پایانِ «جدایی» و چند نکته


جدایی نادر از سیمین
سرانجام فیلم «جدایی نادر از سیمین» با نام «A Separation» در تورنتو روی پرده رفت و امکان تماشای فیلم برای تورنتویی‌ها فراهم آمد. فیلم‌هایی مانند «جدایی نادر از سیمین» از جنبه‌های مختلف قابل بررسی هستند، هم از حیث مضمون و هم از حیث شکل، هم از نظر فنی و تکنیکی هم از نظر محتوایی و مفهومی. اما پرداختن به همه‌ی این‌ها در نوشته‌یی واحد حاصلی جز سردرگمی ندارد از این روی سعی می‌کنم در چند جستار در حد بضاعتم به برخی از این جنبه‌ها بپردازم.

پایان در جدایی نادر از سیمین
«پایان» در فیلم‌هایی که به «پایان باز» مشهور شده‌اند، و «جدایی…» هم در این رده می‌گنجد، از اهمیت ویژه‌یی برخوردار است. فیلم‌هایی که روایتی دارند لاجرم از حیث روایت «آغاز» و «میانه» و «پایان» نیز دارند. درک نادرست از «پایان باز» موجب شده است برخی تصور کنند «پایان باز» یعنی پایان رها و یله. اگر چنین تعریفی برای «پایان باز» داشته باشیم صحنه‌ی پایانی هر فیلمی را که بردارید فیلمی با «پایان باز» به‌دست می‌آید.
در هر فیلمی سوال‌هایی طرح و احساس‌هایی برانگیخته می‌شود در فیلم‌هایی با «پایان بسته» به تمام این سوآل‌ها و احساس‌ها پاسخ داده می‌شود اما در فیلم‌هایی با «پایان باز» به برخی، شاید یک یا دو سوآل یا احساس، پاسخی داده نمی‌شود اما به قول رابرت مک‌کی «سوالی که مطرح می‌شود باید قابل جواب دادن باشد و احساسی که برانگیخته می‌شود قابل برطرف شدن.»(۱) وقتی در فیلم داستانی داریم باید به تمامی روایت شود بریدن بخش پایانی داستان به بهانه‌ی این که خود بیننده پایان را هر طور که می‌خواهد تصور کند احترام به بیننده نیست توهین به اوست و در عرف به چنین کاری سرکار گذاشتن مخاطب می‌گویند. «پایان باز» در سینمایی متعارف قصه‌گو به این معناست که پایانی منحصربه‌فرد و بسته‌یی وجود دارد اما راویی ترجیح می‌دهد این پایان را بازگو نکند نه به دلیل این که پایان نامشخص است اتفاقا به دلیل این که آنقدر مشخص است که نیاز به بازگو کردن ندارد. پایان بازِ «جدایی نادر از سیمین» از این دست پایان‌های باز است و به اعتقاد من این نوع پایان‌های باز برای سینمای قصه‌گو تنها پایان باز مجاز و درست است. «پایان باز»یی که روایت را ابتر می‌کند «پایان» نیست «بی‌پایانی» به معنای تداوم هم نیست، پایان بریده‌گی و پا در هوایی‌ست. این که چه نوع سینما و روایتی می‌تواند دارای پایانی باز به معنای وجود پایان‌های متعدد و هر کدام به طریقی درست باشد بحث دیگری است اما سینمای قصه‌گویی که مو به مو داستانی را روایت می‌کند و هیچ حرفی را ناگفته و نامکشوف نمی‌گذارد نمی‌تواند در پایان روایت را نیمه‌کاره تمام کند و فرهادی، به درستی، در «جدایی نادر از سیمین» چنین نکرده است.

فیلم «جدایی نادر از سیمین» همان‌طور که از نام‌اش پیدا ست جدائی‌یی را روایت می‌کند. این جدایی در صحنه‌ی شروع فیلم ناکام باقی می‌ماند. این ناکامی بخشی به دلیل قوانین نابرابر ست که حقوق یکسانی برای زن و مرد در این موضوع قایل نیست و بخشی به دلیل مردد بودن خود زن و شوهر برای جدایی ست. اما در پایان فیلم این «جدایی» با قطعیت و بدون بازگشت اتفاق می‌افتد و این البته در عنوان فیلم هم مستتر است حتا در عنوان انگلیسی هم که تنها از «جدایی» یاد شده است باز معلوم است ما با یک جدایی روبه‌رو هستیم و انتظار نداریم در پایان فیلمی که نامش «جدایی» ست آشتی و عروسی برقرار باشد. اما عنوان فارسی چیزهای بیشتری هم به ما می‌گوید.
لیلا حاتمی

در صحنه‌ی آغاز فیلم متوجه می‌شویم که «سیمین» (لیلا حاتمی) درخواست طلاق داده است و این با عنوان فیلم در تضاد است زیرا در عنوان فارسی گفته می‌شود: «جدایی نادر از سیمین» و نه «جدایی سیمین از نادر» و یا حتا «جدایی نادر و سیمین» به طور مشخص از «جدایی» نادر صحبت می‌شود. اما نکته این‌جاست که درخواست طلاق سیمین مورد موافقت قرار نمی‌گیرد و در طول فیلم می‌بینیم این درخواست زیاد هم جدی نبوده است و ما اولین بار از زبان نادر (پیمان معادی)‌ می‌شنویم که ماجرای «جدایی» جدی شده است و صحنه‌ی پایانی فیلم شبیه صحنه‌ی آغازین است با این تفاوت که دیگر ماجرای جدایی جدی و قطعی است و در طول فیلم مشخص شده است همان‌طور که از عنوان برمی‌آید این جدایی خواست «نادر» است نه «سیمین».
ساره بیات
پایان در نقطه‌ی اوج آنجا که راضیه (ساره بیات) حاضر نیست قسم بخورد قطعیت خود را یافته است این «نادر» است که می‌خواهد به هر طریق که شده اجازه ندهد ماجرا با صلح و صفا و آشتی خاتمه پیدا کند در طول روایت پر پیچ و خم داستان به هر حال متوجه می‌شویم «نادر» مقصر است او برخورد خشن و تندی داشته است و حالا هم اگر نه به‌اندازه‌ی قتل کودکی چهار ماه، که باید ۴۰ میلیون تومان دیه پرداخت کند و یک سال و نیم تا سه هم زندان برود، که به اندازه‌ی همان میزان که مقصر است دارد خسارت پرداخت می‌کند با پرداخت این خسارت هم خانواده‌ی خودش را نجات می‌دهد هم خانواده‌ی حجت (شهاب حسینی) و راضیه را، گیرم راضیه باید با وجدان خودش و پولی که حرام می‌داند کنار بیاید، اما نادر لج‌بازی می‌کند. او خودش و چهره‌یی که از خود ارائه می‌دهد برای‌اش مهم است نه در کنار هم نگه‌داشتن خانواده‌اش و نجات دادن خانواده‌یی دیگر! او که در بانک بغل بغل پول این و آن را جابه‌جا می‌کند به دخترش می‌خواهد یاد بدهد از پرداخت ۱۵۰ تومان انعام به کارگر پمپ بنزین خودداری کند. پول برای‌اش مهم نیست، آن را به دختر می‌بخشد، اما چیزی که برای‌اش اهمیت دارد خودخواهی مفرط و اثبات خود است.
ترمه (سارینا فرهادی)، دختر خانواده، قاضی اصلی دادگاه است. اوست که باید پایان فیلم را رقم بزند و داوری کند. «ترمه»، در سراسر فیلم، چشم و گوش بیننده بوده است. اگر «ترمه» مردد بود که چه حکمی صادر کند ما با «پایان باز»یی روبه‌رو بودیم که با نوع سینمای داستان‌گو در تضاد است. زیرا اگر فیلم نتواند داوری قاطعانه به ما بدهد حتما چیزی از ماجرا کم گذاشته است و حرفی را ناگفته گذاشته است اما در روند پیش‌آمدها و حوادثی که پشت سر هم می‌آیند هیچ حرفی ناگفته نمانده است الان ما تمام مدارک را در دست داریم. وقتی قاضی چند بار به ترمه می‌گوید آیا تصمیم خود را گرفته است و ترمه تاکید می‌کند که تصمیم خود را گرفته است بطریق اولی بیننده نیز تصمیم خود را باید گرفته باشد. پاسخ را همه می‌دانند اما همان‌طور که «ترمه» ترجیح می‌دهد جلوی پدر و مادرش پاسخ را ندهد فرهادی هم ترجیح می‌دهد پاسخی که همه به شکل‌های مختلف می‌دانند را ناگفته بگذارد. گیرم نشان می‌دهد مادری و دخترش می‌آیند از در عبور می‌کنند و می‌روند.
پایان باز در «جدایی نادر…» نوعی بی‌پایانی به معنای بی‌انتهایی است در حالی که ماجرا پایان یافته است و انتخاب مشخص است و چون و چرایی ندارد زنده‌گی ادامه دارد یکی این‌سوی دیوار شیشه‌یی و یکی آن‌سوی دیوار شیشه‌یی و دختری تنها و گریان اما مصمم قرار است آینده را بسازد خانواده‌یی ویران شده است او نمی‌تواند این خانواده را بازسازی کند در طول فیلم تلاش کرده است، مانند مادرش که تمام تلاش خود را کرد تا این زنده‌گی نپاشد، اما گاه تلاش فردی راه به‌جایی نمی‌برد این جامعه است که باید تغییر کند و راهی نیست برای زنده‌گی بهتر باید راهی شد.

اصغر فرهادی، سنارینا فرهادی و ساره بیات

اصغر فرهادی، سنارینا فرهادی و ساره بیات در جشنواره‌ی برلین پس از دریافت خرس‌های طلایی و نقره‌یی‌شان


چند نکته
اکنون که «جدایی نادر از سیمین»، به‌طور غیر منتظره و شاذ، نامزد دریافت جایزه اسکار در بخش فیلم‌نامه‌ی غیراقتباسی شد سخن‌ گفتن در مورد فیلم‌نامه‌ی این فیلم کمی دشوارتر شده است. اما به هر حال بعید است فیلمی این‌چنین مورد استقبال جهانی قرار بگیرد، نه فقط از سوی منتقدین که از سوی تماشاگران، و فیلم‌نامه‌ی قوی نداشته باشد فیلم‌نامه‌ی «جدایی…» خود بحث مستقلی را مطلبد و می‌تواند چه از نظر ساختاری و چه از نظر گفت‌وگونویسی به آن پرداخت. نوشتن فیلمنامه‌ی فیلم‌هایی که کاراگاهی که جنبه‌ی کشف راز دارند بسیار دشوار است چه برسد به آن که جنبه‌های اجتماعی و بعضا فلسفی هم در آن لحاظ شده باشد. اصغر فرهادی به‌خوبی توانسته است از پس این دشواری‌ها برآید و فیلم‌نامه‌ی قابل اعتنایی بنویسد اما به نظر می‌رسد چند نکته در فیلم‌نامه وجود دارد که نقطه‌ی ضعف یا گاف فیلم‌نامه‌یی محسوب می‌شود.
۱- وقتی نادر به حجت می‌گوید که همسرش چون او نمی‌توانسته برای کار به خانه‌شان بیاید به جای او آمده است، حجت عصبانی می‌شود و می‌گوید: «چرا توی بانک اینو به من نگفتی!» (نقل به مفهوم) در صورتی که از حرف نادر این استنباط نمی‌شود که هنگامی که حجت به بانک رفته بود راضیه در خانه‌ی نادر کار می‌کرده است. درواقع راضیه اگر آن دو روز قبل را هم نیامده بود عملا در روزهای بعد به جای شوهرش آمده بود.
۲- ظاهرا سیمین پول را از کشوی میز برداشته بود و این را تماشاگران دیده بودند اما باید در فیلم هم مشخص می‌شد که چه کسی پول را برداشته است. البته این که دقیقا به اندازه‌ی حقوق یک روز زن کم شده بود و این که در آن وضعیت عصبی، و حال بد پدر، نادر برود سر کشو و پول‌های داخل کشور را بشمارد و ببیند کم است دور از ذهن است.
۳- نشان ندادن تصادف راضیه از آن نشان ندادن‌هایی ست که دست فیلم‌نامه‌نویس رو است. چرا باید آن صحنه نشان داده نشود؟ هیچ دلیل منطقی برای این کار نیست و تنها دلیل مخفی کردن بخشی از اطلاعات از بیننده به صورتی بسیار ناشیانه است. در صورتی که می‌شد تصادف را نشان داد اما به گونه‌یی در لابه‌لای ماجراهای دیگری پیچاندش که معلوم نشود این تصادف موجب مرگ جنین شده است و ذهن بیننده‌ به آن سمت نرود و تنها وقتی ماجرا از زاویه‌ی دیگری برملا می‌شود تماشاگر بگویید: «آهان پس این طور.» مهارت در نوشتن چنین مواردی ست که ارزش ویژه‌یی به فیلم‌نامه‌های کاراگاهی می‌دهد.
۴- ملاقات راضیه و سیمین کاملا مصنوعی و اضافی است. می‌توان پذیرفت که راضیه حاضر نشود به قرآن قسم بخورد اما این که بیاید بگوید شما پول ندهید به شوهرم چون این پول حرام است و راه‌حلی هم برای حل مشکل نداشته باشد غیرمنطقی و خواستی بسیار خودخواهانه است.
۵- این که معلم ترمه (مریلا زارعی) وقتی متوجه می‌شود نادر می‌دانسته راضیه حامله بوده است و دروغ گفته برود و شکایتش را پس بگیرد و با نادر هم حرف نزند منطقی است. تا اینجا دست فیلم‌نامه‌نویس در دور کردن نادر از این حقیقت که بچه ممکن است قبل از ضربه زدن او مرده باشد رو نیست اما مشکل اینجا ست که با توجه به نزدیکی معلم به ترمه و خانواده‌اش و احساس مسئولیتی که نسبت به حقیقت دارد و به دادگاه می‌رود و شهادت خود را پس می‌گیرد منطقی نیست که با پزشکی که معرفی کرده است تماس نگیرد و از کم و کیف ماجرا نپرسد.
۶- مشکل ۴ و ۵ قابل رفع است. لازم نبود راضیه بیاید و راز را با سیمین در میان بگذارد کافی بود معلم ترمه با پزشک تماس می‌گرفت و ماجرا را متوجه می‌شد و اگر نکته ۳ هم رعایت شده بود و به نحوی تصادف نشان داده می‌شد نیاز به توضیح زیاد هم نبود. چون با نادر نمی‌خواست صحبت کند ماجرا را به سیمین می‌گفت. سیمین برای این که این ماجرا تمام بشود و کش پیدا نکند و از آنجا که به هر حال حتا در آن صورت هم راضیه برای نجات جان پدر نادر (علی‌اصغر شهبازی) دچار مشکل شده بود و با منش سیمین جور در می‌آمد که از ۱۵ میلیون تومان بگذرد و دو خانواده را نجات دهد. این راز را پیش خود نگه می‌داشت.

پانویس
۱) مک‌کی، رابرت. داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی. برگردان: محمد گذرآبادی. تهران: نشر هرمس. صفحه ۳۴

این مطلب برای نخستین بار در مجله‌ی شهروند در تورنتو با عنوان «پایانِ جدایی» منتشر شده است.

جستارهای وابسته
* چند خط درباره‌ی الی
* جایزه‌یی برای «جدایی» و پیامی برای «آشتی»
* کارگاه آزاد فیلم‌نامه‌نویسی

پیوند به بیرون
* صفحه در وب‌گاه IMDb
* صفحه در وب‌گاه سوره
* تحلیل بازی بازیگران جدایی نادر از سیمین
* گفت و گو با اصغر فرهادی کارگردان فیلم «جدایی نادر از سیمین»
* جايزه‌ی فرهادی و تفاوت‌های سينما و فوتبال (امیر پوریا)
* مصاحبه با علی‌اصغر شهبازی بازیگر نقش پدر نادر
دیدنی‌ها
* مناظره‌ی امیر پوریا و مسعود فراستی در مورد «جدایی نادر از سیمین»
* daiye Nader Az Simin -.جدایی نادر از سیمین فیلم کامل (اگر فیلم را می‌توانید در سینما ببینید دیدن‌اش در یوتیوپ یا دانلود کردن آن و تماشای‌اش با کیفیت پایین را توصیه نمی‌کنم. خودم یک سال صبر کردم تا سینماهای تورنتو آورند و تماشا کردم.)

درباره مصطفا
Mostafa Azizi

69 پاسخ به پایانِ «جدایی» و چند نکته

  1. سيما می‌گه:

    سلام اقاي عزيزي .بايد بگم اصرار اقاي علي كامران براي ديدن دو باره فيلم به نظرم اصرار بجايي مياد. البته مخاطب عام فكر كنم بايد حداقل 3 -4 بار فيلم رو ببينه !
    .در ضمن اقاي مهرزاد دانش هم در باره فيلمنامه نويسي اقاي فرهادي متن جالبي نوشته كه لينك شو براتون ميگذارم.
    http://mehrzaddanesh.persianblog.ir/post/136/
    و بايد بگم از اين هم راضي هستم كه در اينجا خود فيلم مورد بررسي قرار گرفته نه مسائل حاشيه اي .و كمتر جايي در نت ديدم كه اين فضا رو د اشته باشه .
    صبر يك ساله شما هم قابل تقديره!

    • مصطفا می‌گه:

      سیمای عزیز،
      فیلم برای یک‌بار دیدن ساخته می‌شود. احساسی که همان بار نخست دریافت می‌شود اصیل است. من یک سال صبر کردم تا در فضای واقعی و روی پرده فیلم را ببینم و هیچ نقدی هم در مورد آن نخواندم و بعد از تماشای فیلم که اتفاقا در سالن سینمایی بود که علی کامران عزیز هم حضور داشت به خانه آمدم و این متن را نوشتم. اگر فیلم را دوباره ببینم ممکن است احساس متفاوتی داشته باشم و نقد متفاوتی هم بنویسم. اما وقتی که نقد کسی را نقد می‌کنیم و تصور می‌کنیم نکته‌یی را نفهمیده است بهتر است آن نکته را بگویم این که بگویم برو یک بار دیگر فیلم را ببین متوجه می‌شوی بحث درستی نیست. شما بفرمایید کدام نکته را من اشتباه متوجه شدم تا من بروم همین الان روی یوتیوپ آن قسمت را تماشا کنم.
      سپاس از لطف‌تان.

  2. سيما می‌گه:

    اقاي عزيزي .اصلا منظورم اين نبود كه شما جايي را بد متوجه شديد( هرچند در پاره اي موارد برداشت متفاوتي از فيلم داشته ام) .خود من در تهران 3 بار فيلم را در سينما ديدم و بار سوم بيشترين لذت را از ديدن فيلم بردم .شايد تاييد اين پيشنهاد فقط براي اشتراك شما در اين حس بود .گنگي انتقال مطلب از من بود كه به حرف اقاي كامران استناد كردم در حالي كه هدف ديگري داشتم.

    • مصطفا می‌گه:

      سیمای عزیز،
      کاملا با تو موافق هستم و ببخشید اگر لحن صحبتم کمی دلخورانه است گاهی آدم نازک نارنجی می‌شود :)
      حالا اینجا اعتراف می‌کنم من اینقدر هنگام تماشای این فیلم گریه کردم که تمام دستمال کاغذی‌های همراهم تمام شد. شاید اگر در تهران فیلم را دیده بودم اینقدر گریه نمی‌کردم. همان‌طور که در اول این مطلب نوشتم جا دارد که از زمینه‌های مختلف در باره‌ی این فیلم ارزشمند نوشته شود و من حتما این کار را خواهم کرد و حتما چند بار دیگر فیلم را خواهم دید. خیلی نکات هست که می‌دانم برای نوشتن مطلبی تکنیکی در باره‌ی آن‌ها نیاز است که باز فیلم را ببینم.

  3. bardia می‌گه:

    خوشحال می شدم اگر به جای اینکه حرف های دوستانه ی من را به دل بگیرید و مؤدبانه ناراحت شوید یک مقدار جدی می گرفتید ، اول نگاهی به متن می انداختید و دوم در مورد چیزی که بر نقد شما از این فیلم نوشتم نظری می دادید که ندادید. بنده گفته بودم که غلط های تایپی املا ، تعدادی از آنها :
    بسته یی – باید بشود بسته ای ، در بسیاری کلمات دیگرتان هم که ه آخر داشتند مانند این مورد دیده می شود .
    حتا – حتی
    زنده گی اشتباه است زندگی درست است.
    سپاس

    • مصطفا می‌گه:

      بردیای عزیز،
      من چیزی را به دل نگرفتم تنها می‌خواستم بدانم منظور شما چیست. این شیوه‌ی نگارشی ست که پیشنهاد آقای کابلی و شاملو و گلشیری و باطبی و چند نفر دیگر است و غلط نیست. چند مقاله در این مورد در ویکی‌پدیای فارسی نوشته‌ام.
      * درست‌نویسی‌ی خط فارسی (کتاب)
      * شورای بازنگری در شیوه نگارش و خط فارسی
      دیدن این سایت را هم توصیه می‌کنم:
      http://www.linguism.org/
      اگر موجب ناراحتی شما شدم پوزش می‌خواهم. اتفاقا شما که لطف داشتید نسبت به من و دلیلی برای دلخوری من نبود.
      بازم مرسی.

  4. تایاز می‌گه:

    اگرچه وقت نداشتم همه کامنتها و پاسخها رو بخونم. فکر می کنم با کلیت حرفهای شما بسیار ارتباط خوبی برقرار کردم ولی در جزییات با بعضی از نظراتتون مخالفم آقای عزیزی عزیز!
    اما چیزی که بیشتر در مورد وبلاگتون من رو شگفت زده کرده، زمانی که در مورد کامنتها گذاشتید و نحوه پاسخ دادن بسیار خوب و دلنشین ٍ منطقی و صبورانه شماست.
    خواستم تشکر کنم!

    • مصطفا می‌گه:

      تایاز عزیز،
      خیلی مشتکرم از لطفت و حسن ظن شما. کاش کمی در مورد آن بعضی نظرها که مخالف هستی هم می‌گفتی. شنیدن نظرات دوست جوان و فهیمی چون شما برای من بسی مغتنم است.

  5. رضا - بالاترين می‌گه:

    مصطفاي عزيز دو روز پيش فيلم رو تماشا كردم تقريبن در 80 درصد انتقادها و گاف گيري هايي كه در مورد اين فيلم انجام داده ايد با شما موافقم خصوصن كه گاف شماره ي 1 براي من خيلي عجيب و غير قابل بخشش بود و همچنين مشخص نشدن اينكه بالاخره چه كسي پول را برداشته يا به قول شما اصلن چطور در آن موقعيت هاگير واگيري به اين دقت كرده، متوجه شده و بدون مدرك هم تهمت زده است..

    • مصطفا می‌گه:

      سپاس رضای عزیز،
      پول را سیمین برداشته بود و این را تماشگران دیدند، برای حساب کردن پول پیانو. البته نمی‌شود با قطعیت گفت چون معلوم نیست که آن پول تنها پول داخل کشو بوده است. مشکل در ایجاست که نادر باید متوجه می‌شد پول را چه کسی برداشته و بابت تهمتی که زده بود شرمنده و پشیمان می‌شد و لااقل خودش را در این مورد مقصر می‌دانست. به هر حال نادر حتما مطمئن شده است که پول را راضیه برنداشته است که اگر او دزد بود خب قسم دروغ هم می‌خورد.

  6. رضا - بالاترين می‌گه:

    اين دو گاف ديگر را هم از نظر بگذرانيد: 1- در زماني كه نادر و سيمين هر كدام در جايي درگير و مشغول بودند، يعني كه بعد از اخراج شدن راضيه،/ نادر، سيمين و ترمه يا سر كاربودند و يا درگير دادگاه و مشغول تحصيل بودند در اين بين چه كسي از پدر نادر مراقبت مي كرد.. او كه نه پرستار جديدي به خدمت گرفته بود و نه اينكه وي را به خانواده ي سيمين سپرده بود!
    2- راضيه اگر به حلال و حرام معتقد بود پس يعني افتادنش به قسمت پايين پله ها حقيقت داشت و دروغ نمي گفت ولي اين پرت شدن به پله هاي پاييني با زاويه اي كه در باز مي شد و بيننده شاهد بود كه نادر، راضيه را به چه سمت و از چه زاويه اي هل داد همخواني ندارد.. و اين تناقض بزرگ هم بخشودني نيست..

  7. رضا - بالاترين می‌گه:

    البته گاف هاي بزرگتري هم بود كه الان حضورذهن ندارم ولي با همه ي اينها پس از پايان فيلم احساس بسيار جالبي داشتم كه سرشار از تحسين و افتخار بود.. اين فيلم يكي از زيباترين فيلمهاي ايراني بود كه تا به امروز ديده بودم.

  8. کمی در داوری و نیز انتشار آن شتاب کرده‌اید مصطفای گرامی. در مورد فیلم و متن با اغلب حرف‌ها و توضیحات مفصل علی کامران موافقم و دیگر تکرار نمی‌کنم. اما در یک مورد، که کسی از دوستان موافق یا مخالف به آن اشاره ای نکرده، فکر می‌کنم باید توضیح مختصری بدهم: «پایان باز». من با رابرت مک کی و نگاه و آثار او آشنا نیستم و متاسفانه نمی‌ةوانم نه در این که این حکم را در چه محدوده‌ای صادر کرده، و نه این که برداشت شما از آن تا چه میزان منطبق بر آن محدوده است، نظری بدهم. اما با توجه به نزدیکی و هم‌خونی دو ژانر نوشتاری در ادبیات خلاق (داستان / فیلم‌نامه) می‌ةوانم حدس بزنم که آن «حکم»، دست‌کم به دوران و گونه و گوشه‌ی ویژه و محدودی از ادبیات خلاق مرتبط است. این حکم که «هر روایتی آغازی، میانه‌ای و پایانی دارد» (و از آن قاطع‌تر: «باید داشته باشد»)، از احکام دوران تسلط رئالیسم است. آثار داستانی دوران تسلط رئالیسم، با تکیه بر رئالیته‌ی زندگی، می‌بایست این روند را رعایت می‌کردند. گوشه‌ی دیگر این حکم هم همانا «توالی خطی» زمان داستان و روند خطی اتفاق افتادن وقایع بود. اما «رمان نو» که پس از این دوران پدید آمد، «پایان باز» را هم با خود به میدان آورد. پایان باز، همان طور که به درستی اشاره کرده‌اید، پایان ول و یله و دم بریده نیست. بلکه پرهیز از داوری، یا بهتر بگویم، پرهیز از نشان دادن یک «پایان» محتمل یا نامحتمل مبتنی بر دید یا خواست پدید آورنده‌ی اثر، برای پرهیز از تحمیل داوری به خواننده / مخاطب اثر است. اثر داستانی، می‌ةواند روایی باشد و روایتی هم داشته باشد با تمام جزئیات، با آغازی و میانی، و بدون پایان معین. این که بگوییم چون فلان اثر روایی است و روایت دارد پس حتما می‌بایست «پایان» مشخص هم داشته باشد، درست نیست. دستکم صد سال است (از حول و حوش پدید آمدن رمان نو) که دیگر صادق نیست. نمونه‌ها بسیارند، هم در رمان و هم در فیلم، که در این یادداشت کوتاه پرگویی نمی‌کنم. پس از رمان نو یا دوران مدرنیسم در ادبیات خلاق، آثار مبتنی بر نگاه پست مدرن، از جمله، در کنار «پایان باز»، به «پایان‌های متفاوت» هم گوشه چشمی نشان می‌دهند و برخی از آثار پست مدرنیستی با پایان‌های متعدد و متفاوت پدید می‌آیند. و اما اکنون می‌توان پرسید، آیا فیلم / روایت «جدایی نادر از سیمین» روایتی با «پایان باز» است، یا پایان دم بریده؟ در این یادداشت اشاره‌ای نکرده‌اید، اما در گفت‌و گویی که چندی پیش با هم داشتیم، روشن بود که این نگاه شما مبتنی بر این باور است که «از روند فیلم مشخص است که ترمه ماندن با پدرش را انتخاب می‌کند، بنابر‌این، پایان روایت مشخص است و نشان ندادن آن، یعنی دم بریده رها کردن روایت». در مقطع آن گقت‌وگو هنوز فیلم را ندیده بودم. اکنون اما آن را دیده‌ام و می‌ةوانم مخالفتم را با این نظر مطرح کنم. به باور من، در اینجا نیز با شتاب با روند فیلم و روایت آن برخورد کرده‌اید. ترمه، به سه دلیل روشن تا اواخر فیلم به پدر و «خانه» نزدیکی و الفت بیشتری نشان می‌دهد: رابطه‌ی صمیمانه‌اش با پدر- که به نظر می‌رسد بار تعلیم و تربیت فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی او را بیشتر بر عهده گرفته است، سنگر گرفتن پشت ماندن در «خانه» برای راضی کردن ماندن به جدا نشدن و جلوگیری از فروپاشی خانواده، و عاطفه‌اش نسبت به پدربزرگ. اما این ستون‌ها در نیمه‌ی دوم روایت یک به یک فرو می‌ریزند. با کشف دروغ‌گویی پدر، نخستین لرزه‌های تردید در ترمه نسبت به پدر پدید می‌اید (توجه کنیم به مرحله‌ی بعدی، دروغ گفتن ترمه در دادگاه، و در ادامه، گریستن‌اش در ماشین، و سپس، گریستن و پناه بردنش به آغوش مادر در خانه)، و بعد، با رفتار پایانی پدر در خانه‌ی حجت و راضیه (و نگاه‌های دو دختر بچه به هم، که نشانگر تاثیر معکوس اقدام پدر در جلب اعتماد ترمه به خود است) صبر و دلگیری او را به مادر نزدیک‌تر می‌توان دید تا غرور و یک‌دنده‌گی پدر. بعدتر، در سکانس پایانی فیلم، دو مورد دیگر را نیز پایان یافته می‌یابیم: لباس‌های سیاه خانواده نشان‌گر مرگ پدربزرگ است، و جدایی و فروپاشیده شدن خانواده هم تثبیت و محتوم شده است. پس دیگر هیچ دلیل جدی‌ای برای ماندن ترمه در کنار پدرش باقی نمانده است. او البته ممکن است همچنان ماندن در آن جامعه و در کنار پدرش را انتخاب کرده باشد، یا نه، پیوستن به مادر را (که نمی‌دانیم آیا هنوز می‌خواهد و می‌تواند مهاجرت کند یا نه)، یا راهی دیگر را، بر فرض، انتخاب مادربزرگ به عنوان قیم و ماندن نزد او را. همین یک نکته، این پایان را به «پایان باز» (البته محدود- زیرا نویسنده می‌توانست حتی در یکی دو گام جلوتر روایت را رها کند، جایی که حتی روشن نباشد که این زندگی به کدام سو کشیده خواهد شد؛ و مثلا، آیا موعد پذیرش ویزا از بین خواهد رفت، ایا با از دست رفتن برهی از امکانات مالی خانواده، مشکلات دیگری پدید خواهد آمد، آیا این خانواده هم مانند بسیاری دیگر مجبور به سکوت و پذیرشی تلخ و بیمار خواهد شد، آیا ترمه با شکسته شدن معصومیت و اعتمادش در آن چهارچوب خواهد ماند، یا…) بدل می‌کند، و در کنار آن، موجب تداوم زندگی روایت در ذهن مخاطب و ایجاد تفکر در او می‌شود. اگر می‌خواستیم به توصیه‌ی مک‌کی، این روایت را با پایانی معین و مشخص به انجام برسانیم، با ملودرامی کلیشه‌ای و سطحی و تکراری رو در رو می‌شدیم، که بخش اعظم ارزش‌های دیگر آن را نیز هدر می‌برد و تلف می‌کرد.
    واما از این‌ها گذشته، به نظر می‌رسد بخشی از نظرات شما زائیده و مبتنی بر نگاه منفی نسبت به باورهای نویسنده و کارگردان فیلم است؛ این که به باور شما او روشنفکر ستیز است، تلاش زن برای رها شدن از موقعیت را برنمی‌تابد (در نقد شما بر فیلم درباره‌ی الی)*، اقشار سنتی جامعه را به طبقه‌ی متوسط و مدرن جامعه‌ی امروز ایران ترجیح می‌دهد، و فیلمش را هم با سرمایه‌گذاری پسر قالیباف ساخته است. من اما، این گونه مو از ماست کشیدن‌‌ها را به یک دلیل ساده نمی‌پذیرم: نمی‌توان طبقه‌ی متوسط امروز ایران را به صرف نزدیکی‌اش با باورها و آرمان‌های مدرنیته، مصون از نقد دانست و چنین خطکشی شده و سیاه و سفید ارزیابی کرد. به شخصه، در هیچ‌یک از چهار فیلمی که از فرهادی دیده‌ام، چنین ضدیتی (که شما مطرح می‌کنید) با روشنفکری، مدرنیته، طبقه‌ی متوسط و زنان حس نکرده‌ام (نگاه نقادانه چرا، اما نه ضدیت) و به روشنی می‌دانم که در این نظر تنها نیستم. در کنار این، می‌خواهم نظر شما را به نقدی که از زاویه‌ی باورهای سنتی حاکم و توسط خبرگزاری فارس بر این فیلم منتشر شده، جلب کنم.* آن نقد، از زاویه‌ای کاملا مغایر با دیدگاه شما، این فیلم را همخون با «بدون دخترم هرگز»، ضد ایرانی، ضد اسلامی، و حامل حمایت از «سیمین» و در نفی «اخلاق» «نادر» و «راضیه» به شمار می‌اورد. آن تفریط، روی دیگر سکه‌ی افراطی‌ست که متاسفانه شتاب شما در این داوری و نشر آن، به چشم می‌خورد.*
    * http://mostafazizi.net/2009/07/11/elly/

    * http://news.gooya.com/society/archives/135246.php

    * اینجا، به عنوان پانویس، یا «بعد‌التحریر!» باید اضافه کنم که در چند پاسخ آخر‌تان به نظرات علی و دوستان دیگر، از آن «شتاب» مورد اشاره‌ی من کاسته شده و یا با طرح پقیق‌تر و مفصل‌تر دیدگاه‌هاتان، نظرات ما به هم نزدیک‌تر شده است. خسته نباشید!

    • مصطفا می‌گه:

      ساسان عزیز،
      من بعد از دیدن فیلم تو را ندیدم که در مورد فیلم صحبت کنیم احتمالا دچار سوتفاهم شدی و صحبت با شخص دیگری مورد نظرت است. البته ما در مورد «پایان باز» با هم صحبت کردیم و مسلما این چیزهایی که در مورد ادبیات مدرن و رمان نو و پایان باز می‌گویی من هم می‌دانم اگر قبل از شاگردی شما نمی‌دانستم بعد از آن قاعدتا می‌دانم من می‌پذیرم که متن را شتابزده نوشته‌ام و البته همان‌طور که در آغاز نوشتم این تمام نظر من در مورد فیلم نیست اما شما چیزهایی اینجا نوشتید که ربطی به متن ندارد. اگر من نظری در مورد فیلم دیگری از فرهادی داشته باشم دلیل نمی‌شود در مورد این فیلم هم داشته باشم. کجای متن نوشته شده است که «جدایی» روشنفکر ستیز است؟ کجا گفته‌ام که ترمه پدرش را انتخاب می‌کند؟ در مورد حرف مکی باید عرض کنم مکی به هیچ‌وجه آنگونه که شما نوشتید منظورش این نیست که ما فیلم با پایان باز نداریم من هم چنین چیزی ننوشتم. وقتی هم می‌نویسم متنی که روایت دارد آغاز و میانه و پایان دارد نفی «پایان باز» را نمی‌کنم «پایان باز» نوعی «پایان» است. ضمنا ربطی به تعریف خطی یا غیرخطی روایت هم ندارد. بعد من تفاوت قایل می‌شوم بین فیلم داستان‌گویی مانند «جدایی…» با فیلم‌های غیرداستان‌گوی ضدپی‌رنگ. صحبت من در چهارچوب ادبیات داستان‌گو ست. بحث ضدرمان یا سینمای ضدپی‌رنگ بحث دیگری است. من خیلی مشخص نوشته‌ام «در هر فیلمی سوال‌هایی طرح و احساس‌هایی برانگیخته می‌شود در فیلم‌هایی با «پایان بسته» به تمام این سوآل‌ها و احساس‌ها پاسخ داده می‌شود اما در فیلم‌هایی با «پایان باز» به برخی، شاید یک یا دو سوآل یا احساس، پاسخی داده نمی‌شود» برای من جالب است که شما دلایلی برای این که ترمه، سیمین را انتخاب می‌کند علیه متن من می‌آورید که خیلی روشن خود من در متن نوشته‌ام. من تصمیم داشتم مطلب دیگری بنویسم در مورد انتخاب ترمه و به همین منظور امروز صبح نظر سنجی در صفحه‌ی فیسبوکم قرار دادم در این مورد. به هر حال از نظرات شما متشکرم اما راستش انتظار چنین کامنتی را از استادی چون شما نداشتم.

      • مصطفا می‌گه:

        این را هم اضافه کنم در خود متن به روشنی نوشته‌ام:«این که چه نوع سینما و روایتی می‌تواند دارای پایانی باز به معنای وجود پایان‌های متعدد و هر کدام به طریقی درست باشد بحث دیگری است اما سینمای قصه‌گویی که مو به مو داستانی را روایت می‌کند و هیچ حرفی را ناگفته و نامکشوف نمی‌گذارد نمی‌تواند در پایان روایت را نیمه‌کاره تمام کند و فرهادی، به درستی، در «جدایی نادر از سیمین» چنین نکرده است.» وقتی می‌گویم می‌توان فیلم و نوعی از روایت را پذیرفت که پایان‌های متعدد دارد کاملا روشن است که پذیرفته‌ام در نوعی از ادبیات و سینما می‌توان به پایان‌های متعدد معتقد بود اما گفته‌ام در فیلمی مانند جدایی ما با پایان‌های متعدد نمی‌توانیم روبه‌رو باشیم چون با سینمای قصه‌گویی روبه‌رو هستیم که دارد قصه‌یی را به طور خطی تعریف می‌کند حالا نمی‌تواند در پایان ناگهان تبدیل به‌شود به سینمای غیرقصه‌گویی که پایان‌های متعدد دارد. و اشاره کرده‌ام که فرهادیُ به درستی، در «جدایی…» چنین نکرده است. پایان از حیث روایت پایانی مشخص است. طلاق و جدایی محقق شده است و ترمه هم تصمیم خودش را گرفته است تنها فرهادی نشان نمی‌دهد که این تصمیم چه بود. خیلی واضح به دور از شتاب‌زده‌گی نوشته‌ام «گر «ترمه» مردد بود که چه حکمی صادر کند ما با «پایان باز»یی روبه‌رو بودیم که با نوع سینمای داستان‌گو در تضاد است. زیرا اگر فیلم نتواند داوری قاطعانه به ما بدهد حتما چیزی از ماجرا کم گذاشته است و حرفی را ناگفته گذاشته است اما در روند پیش‌آمدها و حوادثی که پشت سر هم می‌آیند هیچ حرفی ناگفته نمانده است الان ما تمام مدارک را در دست داریم. وقتی قاضی چند بار به ترمه می‌گوید آیا تصمیم خود را گرفته است و ترمه تاکید می‌کند که تصمیم خود را گرفته است بطریق اولی بیننده نیز تصمیم خود را باید گرفته باشد. پاسخ را همه می‌دانند اما همان‌طور که «ترمه» ترجیح می‌دهد جلوی پدر و مادرش پاسخ را ندهد فرهادی هم ترجیح می‌دهد پاسخی که همه به شکل‌های مختلف می‌دانند را ناگفته بگذارد. گیرم نشان می‌دهد مادری و دخترش می‌آیند از در عبور می‌کنند و می‌روند.» نمی‌دانم دیگر روشن‌تر از این چگونه می‌توانستم منظور خود را برسانم. ممکن است اشتباه کرده باشم اما انتظار دارم این اشتباه تذکر داده شود نه این که اساسا حرفی را که نزده‌ام نقد کنید.

  9. sonbol می‌گه:

    سلام آقای عزیزی بس استاد
    جدا خسته نباشین ابتدا بخاطر صبر و حوصله و بعد بخاطر تحلیل فیلنامه….من نوشته شما را همراه تمامی کامنتهای جالب خواندم….باید خدمتان عرض کنم ظاهرا دوستان سینمای فرهادی را خوب نمی شناسند، همانطور که نمی دانند نگارش تایپی شما بی نقص است. اصغر فرهادی را سالهاست می شناسیم از سال 1372 که من تازه با فرهاد آشنا شده بودم ….و همیشه یکی از صحبتهای جالبمان تعریف از داستانهای دوست همکلاسیش در هنرهای زیبا بود در واحد نمایشنامه نویسی اقای کشاورز…که بسیار ناب و تکان دهنده پر از سوال و چرا و چطور بود، خدا می داند هنوز هم به آن قصه های یک صفحه ای فکر می کنم….بگذریم.با نگاهی به سیر کارهای فرهادی می توان جواب خیلی از نکته های ابهام بر انگیز را داد نمی خواهم همه را کالبد شکافی کنم و روده درازی شود، مطمئن هستم شما خودتان بهتر از هر کسی اثارش را می شناسید. طرح داستانهای پراز نکته و جوابهای متعدد، ایجاد ابهام وتردید، قضاوت های سطحی و عمیق، نشان دادن طبقات مختلف جامعه از نوع ایرانی ناب، حرفهای ناگفته بسیار، و خیلی چیزهای دیگر نمی دانم چرا همه برای این نکته های فکر شده دنبال دلیل منطقی می گردند و خیلی ساده نمی اندیشند که این خاصیت سینمای فرهادیست و نکته مهمی که او را خاص کرده و قابل توجه اینکه همه نیا به آن می اندشند و همه را به تحسین واداشته ….کاری به تحلیلهای کسی ندارم و عشق می کنم که بعد از دیدن شهر زیبا دنبال راه حل بهتری بگردم یا برای چهار شنبه سوری، درباره الی و یا این آخری…..می دانید اقای عزیزی برای الی هزار داستان داشتم اینکه گلشیفته می توانست روایت ترو تمیز تری به نامزد الی بدهد که نه سیخ بسوزد نه کباب، یا در جدایی که به نظر من اوج تمام این احساس است. خودم را ناظری بگذارم که همه را درک می کند، مثلا تا قبل از اینکه راضیه اعتراف به شکش بکند من مدام با خودم کلنجار می رفتم که این ایستادنهای او در اتوبوس شلوغ و راه طولانی باعث خطر است و یا به خاطر فقر لابد غذای خوبی نمی خورد و یا مدام برای همسرش نگران است و یا با طلب کاران در می افتد و نکته مهمتر اینکه به خاطر وسواس شدیدش در نجس پاکی و کشیدن فرش سنگینی که در خانه نادر بود …گفتم هان کارش تمام است…چون نکات زیادی بود باید چیزهای دیگری نیز باشد که من نمی دانم .
    و مثلا معلم خصوصی ترمه که در برابر قرآن و چشمهای لعنتی شهاب حسینی قرار می گیرد باید به خودش بیاید اینکه راضیه چرا بچه را از دست داده مهم نیست که از دکتر بپرسد ، اینکه بلاخره او درست شهادت داده یا نه؟؟این مهم است …..ویا نکته پول دزدی شده، نادر از آنجا که عصبانی است دیوانه ورا سراغ پولهای کشو می رود که بداند آن زن چه جور آدمی بوده اگر خلاف کار است و خواسته آنها را بپیچاند دزد هم بوده .و چشم پوشی از شکایت پولی برایم هزار هزار بار مسلم است تنها از سر دلسوزی بوده و همان نکته های رها شده که من و شما را با خودش داشته باشد (این دیگر کاملا واضح بود)بعد انسانی طبقه ای نادر است بخصوص زمانی که نادر وساطت حجت را می کند که بازداشت نشود …تمام فیلم ملغمه ای از انسانیت و مسلحت بود. مثل باقی داستانهای فرهادی با تمام سوالات و جواب های قانع نکننده اش دنیا را فتح کرده و خوش بحالش…..البته اقای عزیزی اینها هم دلمشغولی های من بود از این نوع سینما و دلم نمی خواهد چیز دیگری باشد و گرنه در باب نقدر می توان بلند پروازی کرد و مثلا پدر بیمار و پیر و عزیز را ریشه ای ناتوان و بیمار دانست و نادر که سخت خود را درگیر ریشهای جدای ناپذیرش کرده و زنان مظلوم و قربانی را تمثیل جامعه ای با دست و پای بسته و یا می توان به مذهب و نظام ارتباطش داد……و خیلی خیلی چیزهای دیگر که هم من خوب انشا می نویسم و هم بقیه دوستان…..اما بگذاریم راه خودش را برود و من مطمئنم نه سیاستی در کار است نه مصلحتی ….این احساس ناب و تازه همه را به فکر واداشته ……لاغیر…فقط لعنت بر این دوران که باخت تیمی را و گرفتن پنالتی بی ارزشی را می کند دستهای پشت پرده و سوتی مجری تلویزیون می شود ماجرای سانسور بیرحمانه و برهنگی بازیگری فرانسوی می شود غیرت بر باد رفته و مهاجرت میشود فرار از مشکلات وطن….لعنت بر این دوران سرکشی…………..ناگفته نماد که من از نقد فیلمنامه نویسی شما خوشم آمد ….همان که دوستان کامنت گذار راه را به اشتباه گرفتن و جدی بودنشان جای تعجب داشت و پیدا بود اصلا متوجه فضای نظرات شما نشده بودن…….خدانگهدار.

    • مصطفا می‌گه:

      سنبل نازنین،
      ممنون از لطف‌ات و کامنتی که از دل برآمده است و لاجرم به دل می‌نشیند. نیاز به گفتن ندارد و تصور نمی‌کنم که محل مناقشه باشد که فرهادی در این سال‌ها بسیار رشد کرده است و گوش شنوایی دارد و نقدها را متوجه می‌شود و در هر کاری قد می‌کشد و به نظر من «جدایی نادر از سیمین» در اوج است. حتا از «درباره‌ی الی» خیلی بهتر است چه برسد به چهارشنبه‌سوری… قصد دارم مطلبی بنویسم در مورد «انتخاب ترمه» فردا و پس‌فردا سرم شلوغه چهارشنبه سعی می‌کنم بنویسم.

  10. سيما می‌گه:

    اقاي عزيزي دو شخصيتي كه به نظرم زياد ديده نشدند و هنوز جاي صحبت بسيار دارند حجت و سيمين است كه اگر براي ان هم مطلبي بگذاريد كه از ديدگاه هم مطلع شويم ممنون مي شوم.

    • مصطفا می‌گه:

      سیمای عزیز،
      چشم حتما. اتفاقا دارم مطلبی می‌نویسم امشب دیگه خیلی خسته هستم اگر فردا تونستم بنویسم و برسانم به مجله‌ی شهروند امیدوارم در آنجا که منتشر شد بعد اینجا بذارم. محور آن سیمین است.

  11. دوباره پس از چند روز سلام مصطفای گرامی. ممنون از توضیحات. در یادداشت پیش با این آغاز کرده بودم که به نظر می‌رسد کمی با شتاب داوری و منتشر کرده‌اید، و الآن هم فکر می‌کنم شاید اصل مسئله همین باشد؛ چرا که توضیحات مفصل بعدی در گفت‌وگوهای متعدد با دوستان دیگر، دیدگاه‌های شما را -اگر نه متفاوت- که تا حد زیادی روشن‌تر کرده است و در نتیجه، اختلاف نظرها را محدودتر. از تعارف و شوخی پر لطف شما در مورد آموختن که بگذریم، نسبت به دانش و اطلاعات و تجربه‌ی شما در زمینه‌ی سینما، فیلم‌نامه نویسی و ساختار روایت در ادبیات خلاق تردیدی نبود و نیست. هدف من از آن اشارات البته شما و یا آموزش به شما نبود، بلکه اندکی یادآوری یک نکته‌ی تئوریک که ما در هر حدی از دانش هم ممکن است در برخورد با یک اثر یا در یک موقعیت مشخص، از کنار آن کم توجه بگذریم. و از این گذشته، اصولا در بحث‌های باز (از نوع وبلاگ و فیس بوک) که خواننده‌گان و مخاطبان متعدد و متفاوتی دارد، گاه اشاره به برخی ازنکات یا حتی بدیهیات تئورییک ضرورت می‌یابد تا بحث، یا پایه‌های نظری موارد مورد بحث، روشن‌تر شود. بر این مبنا روشن است که قصد ابراز تردید به دانش شما در این زمینه مطرح نبود.
    و اما در مورد گفت‌وگوی من و شما، در اصل آن اشتباه نکرده‌ام؛ اگر یادتان مانده باشد، چند هفته پیش که در پی یک کار اداری با هم در خیابان یانگ قدم می‌زدیم، بحث در مورد «پایان باز» پیش آمد و در ادامه به عنوان مثال، به «جدایی نادر از سیمین» رسیدیم. در آن مقطع من فیلم را هنوز ندیده بودم، و شما هم پاره‌هایی از آن را دیده بودید (و به همین دلیل هم با قطعیت کامل نظر نمی‌دادید و شاید هر دو در واقع «بلند فکر می‌کردیم» و تبادل نظری ساده و دوستانه). ممکن است من به کلی اشتباه برداشت کرده باشم، اما دریافتم از نظر شما این بود که در پایان فیلم، ترمه ماندن با پدرش را انتخاب می‌کند و نشان ندادن این امر، به معنای «پایان باز» نمی‌تواند باشد. درست است که شما چنین نگاهی را در یادداشت خودتان در اینجا مطرح نکرده‌اید، اما (شاید به دلیل همان شتاب یا کوتاهی یادداشت- که البته خاصیت وبلاگ نویسی است) اما عکس آن هم چندان صریح نبود؛ در نتیجه به خود اجازه دادم نظرم را در مورد گفت‌وگویی که پیش‌تر با هم داشتیم، مطرح کنم. چنان‌چه برداشت من از آن گفت‌وگو و نظر شما اشتباه بوده، پوزش دوستانه‌ام را خواهید پذیرفت.
    من اما هرگز نگفتم شما «جدایی…» را روشنفکر ستیز ارزیابی کرده‌اید. به عنوان دوست و همکار شما و علاقه‌مند به بحث‌هایی که مطرح می‌کنید، مجموعه‌ی نظرهای شما در مورد فرهادی و سینمای فرهادی را در همین چند یادداشتی که در این وبلاگ منتشر کرده‌اید و در پایان همین یادداشت هم به آن‌ها ارجاع داده‌اید، خوانده‌ام و برداشتم از دیدگاه شما نسبت به فرهادی و سینمای او، منتجه از این مجموعه یادداشت است. نظر من در آن زمینه معطوف به دیدگاه‌هایی شما در مطالب بود که ارجاع داده بودید، و پاسخ‌هاتان به نظرات دوستان؛ و نه فقط به همین یک یادداشت.
    و اما در بخش دوم پاسخ‌تان، باز هم احکامی را تکرار کرده‌اید (از متن یادداشت اصلی در مورد «جدایی…)، که زمینه‌ساز اختلاف نظرم با شما بود و همچنان هست. این حکم‌ها (که در زیر خواهم آورد) به باور من نمی‌ةواند با این قطعیت درست باشد و اساس قضاوت در مورد متن قرار گیرد:
    - «سینمای قصه‌گویی که مو به مو داستانی را روایت می‌کند و هیچ حرفی را ناگفته و نامکشوف نمی‌گذارد نمی‌تواند در پایان روایت را نیمه‌کاره تمام کند.»
    این نظر به این صورت، دستکم ناقص است. هر روایتی را – زمانی که پخته شده و شکل گرفته باشد- در نقطه‌ای که بتوان به دوراهی یا چندراهی رسید، می‌ةوان رها کرد. به مو به مو تعریف کردن یا نکردن آن ربط چندانی ندارد. مهم و درست همان است که -به گفته‌ی درست خود شما- «نیمه‌کاره» (از نظر تکامل نیافته بودن طرح و نرسیدن آن به مقطع انتخاب/ نقطه‌ی عطف) نمانده باشد. می‌دانم که شما، به عنوان فیلم‌نامه نویس و نویسنده، با این نکات آشنایید. در نتیجه، به احتمال زیاد اختلاف نظر تئوریک بین ما مطرح نیست؛ بحث بر سر شکل مطرح کردن این نظر در یک جمله‌ی کوتاه است که آن را تبدیل به «حکم»ی کرده که نمی‌تواند درست باشد.

    - «در فیلمی مانند جدایی ما با پایان‌های متعدد نمی‌توانیم روبه‌رو باشیم چون با سینمای قصه‌گویی روبه‌رو هستیم که دارد قصه‌یی را به طور خطی تعریف می‌کند حالا نمی‌تواند در پایان ناگهان تبدیل ‌شود به سینمای غیرقصه‌گویی که پایان‌های متعدد دارد.»
    این هم حکم دیگری‌ست که پاسخی مشابه مورد قبلی خواهد داشت. داشتن پایان‌های متعدد، مختص سینما – یا متن- غیر قصه‌گوی غیر خطی نیست. هر روایتی، قصه‌ای دارد. از مقاله و پژوهشت و مستند غیرداستانی که بگذریم، در داستان یا فیلم، «قصه‌گو» هستیم و قصه‌ی خود را می‌ةوانیم خطی یا غیرخطی، مو به مو یا با پرش و … تعریف کنیم، و در نقطه‌ای که قصه پخته و پرورده شده و دیگر «دم بریده» نیست، می‌ةوانیم پایانی برای آن رقم بزنیم یا پایان‌های متفاوت برای آن در نظر بگیریم، یا آن را در دوراهه/چندراهه‌ی انتخاب رها کنیم. ما در «فیلمی مانند جدایی» هم می‌ةوانیم پایان‌های متعدد و متفاوت داشته باشیم. ترمه هنوز هم می‌تواند به دلایل متعدد فرهنگی، عاطفی، اجتماعی و حتی اقتصادی، تصمیمات متفاوتی گرفته باشد. درست است که «جدایی» نقطه‌ی مرکزی این روایت است، و به اوج و پایان محتوم خود هم رسیده است، اما لایه‌ی بعدی روایت، «نتیجه‌» یا «نتیجه‌ها»ی این «جدایی» است، و در این مقطع، می‌توان پایان‌های متفاوت برای آن در نظر گرفت.

    - «اگر ترمه مردد بود که چه حکمی صادر کند ما با «پایان باز»ی روبه‌رو بودیم که با نوع سینمای داستان‌گو در تضاد است. زیرا اگر فیلم نتواند داوری قاطعانه به ما بدهد حتما چیزی از ماجرا کم گذاشته است و حرفی را ناگفته گذاشته است.»
    این دو حکم نیز به باور من درست نیست. نخست این که خود شما «پایان فیلم جدایی…» را «باز» دانسته‌اید، در عین این‌که روشن است و تصریح می‌کنید که ترمه تصمیم خود را گرفته است. پس «باز» بودنش در کجاست؟ دیگر این‌که «پایان باز» به باور من با سینمای داستان‌گو در تضاد نیست. و این نکته هم که اگر فیلمی نتواند داوری قاطعانه به ما بدهد، حتما چیزی از ماجرا هم گذاشته است، باز دستکم از آن گونه جملاتی‌ست که ناقص مطرح شده و چنان‌چه جنبه‌ی «حکم قطعی» بیابد -که به این صورت که نوشته‌اید، می‌یابد- درست نیست.

    - «وقتی قاضی چند بار به ترمه می‌گوید آیا تصمیم خود را گرفته است و ترمه تاکید می‌کند که تصمیم خود را گرفته است بطریق اولی بیننده نیز تصمیم خود را باید گرفته باشد.» در ادامه نوشته‌اید: «پاسخ را همه می‌دانند اما همان‌طور که «ترمه» ترجیح می‌دهد جلوی پدر و مادرش پاسخ را ندهد فرهادی هم ترجیح می‌دهد پاسخی که همه به شکل‌های مختلف می‌دانند را ناگفته بگذارد.»
    این نظرها هم به باور من درست نیست. چرا حتما باید «بیننده هم تصمیم خود را گرفته باشد»؟ و اگر «پاسخ را همه به شکل‌های مختلف می‌دانند»، چرا این همه اختلاف نظر بین بینندگان این فیلم وجود دارد؟ از بحث‌ها و نقدهای متفاوت که بگذریم، همین «نظرخواهی» ساده‌ی شما در صفحه‌ی «کافه رنسانس» فیس‌بوک، نشان‌گر آن است که بسیاری از بیننده‌گان یا تصمیم خود را نگرفته‌اند، یا به تصمیم‌ها و نتیجه‌های متفاوتی رسیده‌اند. این نتیجه، گوشه‌ای از ویژه‌گی‌های «پایان باز» در روایت است.

    در نهایت باز هم می‌خواهم اشاره کنم که به گمان من اصل مطلب را باید همانا در «شتاب» شما در این داوری و نشر آن یافت؛ چرا که با توجه به شناختم از شما تا حد زیادی اطمینان دارم که بخش اعظم این اختلاف نظرها ناشی از کوتاه بودن یادداشت یا گنگ بودن مطالب است. بحث‌های مطروحه در نظرها و پاسخ‌های شما و دوستان هم مؤید همین نظر است. البته این هم فواید خودش را داشت و به این بحث‌های خوب و روشن‌گرانه و آموزنده دامن زد و من که به‌شخصه بسیار آموختم. خسته‌ نباشید.

    • مصطفا می‌گه:

      ساسان عزیز،
      خیلی متشکرم بابت وقتی که گذاشتید. نیاز به عذرخواهی نبود. من تصور می‌کنم نظراتم در مورد «پایان باز» و پایان فیلم جدایی در این متن در حد ممکن شفاف داده‌ام اما قصد دارم مطلبی بنویسم به نام «انتخاب ترمه» برای نوشتن همین مطلب آن نظرخواهی را در وب‌لاگم قرار دادم. شاید در آن مطلب موضوع روشن‌تر بیان شود. و اما دو نکته.
      ۱- این که «جدایی…» پایان باز است که محل مناقشه نسیت سوآل این است که آیا پایان باز درستی ست؟ من نوشته‌ام«در هر فیلمی سوال‌هایی طرح و احساس‌هایی برانگیخته می‌شود در فیلم‌هایی با «پایان بسته» به تمام این سوآل‌ها و احساس‌ها پاسخ داده می‌شود اما در فیلم‌هایی با «پایان باز» به برخی، شاید یک یا دو سوآل یا احساس، پاسخی داده نمی‌شود اما به قول رابرت مک‌کی «سوالی که مطرح می‌شود باید قابل جواب دادن باشد و احساسی که برانگیخته می‌شود قابل برطرف شدن.»» پس از نظر من فیلمی پایان باز است که سوال‌هایی را بدون پاسخ بگذارد اما سوآل‌های که قابل پاسخ دادند باشند. یعنی در جهان خود فیلم قابل پاسخ باشند. و جدایی را از این دست فیلم‌ها دیده‌ام سینمای داستان‌گو و خرده‌پیرنگی با «پایان باز» درست.
      ۲- همان طور که در این متن نوشتم وقتی ترمه می‌داند که چه کسی را انتخاب کند قاعدتا کارگردان و نویسنده فیلم‌نامه و تماشاگری که با دقت فیلم را دیده است هم باید بداند که انتخاب ترمه چه بوده است. باید اعتراف کنم برای من خیلی عجیب بود که در نظرسنجی اختلاف اینقدر کم است من انتظار داشتم ۹۰ درصد یکی را انتخاب کنند و ۱۰ درصد دیگری را اما دیدم نه تنها این اتفاق نیفتد بلکه بعضی فیلم را به شیوه‌ی فیلم‌فارسی با پایان خوش تمام کردند و گفتند ترمه به قاضی می‌گوید من هیچ کدام را انتخاب نمی‌کنم تا ویزا باطل بشود و موضوع رفتن مادر منتفی بشود پدر هم از ناراحتی مرگ پدر خلاص شوند و این‌ها آشتی کنند… از نظر من پاسخ فیلم یگانه است یعنی ترمه یک انتخاب کرده و جهان فیلم به ما همین یک انتخاب را میسر و ممکن می‌کند و اگر کسانی پاسخ نادرست می‌دهند دلیلی نمی‌شود که هر پاسخی درست باشد.

      باز هم متشکرم از وقتی که گذاشتید و از نظراتتان بهره بردم.

  12. bardia می‌گه:

    ممنون مصطفی جان که من را از وجود این طرز نوشتن آشنا کردید، چیزی که از آن خبر نداشتم و سال ها به خاطر خیلی از متفاوت نوشتن ها که اکنون صحصیح است از ما نمره کم کردند. من نقد شما را دوست داشتم حتی با اینکه در خیلی جاها با نظر شما مخالفم.
    موفق باشید

    • مصطفا می‌گه:

      خواهش می‌کنم بردیای عزیز،
      من هم در کودکی «طوس» را «توس» نوشتم و ازم نمره کم شد روزنامه بردم نشون معلم‌مون دادم. گفت:«آخه روزنامه هم شد مدرک!»

  13. سيما می‌گه:

    سلام اقاي عزيزي .انتخاب بين دو شيوه زندگي سئوال فرهادي هم هست كه نسل هاي بعدي كدام مسير را انتخاب مي كنند.لطفا ان مصاحبه فرهادي كه بابك كريمي به عنوان مترجم در كنار او قرار گرفته را ببينيد .از او پرسيده مي شود كه چرا پايان فيلم را باز گذاشته ايد ؟او مي گويد علتش اين نيست كه من چيزي را مي دانستم وخواسته ام كه فقط يك فرم ايجاد كنم .به دليل اينكه من هم سئوال ام اين است كه ايا اين داستان چگونه است ؟
    اين انتخاب بيبن پدر و مادر نيست .كه ترمه يكي رو انتخاب كنه.انتخاب بين دو شيوه زندگيه.شيوه بين زندگي پدر و مادر .من سئوالم اينه كه نسلهاي بعدي در هرجاي دنيا كدوم شيوه رو براي زندگي انتخاب مي كنند.
    ادرس مصاحبه رو هم متاسفانه ندارم.فقط انتهاي مصاحبه اين ادرس مياد. .rbcasting.com

  14. سيما می‌گه:

    و يا فرهادي در مصاحبه اي ديگر مي گويد كارگردان ديگر داناي كل نيست و او هم در كنار تماشاچي هست .راستش مصاحبه شو پيدا نكدم كه بتونم دقيق نقل قول كنم.
    جواب نظر خواهي شما هم مي تونه اين رو تا حدودي نشون بده كه از اكثريت مطلق و چشمگيري در ادامه هيچ كدوم از اين روش ها د رجامعه برخودار نيستيم.و اين از اين زاويه براي من خوشايند است .كه مي تونه اين بحث باز بمونه و مورد تعامل قرار بگيره .

    • مصطفا می‌گه:

      سیمای عزیز،
      راستش من دقیقا متوجه نشدم که منظور چیست.
      ما داستانی داریم و فیلمی که به هر حال شخصیت‌ها طبق آن داستانی که روایت می‌شود و با میزانسن‌هایی که ارائه می‌شود نقل شده است و سپس به تصمیم قطعی ترمه رسیده است. سوآل اینجاست اگر ترمه می‌داند که کدام را باید انتخاب کند چطور آقای فرهادی نمی‌داند؟ ضمنا کدام دو راه است. راه سیمین چیست و تفاوتش با راه نادر کدام است؟ و آیا تمام کسانی که پاسخ می‌دهند ترمه کدام را انتخاب می‌کند براساس دانستن تفاوت بین «سیمین» و «نادر» است؟ یعنی الان وقتی بحث می‌شود در مورد کدام دو راه بحث می‌شود؟
      ضمنا در مورد مصاحبه و حرف‌های هر هنرمندی من با تردید نگاه می‌کنم. چون هنرمند در لحظه‌ی خلق اثر هنری آدم دیگری می‌شود و گاه کارهای کاملا درستی انجام می‌دهد که خود از آن در سطح خودآگاه آگاهی ندارد.

  15. رحمان می‌گه:

    بسیار عالی! بی صبرانه منتظر ِخوندن ِنظرِتون درباره یِ این فیلم بودم و حالا هم بی صبرانه منتظر ِنوشته ها تون درباره یِ بقیه یِ جنبه ها ش… البته تعداد ِنکته ها یا همون «گاف» ها بیش از این ها ست اما به درستی مهم ترین یا شاید گل درشت ترین اِش همون صحنه یِ تصادفه… من نسبتن با نظر ِمسعود ِفراستی که در مناظره با امیر ِپوریا در دانش گاه ِتهران گفته موافق ام که می گه میزانسن ِفرهادی جوریه که به زور می خواد مخاطبو به سمتی که می خواد ببره و اجازه یِ دیدن ِیه سری چیزا رو عمدن به مخاطب نمی ده تا از اون مسیری که مولف خواسته خارج نشه… در هر حال به نظر ام هنوز «رقص در غبار» به ترین کار ِفرهادیه (البته 20 دقیقه اضافه داره به نظر ِمن) و به ترین فیلم نامه ش هم «دایره زنگی» ست… فیلم ها یِ «درباره یِ الی…» و «جدایی…» از نظر ِفنی برای مخاطب ِعام مسحورکننده به نظر می آن اما نکات – یا شاید گاف هایی- عدیده هم در خصوص ِتدوین و فیلم برداری هست که بعدن می شه سر ِفرصت به شون پرداخت
    مخلص ایم و دل تنگ ِشما

  16. بازتاب: انتخاب ترمه در جدایی | غوزک پلاتینی

  17. بازتاب: جایزه‌یی طلایی برای مردمی سبز | غوزک پلاتینی

تا نظر شما چه باشد!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 2,164 مشترک دیگر بپیوندید