زرنگی و زرنگ بازی هستن که به مقامی رسیدن این رو رو بهش فکر کنید بد نیست
    هر کس نسبت به حکومت اعتراض داره
    بجاش باید درستی و راستی وپاکی رو به بچه اش نشون بده و خودش هم ازن راه رو بره

  6. ناشناس می‌گه:

    لا یسخر قوم من قوم….و من لم یتب فاولئک هم الظالمون(سوره الحجرات/آیه 11)

تا نظر شما چه باشد!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 8,716 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: