فردا، ۲۱ آوریل، روز قدردانی از شوهران (Husband Appreciation Day) است. روز زیاد پر رنگی نیست، اما به هر حال روزی ست. راستش من هم خبری از وجود این روز نداشتم که چند روز پیش خانم دکتر مریم محبی(۱) که برنامهی «خط قرمز» را در «تن تیوی Ten TV» دارند تماس گرفتند و دعوت کردند که در برنامهیی که به مناسبت این روز تدارک دیدهاند شرکت کنم.(۲)
در مورد قدردانی از همسران، زنان، زیاد میشنویم حتا برخی «روز زن» و «روز مادر» را به روزی برای قدردانی از همسران زن تبدیل کردهاند. در قدردانی نوعی تحقیر و کهتر دیدن پنهان است. وقتی صحبت از قدردانی میشود نوعی برتری قدردانی کننده از قدردانی شوند به ذهن تداعی میشود. برای مثال مدیران از کارمندان و کارگرانشان قدردانی میکنند ولی عکس آن اتفاق نمیافتد یعنی کسی انتظار ندارد کارگران کارخانهیی جمع شوند و از مالک یا مدیر کارخانه قدردانی کنند!
مردان طی چند هزار سال تاریخ مردسالاری بهگونهیی نقش و موقعیت خود را تثبت کرده بودند، و در ادیان سامی هم به آن صحه گذاشته شده است، که گویی مردان نقش اصلی را در زندهگی ایفا میکنند و زنان نقش مکمل هستند. زنان برای آرامش مردان آفریده شدهاند، زنان کشتزار مردان هستند، زنان وقتی خیلی خوب باشند مردان از دامنشان به معراج میروند و چه چه… و مردان خوب باید قدر همسران فرمانبردار و پاکدامن خود را بدانند و از آنان قدردانی کنند. مردان رئیس خانواده هستند و رئیس خوب به بهانههای مختلف باید از افراد تحت تکفل و عائلهاش تشکر و قدردانی کند.
خوشبختانه طی صد سال گذشته و به خصوص شصت هفتاد سالی که از جنگ جهانی دوم میگذرد کم کم زنان توانستهاند در زمینههای مختلف همسانی خود را با همسرانشان نشان دهند. مردان از وقتی واقعیتهای زندهگی مجبورشان کرد که تن به کار بیرون زنانشان بدهند زیرا به تنهایی نمیتوانستند مخارج خانواده را تامین کنند سعی کردند با اقتدار بیشتر در خانه فرمانبرانند تا از موقعیت و هویت به خطر افتادهی خود دفاع کنند و در این دوران که هنوز کم و بیش در تمام دنیا و بهخصوص در کشورهای روبهتوسعه، و کشوری مانند ایران که دچار نوعی بیماری عقبماندهگی نابههنگام شده است، در آن بهسر میبریم زنان تحت فشار مضاعف و دوبرابر هستند زیرا هم باید همپای مردان کار کنند و بخش مهمی از مخارج خانواده را تامین کنند و هم چون گذشته وظایف خانه هم به دوش آنان باشد و از خشونت خانهگی هم در امان نباشند.
اتفاق فرخندهی که دارد در کشورهای توسعه یافته و در بخشی از مردم توسعه یافته کشورهای روبهتوسعه مانند کشور خودمان میافتد این است که تعریف خانواده از رئیس و مرئوس، به شریکهای برابر تبدیل میشود. زن و مرد هر دو مسئولیت خانه و خانواده را به عهده دارند. چنین خانوادهیی فقط مرد روشنفکر و پیشرفته نمیخواهد نیاز به زن رها شده از آموزههای مردسالارانه نیز دارد. زنی که خود را باور دارد و روابط جنسی را بخشی دو طرفه میداند نه چیزی که او در اختیار دارد و باید در اختیار بگذارد. از شوهرش قدردانی کند همان طور که انتظار دارد مورد قدردانی قرار بگیرد. عصر نیاز مردانه و ناز زنانه که مربوط به دوران مردسالارانه ست باید به فراموشی سپرده شود و عصر انسانی آغاز شد. عصری که زن و مرد تنها در بخش کوچکی از بیولوژیشان متفاوت هستند اما در حقوق و نیازهای عاطفی و جنسی کم و بیش شبیه هم هستند. مردسالاری تقسیم نقشی کرده است که هر دو جنس قربانی آن هستند گیرم مردان تاج سروری بر سر گذاشتهاند اما زیر این تاج انسانیتشان به تارج رفته است و حجم ثقیل آن نمیگذارد قد راست کنند. لغو مردسالاری در تمام ابعاد فقط زنان را آزاد نمیکند موجب رهایی مردان هم میشود.
قدردانی از شوهران، قدردانی از انسان رها شدهیی ست که تمام هویت و شخصیتش در عضوی که چارپایان بس مرغوبترش را دارند خلاصه نمیشود. قدردانی از انسانی همراه است که برای زندهگی مشترک و شکوفایی انسانی تلاش میکند. ۲۱ آوریل بر تمام چنین شوهرانی مبارک باد.
پانویس
۱- خانم دکتر مریم محبی سکس تراپیست هستند و برای آشنایی بیشتر با ایشان و وبگاهشان میتوانید به اینجا مراجعه کنید:http://www.drmohebbi.com/
۲- موضوع این هفته برنامه «خط قرمز» Husband Appreciation Day (روز تقدیر از شوهران) ۲۱ آپریل ساعت ۹:۳۰ شب از شبکه «تن تیوی»
«Freq. 12020, SB: 22000 Vertical 3/4
توجه: خواندن این متن برای افراد زیر ۱۶ سال مناسب نیست.
۹ سال پیش در چنین روزهایی باز موضوع رابطه با آمریکا جدی شده بود و ما در هیبت شبحیمان به شوخی چیزی نوشتیم در این باب. گفتم اکنون که ۵ بعلاوه یک راه انداختهاند بازنشرش دهم. توجه داشته باشید آن زمان که این را نوشتم. «بوش» رئیس جمهور آمریکا بود یادم نمیآید رئیس جمهور ایران چه کسی بود تا جایی که یادم میآید سالها از نخستوزیری میرحسین موسوی میگذشت و دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی هم تمام شده بود و هنوز چند سال مانده بود که در مقابل «بوش» در آمریکا، ایرانیان «خودش» را رئیس جمهور کنند. به هر حال الان سالهاست هر دو طرف دارند برای هم غش و ضعف میروند و مراسم خواستگاری و بله برون و حتا تا عقد و عروسی هم گاه جلو میرود اما تا کار میخواهد به شب زفاف بکشد یه اتفاقی چیزی میافته و همه چیز خراب میشود.
به هر حال رابطه «محور شرارت» با «شیطان بزرگ» حتما رابطهی هیجانانگیز و تماشایی خواهد بود. کاترین اشتون و سعید جلیلی در استانبول چه دادند و چه گرفتند بهزودی معلوم میشود. فعلا که دلار یه کم کشیده پایین منتظر وایساده نتیجه چی میشه بکشه بالا یا بیشتر بکشه پایین!
قبل از بلهبرون
بعد از بلهبرون
این هم عکس نمایندهگان عروس و داماد مقایسه دو عکس جالب است قبل از خواستگاری نمایندهی آقا داماد، خانم اشتون، سینه را فراخ کرده است اما ظاهرا بعد از آن که نمایندهی عروس خانم، جلیلی، بدجور نگاهاش کرده رفته روسری را پیجانده دور گردن و روی سرو سینه را پوشانده و قول داده اگر عروس خانم بله را بگوید او هم روسری را روی سرش بکشد و حتا بعید نیست چادر و چارچوغ کند و دست راست آقا داماد را در دست چپ عروس خانم بگذارد!
ماجرای شير خواستن امرد۱ و ناز کردن شيطان عَمَرد۲ ۱۹ آوریل ۲۰۰۳
گويند روزی دختری و پسری، ليلیومجنونوارشيفته، گوشهی دنج سينمایی را برگزيدند و به بهانهی ديدن فيلم، فيلشان ياد هندوستان کرد و به دردودل مشغول شدند. چسفيلشان که به نيمه رسيد و فیلم از نقطهی عطف پردهی اول گذشت. دختر رو به پسر کرد و گفت:«شير» میخواهم. پسر قهرمانانه، بخشيدبخشيدگويان، از رديف تنگ صندلیها گذشت خود را به بوفه رساند و شير طلب کرد. متصدی بوفه با حيرت به او نگاه کرد و گفت:«اين متاع را اينجا مشتری نيست و ما نمیآوريم ولی از شانس شما يک پاکتیاش را برای خود آوردهام که تقديم میشود.» پسر شير را گرفت بهایاش دوچندان پرداخت کرد و بخشيدبخشيدگويان خود را به محبوب رساند و محبوب با چشمان گرد شده شير بخورد و آروغی ظريف دربهکرد و مدتی بر اين منوال گذشت و مشتی ديگر چسفيل خورده شد. تا اين که مجنون رو به ليلی کرد و حاجت جديد از او سوآل کرد و ليلی لب را غنچه کرد و با غمز تمام «شير» طلب کرد! مجنون از جا برخاست و بخشيدبخشيدگويان از سالن سينما بهدر شد و از نزديکترين سوپرمارکت محل شيشه شير گاوی هموژنيزه ابتياع کرد و شتابان از جلوی چشم حيرتزدهی متصدی بوفهی سينما عبور کرد و بخشيدبخشيدگويان خود را به محبوب رساند… القصه اين ماجرا تا پايان يافتن آخرين دزهی چسفيل ادامه پيدا کرد و فيلم به نقطهی عطف پايانی خود رسيده بود که وقتی مجنون قهرمان با شير دو ليتری استريليزهشده و هموژنيزه شده، بخشيدبخشيدگويان، خود را، برای دهمينبار، به محبوب رساند، ليلی را حوصله از خنگی مجنون به سرآمد و فرياد برکشيد: «شلافهام شردی شودن! شير میخوام!»…
اين لطيفهی خنک را با عرض پوزش از بانوان و آقايان و سروران گرامی برای آن آورديم تا به رابطهی شيرين آمريکا و تسخيرکنندهگان سفارتاش بپردازيم. حضرات، که حکم ليلی را دارند برای عمو سام، از زمان مکفارلين تا به حال دارند میگويند «شير» میخواهيم و اين گاوچرانهای ميمون منظر متوجه نمیشوند و يا خودشان را به متوجه نشدن میزنند تا اين که اخيرا فرياد «شلافه شديم» حضرات به هوا خاست است و میگويند «رفراندوم» میگذاريم برای برقراری رابطه؛ و آب دهانشان سرريز کرده است که بهزودی حظوافر میبريم از امالهی «شير»! بزرگ و اکبردانايانشان را خواستهاند و او نيز ملچوملوچکنان لببیريشوسبيل ورچيده است و سعدی را وجهالمصالحه کرده است و اين ابيات با ناز تمام و عشوهی بیحدوشمار در گوش عموسام زمزمه کرده است:
به يک بار از جهان دل در تو بستم
ندانستم که برگردی بهزودی
هنوزت گر سر صلح است بازآی
کزان محبوبتر باشی که بودی
عموسام هم که بلاخره دوزاریاش افتاده است به کارشناساناش سپرده است تا چندين آزمايش خون از اين «ليلی» دلربایصاحبنفت به عمل بياورند تا اگر ليلیخانم که با ناز و عشوهی تمام بعله را گفته است به امراض مقاربتی و ايدز و کوفت (فرنگیها به کوفت میگويند سيفيليس) دچار نيست هر چه زودتر رابط برقرار کنند و «شير» بدهند و «نفت» بستانند.
کاتبان درباری در کاخ سفيد به اين مناسبت متنی نوشته و نظمی بستهاند و علیالعجاله فرستادهاند.
از «شيطان بزرگ» به شارلاتان۳ کوچک نظم جميلهی شما واصل شد و دل رميدهی ما به غنج آمد. ليک افسوس که رئيسان ما از «شير» بیبهرهاند که آن «بيل۴»مان که «شير»کی داشت با سيگار برگ۵ معاشقه همی کرد اين ديگری که از «شير« فقط «بوش»۶ دارد و کوش ندارد. ورنه چه قابل است:
آن پيزی۷ گشاد و درن دشت تو
اين بدقوراه و باريک شير ما
به هر روی فعلا مقداری «خون» و «ادرار»۸ برای ما بفرستيد تا آزمايش کنيم و در صورت سلامت «شير» فراوان روانه داريم. تا آن هنگام «رضا» داريم که فاصلهی ايمنی را حفظ کنيم و به همين بازی «لب لب تو، لب لب من باقالی۹ به چن من» ادامه دهيم.
پانویس
۱ – امرد: در لغتنامهی دهخدا در زير اين ماده آمده است: ساده زنخ، جوانی که شاربش دميده ولی ريش در نياورده، بیمو و شعری نيز از مولوی شاهد آورده که:
امردی و کوسهیی در انجمن
آمدند و مجمعی بود در وطن
۲ – به فتح عين و ميم و تشديد «را» معانی مختلف دارد. در لغتنامهی دهخدا سه معنا از آن آمده است. ۱- دراز از هر چيزی ۲- مرد درشت خوی توانا ۳- گرگ خبيث.
۳ – لغتیست فرانسوی. در فارسی واژهی زيبای چاچولباز نيز به همين معناست.
۴ – صاحب برهان ذيل بيل مینويسد: «آلتی باشد آهنی که باغبانان و امثال ايشان زمين بدان کنند.» لاکن منظور ما آن نيست بل نام رئيس جمهور سابق ايالات متحدهی آمريکا جناب بيل کلينتون Bill Clinton است.
۵ – جهت اطلاع بيشتر به پروندهي مونيکا و بيل مراجعه فرماييد.
۶ – Bush ريس جمهور مشنگ ايالات متحده. برای اين که بدانيد «بوش» چقدر «کلينتون» را آزار میدهد. حتما اينجا را کليک کنيد.
۷ – دبر است و به سوارخ پائين هر جاندار گويند. «شون» هم گفته میشود.
۸ – قبلا «خون»های اهدایی را فرستادهاند حالا بايد مقداری «ادرار» هم بفرستند!
۹ – احمد شاملو در کتاب کوچه زير مادهی باقلا در بخش دوا و درمان از فرخ نامه نقل کرده است که:«فظهی کبوتر و آرد باقلا بخورند برای شاشبند و سنگ مثانه نافع است.» از همين کتاب خاصيت ديگری نيز نقل شده است: «باقلای پخته جماع را قوت دهد.» کتابکوچه حرف «ب» دفتر اول ص .۱۶۲۳
امروز ایرانیان در تورنتو سه برنامه داشتند. یکی سخنرانی دکتری به نام میرباقری در مسجد المهدی که شایعه شد از طرف جمهوری اسلامی آمده است و برخی از ایرانیان تورنتو که نسبت به فعالیتهای جمهوری اسلامی در تورنتو حساس هستند برنامهی دوم را در مقابل مسجد المهدی شکل دادند. دهها ایرانی از گروههای سیاس مختلف و کسانی که بدون تعلق به گروهی خاص تنها تحمل این را ندارند که تورنتو تبدیل شود به شهر خاوریها در مقابل این مسجد جمع شدند و به حضور آقای میرباقری و برنامهی موجود اعتراض کردند. من هم سری به این جمع زدم اما به دلیل کاری که برای دوستی پیش آمد مجبور شدم این برنامهی دوم را ترک کرده و به برنامهی سوم که در کتابخانهی نورت یورک برگذار میشود بروم. در مورد برنامه اول نمیتوانم نظری بدهم چون نه آقای میرباقری را میشناسم نه از فعالیتهای مسجد المهدی خبر دارم اما دوستانی که از گروههای مختلف طی دو روز گذشته اعلام تظاهرات جلوی این مسجد را کردند میگفتند این سلسله سخنرانیها از طرف حکومت ایران و برای گرد هم آوردن تورنتوییهای وابسته به حکومت طراحی شده است. من فرصت تحقیق در این باره را نداشتم. از نظر من همان قدر که مسیحیان و یهودیها و پیروان سایر ادیان حق دارند در مورد دین خود تبلیغ کنند و گردهمآیی بگذارند مسلمانان هم حق دارند و کسی نمیتواند مانع آنان شوند البته ضمنا بیشک این را هم درست میدانم که اگر حاکمان ایران بخواهد چهرهی زیبایی از حکومتی که زیبا نیست ارائه دهند وظیفهی همهی ما کسانی که خارج از ایران هستیم این است که این دروغ را افشا کنیم و صدای رسای مردم ایران باشیم که صدایشان خفه شده است و سخنگویانشان در زندان یا حصرخانهگی هستند باشند.
و اما برنامهی سوم: وقتی به کتابخانهی نورتیورک رفتم دیدم سالن پر است و جای خالی تک و توک پیدا میشود و خانم بس خوشاندامِ شیک پوش و دلربا و طنازی روی صحنه است و دارد سخنرانی میکند. صندلی گیر آوردم و نشستم. چشمتان روز بد نبیند. این خانم زیبا و خوشاندام و دلربا داشتند کموبیش همان حرفهایی را میزدند که در منابر و برنامههای اخلاق در خانوادهی حاج آقاحسینی قبلا بارها شنیده بودم و خلاصهی حرفش این بود که زنان خیلی ماه هستند، اصلا مهمترین مخلوق خداوند هستند، اما فقط بلد نیستند که چطوری با همسرانشان رابطه برقرار کنند. مردان موجودات دوستداشتنی و سادهیی هستند که به درد کارهای پستی مانند ریاست جمهوری و مدیریت شرکتهای بزرگ و کارهای احمقانهیی مانند رقابت اقتصادی میخورند اما زنان نبض هستی هستند و عشق و طنازی از آنان است. یاد حرف آقای خمینی افتادم که میگفت: «مردان از دامن زنان به معراج میروند.» و یاد شعری از وحشی بافقی:
زیباتر آنچه مانده ز بابا از آن تو
بد ای برادر از من و اعلا از آن تو
این تاس خالی از من و آن کوزهای که بود
پارینه پر ز شهد مصفا از آن تو
یابوی ریسمان گسل میخ کن ز من
مهمیز کله تیز مطلا از آن تو
آن دیگ لب شکستهی صابون پزی ز من
آن چمچهی هریسه و حلوا از آن تو
این غوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من
غوغای جنگ غوچ و تماشا از آن تو
این استر چموش لگد زن از آن من
آن گربهی مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا به لب بام از آن من
از بام خانه تا به ثریا از آن تو
طی تاریخ چندین هزار سالهی مردسالارانه همیشه همین کلاه گشاد بر سر زنان رفته است که شما ناز هستید و مردان نیاز! مردان به درد کار و کاسبی و پول و درآمد و سیاست و کیاست میخورند اما این زنان هستند که با جنباندن گهوارهها جهانی را میجنبانند. خانم دکتر طناز که فن سخنورای به کمال میدانست و گوشی دستش بود که مردان اختیار مشتریهایاش را در دست دارند سعی میکرد با دلبری تمام مردان را متقاعد کند اگر زنان یاغی خود را به کارگاه دو روزه و هفتصد و اندی دلاریاش بفرستند از آنان کنیزان فرمانبرداری میسازد و تحویلشان میدهد. زنانی که شاد اند و خودشان را برای همسرشان بزک میکند و سعی میکند به حرفهای او گوش کنند و کثافتکاریهایاش را هم ببخشند و بیاندازد گردن زنان دیگر! ایشان میگفتند زنان باید بدانند که خدا آنان را اینگونه خلق کرده است که تواناییهای بسیاری داشته باشند و مهمترین تواناییشان این است که سررشتهی رابطه را در دست دارند و مردان در این میان هیچکارهاند مردان به کار رقابت میخورند اما زنان خدایان کلام و رابطهاند! راستش حرفهای خانم دکتر همه خوب بود. یعنی حرفهایی بود که میشود به زندانی گفت تا بپذیرد که زندانی است و سرنوشتش چنین است و با این سرنوشت که خدا برایاش مقدر کرده است کنار بیاید و سعی کند زندانبانش را که به او آب و دانه میدهد درک کند و در کنارش روزگار خوشی داشته باشد. اما زنان دیرگاهی ست که در کار گسستن زنجیرهایشان هستند و دیگر نمیخواهند آقایشان سایهی بالای سرشان باشد و اگر «خدا» چنین مقدر کرده است و به پیامبراناش هم گفته تا صحه بر این جهان مردسالارانه بگذارد علیه «خدا» هم شورش میکنند.
چیزی که مشخص است این است که «قدرت» تنها عشق به خود را باز تولید میکند و عشق به دیگری در قاموساش نیست. زنان تا وقتی در قدرت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی هموزن مردان نشوند بعید است به حقوق انسانی و برابر خود با مردان برسند. وقتی از مسئلهی زنان از بعد اجتماعی و تاریخی نگاه میکنیم مبارزهی آنان برای کسب حقوق برابر مبارزهیی هر روزه و ناتمام است اما از حیث فردی هم زنانی در رابطههای خود موفقترند که توانستهاند جایگاه اجتماعی و اقتصادی خود را ارتقاء بدهند. زنان فرمانبردار که تصور میکنند برای خدمتگذاری به مردان آفریده شدهاند کنیزکانی بیجیرومواجب هستند و کارگاه این خانم دکتر کارگاه کنیزکپرورانی ست.
دوستان ما که پشت در مسجد المهدی تظاهرات کرده بودند غافل بودند که بازتولید فرهنگ متحجر مردسالارانه تنها از زبان آن که عمامهیی بهسر دارد و برفراز منبر نشسته است صورت نمیگیرد گاه از زبان خانمی بس شیکپوش با موهای باز و عشوههای ناز هم شنیده میشود. تحجر و عقبماندهگی به شکل و شمایل نیست به مضمون و محتواست.
توضیح عنوان
خانم جلسهای در ایران به زنانی میگویند که جلسات مذهبی میگذارند در واقع روحانیون مونثاند. ایشان خانم مجلسی سابق و وزیر فعلی سرکار خانم دستجردی هستند.
خوبی وبلاگ این است که آدم میتواند تجربهها و احساسها و ایدههای شخصیاش را بنویسید بدون آن که نیاز باشد سیاستمدار یا روانشناس اجتماعی یا خلاصه هر چیزی که تخصصی در موضوعی بخواهد داشته باشد برای همین خوانندهگان انتظار ندارند با متنی علمی یا نقدی جدی روبهرو باشند.(۱) حالا این را که گفتم همیشه نباید تکرار کنم خودتان به عنوان اصلی از اصول وبلاگنویسی یا دستکم این وبلاگ بگیرید و به ان توجه داشته باشید. و اما اصل مطلب.
بعد از سالها زندهگی و گذراندن عمر در سربازی و خوابگاه دانشجویی و مزه ریختن در مهمانی و دورههای دوستانه و بالاخره بیش از ده سال تجربه در وبلاگنویسی و نوشتن مطالب طنز و حتا نوشتن و ساختن سریالی طنز… یک پا متخصص در این زمینه شدهام. میتوانم بگویم طنز گفتن جنبه میخواهد اما از آن بیشتر طنز شنیدن است که جنبه میخواهد. نمیخواهم تئوری صادر کنم اما فکر میکنم هرچقدر انسانها آزاداندیشتر و متمدنتر و فهمیدهتر باشند، و کمتر دگمهایی در سر و عقدههایی در دل داشته باشند، هم بهتر شوخی میکنند هم شوخی دیگران را بهتر درک و تحمل. بعضیها در شوخی کردن عقدهگشایی میکنند میخواهند نفرتشان از طرف مقابل را به صورت شوخی بیان کنند بعد هم پشت سرش بگویند: «دیدی چطوری حال طرفو گرفتم!» البته حال صاحبان قدرت و مکنت را گرفتن خوب است اما اگر با کسانی دوست هستیم و معاشرت میکنیم ناپسند است که بخواهیم حالشان را بگیریم و آدمهای متمدن کمتر این کار را میکنند حالا نمیخواهم تنزهطلبانه بگویم هیچوقت نباید حتا تیکهی مختصری هم انداخت، به هر حال تیکه انداختن هم بخشی از زندهگی است، اما بهنظرم مهم است که هرگز ضعیفتر از خود را دست نیاندازیم. از موقعیت خود برای مسخره کردن دیگران بهره نبریم و همیشه توجه داشته باشیم شوخی جواب دارد پس اگر با کسی شوخی میکنیم تحمل پاسخ و شوخی شنیدن را هم داشته باشیم. حالا نه این که من بالای منبر رفته باشم و واعظ غیر متعظ، پند دهندهی پندناپذیر، باشم من هم متاسفانه این اخلاق گند را دارم که گاهی در شوخی کردن و شوخی شنیدن بیظرفیت میشوم از همین جا و این بلندگو استفاده کرده و از همهی کسانی که با آنها شوخیهای کینهجویانه کردم یا وقتی با من شوخی کردند به جای خندیدن و «دمت گرم گفتن» براق شدم معذرت میخواهم.
برم سر اصل مطلب. ما چرا اینقدر به قول فرنگیها دبل استاندارد، Double standard، یا به قول خودمان دوگانهمعیاریم؟ اگر تعصب مذهبی داریم و کسی با امام نقیمان شوخی کند رگگردنمان ستبر میشود و میخواهیم رگگردنش را بزنیم، اگر ایرانپرست هستیم و مثلا به کوروش بزرگ ارادت داریم کسی بگوید: «گوشهی ابروی ایشون کجه و احتمالا سلمانی مبارک ناشی بازی درآورده» میخواهیم خشتک طرف را درآورده پرچم کنیم بدهیم دستش! حالا نه این که از شوخی بدمان بیاید به خودمان حق میدهیم با هر کس دوست داشتیم شوخی کنیم اما هیچکس با مقدسات ما شوخی نکند. روزی با دوستی که شب و روزش شده شوخی با نقی و تقی و اصحابش، شوخی مختصری با کوروش بزرگ کردم آقا همچین خانم ناراحت شد که میخواست آن کاری را که بالاتر گفتیم بکند که متاسفانه نکرد و خشتک ما سرجایاش ماند اما سیلی را نخوردم شانس آوردم، آمدم درستش کنم گفتم: «خب جانم ببین شما هم وقتی با کسی که نقی را امام و معصوم میدونه شوخی میکنی همینجور ناراحت میشه.» که دیدم کار خرابتر شد و چشمتان روز بد نبیند براق شد که تو یه عرب سوسمارخور(۲) را با بنیانگذار حقوق بشر در جهان مقایسه میکنی؟» ای بابا حالا بیا بگو: «عزیزم، جانم مصداق مهم نیست روش مهم است اگر تو دلایلی داری که کوروش بزرگترین شخصیت همهی تاریخه و از او بهتر و برتر بشری نیامده و احتمالا نخواهد آمد خب یه عده هم اعتقاد دارن خدا به عشق فاطمهی زهرا همهی جهانو خلق کرده!» حالا فکر نکنید فقط ملیگرایان افراطی یا اسلامگراهای افراطی اینچنیناند اگر جرات دارید به مارکسیستی ارتودوکس شوخی دربارهی ریش مارکس یا سر کچل لنین بکنید تا ببینید چه بلایی سرتون میآورد. برای من خیلی بامزه و جالب است که در جایی مانند بالاترین بعضی از کسانی که در لینکی با شاه یا شاهزاده شوخی کنند میآیند منفی میدهند و بد و بیراه میگویند بعد خودشان میروند مثلا با محمد خاتمی شوخی میکنند بامزه اینجاست که بعضی از آنهایی که به لینک مسخره کردن شاه یا شاهزاده مثبت داده بودند حالا میآیند به لینک شوخی با خاتمی یا نقی و تقی منفی میدهند! خلاصه این که کاری را که برای خودشون و هر کس دوست دارند درست میدانند برای طرف مقابلشان حرام و نادرست! به این میگویند استاندارد دوگانه یا دوگانهگی در معیار و نزد مردم متمدن مذموم است و نادرست.
جالب اینجاست مردم عادی حتا متعصبترین دیندارهایشان گاه با خدا و پیغمبر هم شوخی میکنند و دستبالا «قربونش برم»یی یا «زبونم لال»یی یا «استغفرالله»یی میگذارند اولش اما مثل این بنیادگرها نیستند که فوری کفن میپوشند و شاهرگ میزنند.
حالا برای این که مروری داشته باشیم با شوخی با بزرگان و مقدسات و مشاهیر فرنگیهای بیتمدن و بیدین و مذهب نگاهی به چند تا از این عکسها ساخته شده و کاریکتاتور میاندازیم تا بلکه عبرت بگیریم و آدم شویم و بدانیم هیچ چیز آنقدر مقدس نیست که نشود مسخرهاش کرد و دستش انداخت:
این نمایش پردهای نیاز به جاوااسکریپت دارد.
پانویس
۱- البته به قول منطقیون: «اثبات شی نفی ما اعدا نمیکنه» یعنی اینطور نیست که نشود در وبلاگ متن تحقیقی یا نقدی تحلیلی یا مقالهیی علمی نوشت.
۲- از دوستان عرب خودم معذرت میخوام. میگن دیگه. صبح میشینن کلهپاچه با اشتها میخورن شب به سوسمارخور بودن عربها میخندند کسی نیست بگه کی گفته کلهپاچه بهتره از سوسماره! حالا هر چند سوسمارخوردن عربها بیشتر شایعهس تا واقعیت اما کلهپاچهخوردن جزو فرهنگ جداناپذیره ماست. من که اگه سرم بره کلهپاچه خوردنم باز میره!
پینوشت:
در بالاترین هم بحثهای خوبی زیر این مطلب صورت گرفته است. (پیوند به بالاترین)
پینوشت
ویرایش دیگری از این متن را قبلا در «وبلاگ بلوا» منتشر کرده بودم. متاسفانه برخی بدون ذکر منبع آن متن را در سایتهای مختلف منتشر کرده بودند. خواهش میکنم اگر این متن را دوست داشتید و میخواستید منتشر کنید. به اینجا لینک دهید و بنویسد نوشتهی مصطفی عزیزی است! آخر مرا متهم به دزدی از آن سایتها کردهاند! روزگار غریبی ست.
پیشگفتار دو سال و اندی از حضورم در کانادا میگذرد اما این سومین سیزدهبهدر است که در اینجا هستم. دو سال پیش کمی قبل از نوروز به تورنتو آمدم و ماندهگار شدم. قصد ماندن نداشتم بلیط برگشتم هنوز توی ساک سفریام است گیرم دیگر باطل شده است، هرچند باطل هم نشده بود، دیگر به کارم نمیآمد، چون به این زودیها خیال برگشتن ندارم. به همین دلیل تصمیم گرفتم سکوت چند سالهی خود را بشکنم و رازی را با شما در میان بگذارم که تاکنون به هیچکس نگفتهام و حتا در آینه هم با خود آنرا تکرار نکردهام. افشای این راز خطر جانی برایام داشت. نمیدانم حالا که در تورنتو زندهگی میکنم این خطر وجود دارد یا نه اما به هر حال اگر آنچه را که میدانم نگویم غمباد میگیرم و سکته میکنم پس بهتر است اتومبیلم در هایویسون (بزرگراه هفت) به درهی دانمیلز بیفتد تا این که کنج خانه زیر بار این راز مگو غزل خداحافظی را بخوانم.
شروع ماجرا
خرابههای رستوران سورنتو در تهران
پنج سال پیش در دفتر کارم در تهران مشغول تدوین فیلم کوتاهی بودم که گوشی همراهم زنگ زد میخواستم پاسخ ندهم که دیدم آقای ع. ق. مدیر گروه دانش شبکهی یک است. او را از وقتی در رادیو به صورت حقالزحمهیی مطالب علمی مینوشتم میشناختم. شمارهی دستی مرا نداشت. تعجب کردم، پاسخ دادم، که گفت موضوع مهمی است و از من خواست آب اگر دستم است زمین بگذارم و پیش او بروم. گفت به رستوران سورنتو روبهی در اصلی جام جم بروم. نمیخواست در دفترش او را ملاقات کنم.
نیم ساعت بعد در رستوران سورنتو نشسته بودم و حرفهایی میشنیدم که داشتم شاخ درمیآوردم. گفت تحقیقات علمی مهمی در جریان است و گروهی برای ساخت فیلم مستندی به ایران آمدهاند و از من خواست که همراه این گروه بروم و فیلمی هم برای گروه دانش شبکهی اول تهیه کنم و من نمیدانستم وارد ماجرای میشوم که ممکن بود جانم را سر آن بگذارم.
او گفت سه کشور و چهار گروه درگیر این تحقیقات هستند. گروهی از فیزیکدانان انستیتو نیلز بور در دانمارک٬ گروه کشاورزی و کانیشناسی از دانشگاه ماساچوست آمریکا و همچنین بخش فیزیک کاربردی دانشگاه پرینستون (به سر پرستی نوح جفریس Noah Jafferis) و سرانجام بخش باستانشناسی دانشگاه آکسفورد انگلستان. برای این که ماجرا را شرح دهم مجبور هستم کمی در مورد زمینههای علمی آن توضیح دهم اما شما اگر حوصلهی خواندن این بخش را ندارید میتوانید به بخش راز مگو رفته و ماجرا را پیبگیرید.
پیشینه علمی پل آدرین موریس دیراک، Paul Adrien Maurice Dirac وقتی در ۱۹۲۶ با تلفیق مکانیک کوانتومی و نسبیت عام و خاص توانست فرمولبندی جدیدی ارائه دهد که وجود ذراتی که بعدها به ضدذره شناخته شدند را پیشبینی میکرد گام بزرگی در راه پیشرفت فیزیک برداشت. از آن پس دانشمندان برای هر حامل انرژی دنبال ذرهیی میگشتند و ذرهیی به نام گراویتون (Graviton) که از خانوادهی مزونها Meson ست، با اسپین ۲ و بارالکترونی و جرم در حالت سکون صفر، به عنوان حامل جاذبه شناخته شد. این ذره تا کنون آشکارسازی نشده بود. درواقع این که دو جرم همدیگر را جذب میکند به دلیل وجود این ذره است. یک گروه گراویتونیاب از دههی سی میلادی توسط نیلز بور در دانمارک تشکیل شد تا این ذره را پیدا کنند. دانشمندان بزرگی از هیدکی یوکاوا (湯川 秀樹) ژاپنی تا عبدالسلام پنجابی (압두스 살람) و ورنر هایزنبرگ (Werner Karl Heisenberg) آلمانی طی سالهای متمادی در این گروه عضو بودند. سرانجام این گروه نشان داد در برخی از مواد کانی ذرات گراویتون وجود دارد که در کویرهایی که درجهی حرارت در آنها بالا برود ممکن است در دل شنها یافت شود.
گروهی از برجستهترین کانیشناسان در دانشگاه لوول ماساچوست (University of Massachusetts Lowell) به سرپرستی یکی از نوادگان کانیشناس برجستهی فرانسوی رنه ژوست آئویی (René Just Haüy) پس از دریافت آخرین دستآوردهای تئوریک انستیتو نیلز بور با بررسی هزاران نقشهی ماهوارهیی سه نقطه در جهان را مشخص کردنند که ممکن بود دارای خاک یا شنی سرشار از ذرات گراویتون باشند. صحرای سینا در مصر٬ رَبعالخالی در عربستان و ریگ جن در کویر مرکزی ایران(۱). گروههایی را به مصر و ربعالخالی اعزام کردنند.
اما به دلیل نبودن ارتباط سیاسی بین آمریکا و ایران و خطر دستگیری تیم اعزامی و از آنجا که منطقهی ریگ جن به «نطنز» نزدیک است مقامات «جمهوری اسلامی» اعزام هرگونه تیم تحقیقاتی به این منطقه را رد میکرد و تصور میکردند اعزام تیم تحقیقاتی محملی برای جاسوسی اتمی است به همین دلیل طی پنج سال گذشته که تیمهای اعزامی به صحرای سینا و ربعالخالی مشغول تحقیق بودند هیچ تیمی به ایران اعزام نشد و متاسفانه در آن دو نقطه هم تحقیقات به نتیجهی مطلوب نرسید. تا این که حدود سه سال پیش در ۱۸ دسامبر ۲۰۰۷ یک اتفاق کاملا تصادفی زنجیرهیی از حوادث را به وجود آورد که منجر به کشفی بزرگ و حیرتانگیز شد.
از آواتار تا ریگ جن
کوههای معلق در آواتار ساختهی جیمز کامرون.
در سال ۲۰۰۷ وقتی «جمیز کامرون» میخواست فیلم آواتار Avatar را بسازد و تصمیم داشت در این فیلم سیارهیی را به تصویر بکشد که تحتسنگهای بزرگ گراویتونی دارد با گراویتونیابهای انستیتو نیلز بور تماس گرفت تا اطلاعاتی در زمینه عملکرد صخرههای گراویتونی به دست آورد با پیگیری ماجرا به کانیشناسان ماساچوستی رسید و آنها توضیح دادند که ممکن است صخرههای گرویتونی در روی کرهی زمین هم باشد و سه نقطه را میگویند و اضافه میکنند هنوز تحقیقات در مصر و عربستان به نتیجه نرسیده است و امکان رفتن به «ریگ جن» هم نیست. جیمز کامرون از طریق آنجلینا جولی با ا. ف. فیلمساز معروف ایرانی تماس میگیرد و از او میخواهد تحت پوشش فیلمسازی گروهی به منطقه اعزام شوند اما او میگوید امکان این کار وجود ندارد در عوض او یکی از دوستانش به نام پرفسور رواپور را به او معرفی میکند که باستانشناس و کویرشناس ایرانی ساکن انگلستان و صاحب کرسی در آکسفورد است. تماس جمیز کامرون با پرفسور رواپور و گفتوگو با او موجب میشود پروفسور رواپور با تحقیقات ماساچوستیها و دانمارکیها آشنا شود و او به جمیز کامرون میگوید در حفاریهای تخت جمشید ابریشمی پیدا شده است که با این توصیفات شما به نوعی دارای ذرات گراویتونی هستند. کامرون به هالیوود میرود و سرگرم ساختن فیلم خود میشود.
این نمای از ساختمان موسسهی «مجیک کارپت» در نوادای آمریکاست. (توضیحات بیشتر در پانویس)
اما سریعا دانشمندان دانشگاه ماساچوست و انستیتو نیلز بور در انگلستان جلسهی مشترک با تیم باستانشناسی میگذارند. موسسهیی بینالمللی با حضور سه کشور آمریکا و انگلستان و دانمارک در نوادای آمریکا تشکیل میشود و تحقیقات مفصلی در این باره انجام میشود و دانشمندان این سه کشور با کمک گرفتن از سایر دانشمندان تمام اطلاعات خود را یکدست میکنند برای تحقیقات میدانی آنها از دولت انگلستان میخواهند که امکان رفتن تیمی تحقیقاتی به ریگ جن را فراهم آورند که دولت انگلستان از طریق اسفندیار رحیم مشایی با این شرط که منشور کوروش بزرگ برای مدتی به ایران آورده شود با این سفر تحقیقاتی موافقت میکنند. اما میگوید برای این که سروصدا نشود در پوشش گروه فیلمسازی وارد ایران شوند و برای این که عادیسازی شود گروه دانش تلویزیون را هم در جریان میگذارند و از اینجا بود که من وارد ماجرا شد.
راز مگو تیم اعزامی طی تحقیقات جالبی به این نتیجه میرسد که ایرانیان در زمان هخامنشی ذرات گروایتون را در کویر مرکزی ایران کشف کردهاند خاک و شن منطقهی ریگ جن را طی عملیات سرندسازی خالص کرده به کاشان منتقل میکردهاند و در آنجا باغی درست کرده بودند پر از درخت توت خاک این باغ تا عمق پنجاه و سه متر از خاک سرند شدهی ریگ جن بوده است بعد کرمهای ابریشم از برگ این درختان تغذیه میکردند و ابریشم تولیدی خاصیت گراویتونی و ضد جاذبهیی داشته است و ایرانیان با آن قالیچهی پرنده تولید میکردند. البته این فراینده بسیار پیچیده بوده است و یک قالیچهی کوچک پرنده دهها سال طول میکشیده است تا درست شود. یکی از این قالیچهها توسط کوروش که به ذوالقرنین شناخته میشود به سلیمان نبی داده میشود.(۲) ایرانیان بسیار دقت کرده بودند که استفاده از این قالیچهها علنی نشود اما سلیمان از آن استفادهی گستردهیی میکند و این قالیچه به قالیچهی سلیمان مشهور میشود. گویا اسکندر برای به دست آوردن همین قالیچه به ایران حمله میکند و ایرانیان برای این که تکنولوژی دست یونایان نیفتد آن باغ را آتش میزنند و دو قالیچهی باقیمانده در تحت جمشید هم در آتشسوزی تخت جمشید کاملا از بین میرود و فقط چند تار از آن باقی میماند که در اکتشافات ارنست امیل هرتسفلد (Ernst Herzfeld) باستان شناس آلمانی که توسط مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو University of Chicago Oriental Institute در ۱۹۳۱ اکتشافاتی را در تخت جمشید انجام داد کشف شد. قبلا از اعزام تیم تحقیقاتی به «ریگ جن» این نخهای ابریشم در اختیار تیم تحقیقاتی قرار گرفته. حالا همهچیز برای ساختن قالیچههای پرنده مهیا بود.
سرانجام
تیم اعزامی سعی میکرد کسی از کار آنها سردرنیاورد اما آنها نمیدانستند من قبل از فیلمسازی فیزیک میخواندم برای همین راحت جلو من صحبت میکردند. من هم کار خودم را میکردم و فیلم میگرفتم. آخرین فیلمبرداریها در کاشان و در باغسوخته صورت گرفت و صبح روز ۱۳ فروردین ۱۳۸۶ وقتی گروه تمام وسایل خود را جمع کرد و آماده رفتن بودیم با بیسیم گروه تماس گرفتند و گفتند تا اطلاع ثانوی محل را ترک نکنید و حدود یک ساعت بعد چند اتومبیل که چند نفر مسلح هم با آنها بودند کمپ را محاصره کردند. من وحشتزده با چمدانهایام گوشهیی ایستاده بودم که جوان مودبی نزد من آمد و از من خواست که بروم سوار ماشینی که همان نزدیکیها بود بشوم. کمک کرد تا وسایلام را ببرم و در صندوق عقب اتومبیل بگذارم. وقتی سوار اتومبیل شدم دیدم مدیر گروه دانش تلویزیون آقای ع. ق. در صندلی عقب نشسته است. ماشین حرکت کرد. من با تعجب ماجرا را پرسیدم که او گفت چیز مهمی نیست. از من خواست که هر چه شنیده یا دیدهام برای او بازگو کنم. من در یک لحظه متوجه شدم اگر بگوییم چیزی میدانم ممکن است جانم به خطر بیفتد برای همین خودم را به کوچهی علیچپ زدم و گفتم چیز مهمی نبود این خارجیها چون خودشون کویر ندارن عاشق کویر ما هست بعد ما خودمون عاشق شمال و دریا و جنگلیم. آقای ع. ق. گفت: «فیلمها را تحویل بده و هیچ حرفی در مورد این پروژه با کسی نزن» و این را جوری گفت که متوجه بشوم زبان سرخ سر سبز را میدهد بر باد.
چند روز بعد خبر کوتاهی از تلویزیون پخش شد و هیچ انعکاسی هم در جهان نداشت. چند جهانگرد ماجراجو در کویر مرکزی ایران دچار توفان شده و همهگی جانباختهاند. این که چه توافقی پشت پرده صورت گرفت معلوم نیست. اما به هر حال بهنظر میرسد موضوع «انرژی هستهیی» بهانهیی بیش نیست، دنبال نفت هم نیستند، بحث برسر شنزارهایی و تکنولوژی ست که کسی نمیتواند قیمت رو آن بگذارد.
پانویس
۱) بیبیسی فارسی:شکستن طلسم ریگ جن
۲) البته برخی معتقد هستند اساسا سلیمان همان کوروش است:«چنانکه میدانیم گزنفون کورشنامه خود را در باره همین کورش دوم یعنی نیای کورش معروف (کورش سوم، ثراتئونه، فریدون) نوشته است. ولی یهود وی را علاوه بر کورش دوم در مقام پسرش کمبوجیه دوم نیز قرار داده اند، چه سلیمان (مرد صلح) شخصیت معروف و بزرگ تورات در عرصه تاریخ کسی جز کورش سوم نبوده است؛ بی جهت نیست که قبر همین کورش در مشهد مرغاب، مادر سلیمان (در اصل مزار سلیمان) نامیده شده است.»(درفش کاویانی مأخذ و اساس ستاره داود ، سمبل یهودیان جهان است)
* این نمای از ساختمان موسسهی «مجیک کارپت» در نوادای آمریکاست که روی دیوار آن مجسمهیی از قالیچهی پرنده دیده میشود البته بعد از انتشار این عکس آمریکاییها احتمال دادن این خبر به بیرون درز کند و برای همین سریعا در فرودگاه بغداد مشابه آن را ساختند و اعلام کردنند این عکس متعلق به فرودگاه بغداد است و ربطی به موسسه «مجیک کارپت» ندارد.
پینوشت:
نیاز به گفتن ندارد که این صرفا دروغ سیزده یا دروغ آوریل است. فقط برای سرگرمی و نوشتن متنی داستانی پلیسی با واقعنمایی نوشته شده است.
اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند. (سفر پیدایش ۱۱:۶-۷)
وضعیتی که امروز ما به آن دچار هستیم وضعیتی به شدت مغشوش است. اغتشاشی که سامانهی آشوب زده را میماند. جوامعی انسانی در دو ضعیت در لبهی پرتگاه قرار میگیرند یکی هنگامی که خوابگردوار حول محور شخصیتی کاریزماتیک و ایدئولوژی که برای هر سوآلی پاسخی در آستین دارد همشکل و همنظر میشوند و جمعیتی مسخ شده صدای واحدی را تکرار میکند و مجال هیچ حرف دیگری را نمیدهند و دیگر هنگامی که هر کس چارپایهیی میگذارد و از آن بالا میرود و شروع به سخنرانی میکند و صدا به صدا نمیرسد و هیچ حرف مشترکی از آن شنیده نمیشود. هر دوی این وضعیتهای متضاد نتیجهی واحدی دارند و جامعه را به ورطهی سقوط میکشانند. دریغ و درد این که ما سی و چند سال پیش وضعیت نخست را تجربه کردیم و در گدار وحشتناکی فرورفتیم و اکنون به جای عبور از این وضعیت به وضعیت دوم درغلتیدیم.
روزی اکثریت عظیم و یک صدا شدیم تا تباهی را فریاد بزنیم و به قهقرا و عقبگرد تاریخی خیرمقدم بگوییم و اکنون ملتی آشفته و پریشان هستیم که هر کس تصور میکند تمام حقیقت نزد اوست و با تمام وجود آن را فریاد میزند و لحظهی درنگ نمیکند که شاید درصدی از حقیقت نزد دیگری باشد. هر کس خود را مرکز جهان میداند و میخواهد دیگران حول او جمع شوند جزیرههای تک افتاد. «در پوست گردویی محصوریم و خود را پادشاه جهان میدانیم.»(۱) و فاجعه اینجاست که این دو وضعیت متضاد نیست دو روی یک سکه است و به آنی از این به آن درمیغلتیم و تباهی را رخصت تکرار میدهیم تا رهایی افسانهیی و آرزویی دستنیافتنی شود.
با رگهای برآمد «آزادی» را فریاد میزنیم و مضحک این است که هر کداممان تعبیر و تفسیری از «آزادی» داریم که اولین قدمش خفه کردن کسانی ست که معتقد به تعبیری از «آزادی» هستند که با تعبیر و تعریف ما هماهنگ نیست و نمیخواهیم به دستآوردهای بشری نگاهی بیاندازیم و این دستآوردها را مبنایی برای تعبیر و تفسیری از «آزادی» کنیم که «آزادی» همه را در برداشته باشد نه یکشکلی همه و نه آشوب و آشفتهگی، چیزی در این میانه که نواری پهن اما به هم چسبیده حول بهروزی همگانی است در زمانهیی که نابودی همهگی چون کرکسی گشاده بال بر فرازمان در پرواز است.
شاید تنها مردمی در جهان باشیم که بر سر آنچه معمول است مردمان سرزمینی توافق داشته باشند تفرق داریم و در آنچه باید گوناگون باشیم همشکل ایم. مضمونها و کنشهایمان یکسان است اما شکلها و نمادهایمان متفاوت و طرفه این که به جای پرداخت به ریشه و محتوا به شاخه و شکل مشغولیم.
چندین نوع «پرچم» داریم و «پرچم» رسمی کشورمان چیز دیگری است. هر کس میخواهد ثابت کند «پرچم» من بهترین است و دیگران را باید از میدان بهدر کرد بدون آن که لحظهیی بیاندیشیم تمام این پرچمها، یا لااقل، اکثریتشان در سه رنگ وحدت دارند و امروز میتوانیم در برابر «پرچم حاکم» همین سهرنگ بیهیچ نشان اضافی را محوری کنیم برای وحدتمان و اجازه دهیم روزی در فضایی آزاد با مراجعه به آرای عمومی پس از بحث و گفتوگوی آزادی و بدون قدرتنمایی پرچمی را به عنوان نماد کشور آزادمان برگزینیم فراموش میکنیم «پرچم» هدف نیست وسیله است تنها یک نماد است که باید موجب وفاق شود نه تفرق!
چندین نوع مبدا تاریخی داریم و چیز بیاهمیتی مانند مبدا تاریخ را آنچنان عمده میکنیم و دنبال تعبیر و تفسیر و بزرگ و کوچک کردن عدد و رقم آن هستیم که گویا تمام مشکلات مملکت و دنیا را حل کردهایم و تنها این مانند است که امسال سال ۷۰۳۴ آریایی ست یا ۳۷۵۰ زرتشتی و یا ۲۵۷۱ هخامنشی و یا ۱۳۹۱ خورشیدی؟ در حالی که بسیاری از کشورهای عربی یا کشورهایی با قدمت مصر، چین و یونان و رم و روسیه و بقیه دنیا تاریخ میلادی دارند و تولد پیامبری را مبدا تاریخ خود کردهاند که به گواه بسیاری از مورخین اساسا متولد نشده است! برای آنها گاهشماری تنها یک قرارداد ست برای ما همه چیز است شرف و آبرو و قدمت تاریخی و حیثیت ملی و چه و چه! قبول ما ملتی با سابقهی تاریخی بزرگی هستیم، گل سرسبد جهانیم، منشور حقوق بشر مال ماست… خب آیا با حلوا حلوا کردن دهن شیرین میشود؟ یعنی نمیتوانیم همین گاهشماری که الان داریم را داشته باشیم و بعد روزی در کشور دموکراتیکی که مشکلات اولیه معیشتی و کار و زندهگیمان حل شد و نفس راحتی کشیدم و دیگر با کشورمان در خطر اشغال نظامی نبود و از حکومتی واپسگرا در عذاب نبود و دست در آن قطع نمیشد و جرثقیل برای دار زدن محکومان در کوی و برزن هوا نمیرفت و خرافات و جهل چون علم و دانش در بوق نمیشد فقر بیداد نمیکرد… بنشینیم حرف بزنیم و گفتوگو کنیم و رای بگیریم و گاهشماری کشورمان را تغییر دهیم؟
کی میخواهیم از این جهالت تاریخی دست برداریم؟ تا کی میخواهیم در آنچه باید همآهنگ باشیم تفرقه بجویم و در آنچه باید گوناگون فکر کنیم در پی همشکلی بگردیم؟ تا کی میخواهیم صبح بگوییم ما ایرانیها ملتی دورو، دزد و حقهباز هستیم و شب بگویم ما گل سرسبد جهانیم و عضوی از آسمان پاره شده است و ما افتادهایم؟ چرا نمیخواهیم بپذیریم ما نه آنیم و نه این. به عنوان ملتی و مردمی در جهان زشتیها و زیباییهایی در تاریخ داشتهایم و فراز و نشیبهایی و اکنون نیز خوبیهایی داریم و بدیهایی نه بهترینیم در جهان نه بدترین. از تجارب و دستآوردهای بشری درس بگیریم و سعی کنیم مانند مردم متمدن جهان، ائتلاف در عین اختلاف، را بیاموزیم در مسایل عام بشری مانند رعایت حقوق انسانها، حقوق حیوانات، آزادی بیان و نظر، خلع ید از قدرت لجامگسیخته و غیرقابل جابهجایی وحدت داشته باشیم و اجازه دهیم عقیدهها، باورهای دینی و غیردینی، ایدئولوژیهای مختلف در محیطی امن به نقد نظری یکدیگر بپردازند و قصد حذف و نابودی هم را نداشته باشند.
بیایید تک تکمان از چهارپایههایمان پایین بیاییم و بپذیریم «همه چیز را همهگان دانند و همهگان هنوز از مادر زاده نشدهاند» در هر حرف و سخنی دنبال مشترکات بگردیم نه آن که اختلافات را عمده کنیم. بپذیریم با هم مختلف هستیم و دنبال این که همه را شکل خودمان کنیم نباشیم دنبال این باشیم که چگونه میتوانیم حول مشترکاتمان برای نجات سرزمینی که دارد به یغما میرود وحدت کنیم. نه وحدتی گلهوار و بیمغز و یک شکل و مسخ شده و نه وحدت و جسبیدن به قدرت و حاکمیت موجود که برای حفظ خود نابودی همهی ما را میخواهد. وحدت انسانی و شعورمند بین تمام کسانی که در قدرت و جباریت حاکم و در دروغ و تباهی موجود شریک نیستند و جامعهی آزاد با حقوقی برابر را میخواهند و فصل مشترک فهمان از آزادی را محور وحدت قرار دهیم آزادی که اجازهی حذف اقلیت را نمیدهد و ادارهی امور را به دست اکثریت میسپارد.
از چارپایه پایین میآیم! بفرمایید شما صحبت کنید من میشنوم.
پانویس
۱) کاش میتوانستم در يک پوست گردو زندانی باشم و خود را پادشاه فضای بيکران بدانم. هملت. ویلیام شکسپیر
رهبر جمهوری اسلامی که بالاترین مقام حکومتی در این کشور محسوب میشود و در ضمن رهبر مذهبی و مرجع تقلید هستند. طی پیام نوروزی فرامین و اوامر خود را برای مردم ایران و مسلمین جهان صادر کردند. به طور سنتی رهبران مذهبی و مراجع تقلید وقتی سخنی میگویند فتوای مذهبی محسوب شده و پیروانشان خود را مکلف به انجام آن میدانند. برای همین سخن آیتالله خامنهی نه تنها حجیت حکومتی دارد و از این حیث لازماجراست که ولایت دینی هم بر آن مترتب است و سرپیچی از فرامین ایشان فقط «جرم» نیست که «گناه» نیز محسوب میشود.
از آنجا که آیین نوروزی را ایرانیان از اعراب دوران جاهلیت وام گرفتهاند رهبر معظم بخش اول صحبتهایشان را به زبان عربی بیان فرمودند تا اشاره و دلالتی داشته باشند به ریشهی عربی «نوروز» و سپس با زبان تا حدودی فارسی به ادامهی فرمایشات خود پرداختند و سال ۱۳۹۱ را سال «تولید ملی، حمایت از كار و سرمایه ایرانی» نام نهادند تا تریلوژی (سهگانه) را که از سال ۱۳۸۹ که ایشان این سال را «سال همت مضاعف و كار مضاعف» و سال بعد که «جهاد اقتصادی» نامیدند، تکمیل شود.(۱)
به اعتقاد کارشناسان این بهترین کاری ست که احمدینژاد برای بالارفتن تولید در کشور میتواند انجام دهد.
از آنجا که «جمهوری اسلامی» مهمترین کشور روی زمین است و بیانات مهمترین شخص این مهمترین کشور انعکاس وسیعی در جهان دارد و تعیین نام سال توسط ایشان تاثیر فوری و آنی روی بازارهای مهم مالی جهان میگذرد که به «شوک ۲۱ مارس» مشهور است و هر سال خرید و فروش سهام در وال استریت و سایر بازارهای مالی جهان در این روز دچار شوک میشود و نوسانات سونامیوار بازارهای جهان را درمینوردد نگاه کوتاهی داریم به برخی از واکنشهای بینالمللی به پیام نوروزی سال ۱۳۹۱ رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران: ۱- جمهوری خلق چین
انبار سیرهای باد کرده در چین!
هو جینتائو (به چینی: 胡锦涛) رهبر چنین به ون جیابائو نخست وزیر دستور داد تا کنگرهی خلق چین را تشکیل دهد و حالت فوقالعاده در کشور اعلام کنند و نسبت به کاهش صادرات چین و بحران اقتصادی ناشی از آن دست به اقدامات پیشگیرانه بزنند. ون جیابائو پس از پایان کنگره گفت: «ایران یکی از بزرگترین و خوش حسابترین مشتریهای ماست. آنان سر قیمتها و کیفیت اجناس اساسا چانه نمیزنند و کشتی کشتی فلهیی از ما خرید میکنند و پول آن را نیز جلو جلو پرداخت میکنند. پیام رهبر این کشور برای افزایش تولید رهبر معظم ما هو جینتائو نگران کرد که با افزایش تولید در ایران تا پایان سال نود و یک و رسیدن ایران به خودکفایی تولید ما بهترین مشتری خود را از دست بدهیم و دچار بحران اقتصادی شویم. اکنون از سیر تا پیاز ما به «جمهوری اسلامی» صادر میکنیم و اگر دچار بحران اضافه تولید «پیاز» نشویم حتما دچار بحران مازاد تولید «سیر» خواهیم شد. که باید چارهیی برای آن بیاندیشیم. البته مسئولان «جمهوری اسلامی» طی پیامی به ما گفتند شما نگران نباشید ما حتا اگر از شما خرید هم نکنیم پولش را همین طور جلو جلو میفرستیم تا به عنوان حساب ذخیرهی ارزی نزد شما باشد و بهرهی پول مورد نظر را هم پرداخت میکنیم و جای هیچ نگرانی نیست اما به هر حال به قول یک ضرب المثل ایرانی در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته (锅是在公开,猫是害羞。)»
۲) ایالات متحدهی آمریکا (به انگلیسی: The United States of America و به اختصار: USA)
شادی زنان گندمکار آمریکایی بعد از فروش گندم به ایران
باراک اوباما که پس از شنیدن سخنان رهبر معظم جمهوری اسلامی شدیدا دست پاچه شده بود طی پیام نوروزی این عید را به تمام مردم جهان تبریک گفت اما معلوم نیست چرا در پایان صحبتهای خود به زبان فارسی گفت:«عید شما مبارک» زیرا عید نوروز بهجز فارسیزبانان نزد سایر کشورها با زبانهایی غیر از فارسی نیز معتبر است و جشن گرفته میشود. از جمله در دو کشوری که آمریکا آن را اشغال کرده است و باید با رسم رسوم آنها قاعدتا آشنا باشد میداند که عراقیها نوروز را جشن میگیرند و پنج روز تعطیل رسمی هستند و کردها هم آیین نوروز را گرامی میدارند و جشن میگیرند. در کشور دوست و برادر آمریکا جمهوری آذربایجان (به ترکی آذربایجانی: Azərbaycan Respublikası) این آیین محترم شمرده شده و امسال هفت روز تعطیل رسمی بود و رئیس جمهور آنجا الهام علیاف هم پیام نوروزی فرستاد و آنان رهبر ندارند وگرنه رهبرشان هم پیام میفرستاد. اما چرا باراک اوباما حداقل به سه زبان فارسی و کردی و ترکی آذربایجانی نوروز را تبریک نگفت برمیگردد به دستپاچهگی او به دلیل پیام رهبر ایران و بحران اقتصادی فراگیری که آمریکا باید انتظارش را بکشد و آن بحران صادرات گندم به ایران است. در سال گذشته ۴۰۰ هزار تن گندم به ایران فروختند و به قول مقامی از وزارت صنایع ایران، آمریکاییها دست و پا میشکنند برای فروش بیشتر گندم به ایران(۲) وحالا عزا گرفتهاند که با خودکفایی ایران در تولید گندم آنان چه خاکی به سرشان بریزند و مازاد تولید خود را چه کنند؟ اوباما در پاسخ خبرنگاری گفت: «رهبر ایران به قول خود ایرانیها با این کارش نان ما را آجر کرد. (Brick = Bread)» هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا که شناخت بیشتری از ایران دارد گفت: «اوباما بیهوده نگران است زیرا ۴۰۰ هزار تن گندم ارسالی به ایران تنها خوراک سردار فیروزآبادی است که تنها علاقه به نانهایی دارد که با گندم آمریکایی پخت شود و اگر ایران در تولید گندم به خودکفایی هم برسد برای سیر کردن شکم ایشان حداقل سالانه یک میلیون تن گندم آمریکایی مورد نیاز است که محمولهی ۴۰۰ هزار تنی آن ۷ فروردین به ایران میرسد و هر فصل همین میزان به ایران صادر میشود.»
۳) کانادا (به بومی: Kanata)
خانهی محقر محمد خاوری جهادگر اقتصادی در محلهی فقیرنشین تورنتو!
ملکه الیزابت دوم ملکهی بریتانیا در کانادا به دیوید لوید جانسون فرماندار کل این کشور که منصوب خود اوست دستور داد فورا به استیفن جوزف هارپر نخست وزیر آمریکا در کانادا گوشزد کند فکری به حال پیام آقا بکند ملکه الیزابت دوم خاطرنشان فرمودند همین پیام را برای تمام کشورهای عضو پادشاهی بریتانیا فرستاده است. هارپر با خونسردی گفت: «به علیاحضرت سلام برسانید و بگویید سمت راست خانهی آقای خاوری قصری برای وزیر صنایع و معادن و فلزات و سمت چپ آن قصری برای وزیر جهاد سازندهگی تدارک دیدهایم و پاسپورت کاناداییشان هم حاضر است. آنان گفتهاند اگر دوستان در سال «جهاد اقتصادی» ۳ هزار میلیارد سه هزار میلیارد اختلاص کردند ما در ولایت کمتر ذوب شونده هستیم اگر بیشتر نکنیم و نیاوریم به کانادا» در پایان هارپر به جانسون گفت:«به الیتو (نام خودمانی الیزابت دوم) بگویید به قول خود آقا کشش نده (Do not stretch!) این پیامهای نوروزی مصرف داخلی داره به من و شما مربوط نیست. بیخیال»
تقریبا تمام کشورهای جهان بهجز فلسطین اشغالی (به عبری: יִשְׂרָאֵל) واکنش نشان دادند و هراسان شدهاند زیرا مهم نیست کشوری کوچک باشد یا بزرگ به هر حال چیزی برای فروختن به ایران دارد و حالا که قرار است امسال ایران به فرمودهی آقا در تولید خودکفا شود همهی کشورهای جهان نگران هستند و ماتم گرفتهاند که با قطع صادرتشان به ایران چه خاکی برسر کنند و با بحران مازاد تولید چه کنند؟ البته ظاهرا عربستان و چند کشور حوزهی خلیج فارس متقبل شدهاند که تمام کالاهای صادراتی به ایران را بخرند و آتش بزنند تا دنیا دچار بحران مازاد تولید نشود.
دولت جمهوری اسلامی و جناب آقای احمدینژاد هم فورا دست به کار شده است و برای تولید ملی و خودکفایی در گندم سه میلیون تن گندم از هند خریدی کرده است! سه میلیون تن یعنی سه میلیارد کیلو گندم و حالا تا سه هزار میلیارد هنوز فاصله است که قول دادهاند با تلاش و همت شبانه روزی جبران مافات کنند و برای این که کام مردم ایران را شاد کنند ۶۰ هزار تن شکر هم وارد کردهاند هم وارد کردهاند. از احمدینژاد رئیس دولت پرسیدند آیا این خلاف نظر رهبر معظم نیست که ایجاد گفت: «شما غربیها رابطه رهبر و مردم و دولت در ایران را درک نمیکنید. رهبر ایران رهبر مسلمین جهان است وقتی میگویید تولید و سرمایههای ملی منظور ملت ایران تنها نیست ما باید تلاش خود را بکنیم در تولید نفت خود کفا شویم و بعد نفت را بدهیم و موجب رونق تولید در جهان بشویم و اصولا وقتی ما میگوییم مدیریت جهان را بسپارید به ما منظور همین است و ما عملا الان هم داریم اینگونه جهان را مدیریت میکنیم.»
مردم ایران هم در دید و بازدیدهای نوروزیشان سوژه پیدا کردهاند تا به ریش دنیا (لازم به ذکر نیست دنیای مردم ایران خلاصه شده است در «آقا») بخندند و اساماسهای بامزه بفرستند و شادی کنند و خوش باشند و از این که تنها مشکل باقی مانده در مملکت «تولید» بود که به فضل بصیرت آقا آن هم حل شد شاکر باشند و کیف کنند که در آزادترین کشور دنیا طعم خودکفایی را هم خواهند چشید و به زودی به بزرگترین صادرکنندهی جهان تبدیل خواهند شد.
پانویس ۱) معمولا رهبر نام سال را با مشورت با رئیس جمهور که رئیس دولت هم هست انتخاب میکنند. در دوران موسوم به اصلاحات که آقای خاتمی رئیس جمهور بودند این تریلوژیها در نامگذاری سالها فرهنگی و دینی بود و کمتر به اقتصاد و سیاست ربط داشت. مثلا ۱۳۷۸ سال امام خمينى (رحمةاللَّهعليه)، ۱۳۷۹ «سال امام اميرالمؤمنين، علىبنابىطالب عليهالسّلام» ۱۳۸۱ «سال عزّت و افتخار حسينى» و البته نتیجهی فعالیتهای دینی و فرهنگی در دوران اصلاحات این بود که رئیس جمهور بسیار با فرهنگ و دینداری که هالهی از نور تقدس بر فراز سر دارد و از طریق یار غارش آقای اسفندیار رحیم مشایی با عالم غیب در تماس است زمام امور را پس از دوران اصلاحات به دست گرفتند و دیگر کار فرهنگی لازم نیست و باید به کار اقتصادی و جدی مشغول شد. ۲) «وی با تأکید بر اینکه کیفیت گندم وارداتی بسیار خوب است و موجب افزایش کیفیت نان میشود گفت: هندیها به ما پیشنهاد دادند تا از آنها هم گندم خریداری کنیم که ما اعلام کردیم آمریکاییها صف کشیدهاند تا به ما گندم بفروشند و دست و پا میشکنند تا ما از آنها گندم بخریم.»(گندم آمریکا ۷ فروردین میرسد)
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار
هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است.
جنبش سرو تو پنداری کز باد صباست.
نه که از نالهی مرغان چمن در طرب است. سعدی
عید است و جشن است و وقت دید و بازدید و از ته دل خندیدن و شاد بودن. اما بهراستی میشود شاد بود وقتی عزیزترین و فهیمترین و دلیرترین فرزندان این سرزمین در زندان بهسر میبرند و خانوادههایشان خوشبوترین گلشان را بر سر سفرهی هفت سین ندارند؟ میشود شاد بود در حالی که نازنینترین فرزندان این خاک در گور خفتهاند و بر سر مزارشان نمیشود رفت و با قطرهیی اشک دل را صفا داد؟ میشود شاد بود وقتی گرانی و فقر و وحشت از جنگ چون کرکسی گشوده بال بر آسمان زمینی که در آن پای به دنیا گذاشتیم در چرخش است و بر سر هر کداممان شمشیری آخته، به تار مویی بند، آویزان؟
آری میتوان شاد بود! باید شاد باشیم که چنین فرزندانی داریم، که چنین گنجهایی در خاک به ودیعه گذاشتهایم. کسانی باید هراسناک باشند و زانوی غم به بغل بگیرند که دستشان آلوده به خون است و در صف مکافات، سرنوشت حقارتبارشان را انتظار میکشند.
به دیدار هم برویم با لبخند و بوسه و به یک دیگر شاد باش بگویم و بذر امید را در دلهای غمزده و مایوس بپرورانیم. یاس و ناامیدی تباهی در پی دارد و سعادت بر مردم ناامید مقدر نیست.
وقتی حکومتی سر به سراشیبی مینهد میخواهد با خود هر آنچه اصیل است و ماندهگار به زیر کشد و نابود کند. اکنون این تنها مال و منال و ثروت و اندوختههای مادی ایران نیست که دارد به یغما میرود و نابود میشود تمام دستآوردهای هنر و فرهنگی نیز حکومتی شده و به یغما میرود. داوود رشیدی سرمایهیی است برای کشوری که طی صد سال تاریخ سینما توانسته است با فراز و نشیبهایی در توفانهای سهمگین و سونامیهای خانهبرافکن این جزیرهی کوچک را حفظ کند و در دورانی که با آتش زدن سینماها شروع شد ارزندهترین جوایز بینالمللی سینمایی را به خانه آورد و آبرو برای مردمی خریداری کرد که حکومتشان با تمام توان قصد بیآبرو کردن تک تکشان را دارد.
قصد دفاع از داود رشیدی را ندارم بیشک عمل او ناپسند بوده است و توجیه بردار نیست اما او داوود رشیدی آقاحسینیِ «کندو»، شیش انگشتیِ «هزار دستان» است. اگر رشیدیها را نداشتیم چه بسا امروز پناهیها و فرهادیها را هم نداشتیم اینها با خون دل چراغ این سینما را روشن نگاه داشتند. امروز تاسفبار است که داود رشیدی، در هشتاد سالهگی، سنی که باید در خانه بنشیند و نظارهگر به بار و بر نشستن «نازکآرای تن ساقه گلی که به جان آب دادهاش» باشد شاهد است که به برش میشکند.
احترام برومند و همسرش داوود رشیدی
کودکی و نوجوانی من با خاطرههای شیرینی توام است که با اجرای خوب و دلنشین احترام برومند در برنامهی کودک تلویزیون، قبل از انقلاب، گره خورده است و فرزندان من خاطرات بس شیرینی دارند از زیزیگلو و مادر مهرباناش که با صدای کودکانه بر دل کوچک و بزرگ نشسته بود. احترام برومند همسر داوود رشیدی است و لیلی رشیدی، مادرخواندهی زیزیگلو، دختر او.
این روزها بر لیلی رشیدی بازیگر صادق و مهربان و بیادعایی که با زیزیگلو برای نسلی خاطرهی سادهگی و صداقت را بر جای گذاشت روزهای سختی است. پدر را دوست دارد، چه کسی پدرش را دوست ندارد؟ و اکنون شاهد است هنرمندی که باید عزیز شمرده شود بازیچهی دست حکومتی ست که برای هیچکس حتا پیرمردی هشتاد ساله ارزش و احترام قایل نیست و برای بزک کردن چهرهی زشت خود به هر دستآویزی دست میزند و همهچیز و همه کس را بسوده میکند و به خود میآلاید.
فراموش نکردهایم کسی که امروز خود را رئیس جمهور ایران میخواند آنقدر وقیح است که عکس همسر رقیب انتخاباتی خود را به سالن مناظره آورده بود و او را تهدید میکرد که پروندهی او را رو میکند. این است دولت و حکومت پروندهسازی که برای هر ایرانی یک پرونده درست کرده است و از هر کس نقطه ضعفی، واقعی یا ساختهگی، دارد و انسانها را به کارهایی وامیدارد که در شان و اندیشهی آنان نیست
پس بیاید همانطور که با زندانیان دربندمان وقتی به تلویزیون میآوردندشان مهربان بودیم با داوود رشیدی هم مهربان باشیم و حکومتی که انسانها را بافریبکاری و تهدید وامیدارد به کاری دست بزنند را مقصر اصلی این نمایشهای مضحک بدانیم و آنان که با ما هستند را به خطایی به آنان تقدیم نکنیم.
و البته آرزو میکنم و امیدوارم آقای رشیدی به فکر شخصیت خود و خانوادهی هنرمندش باشد و هوشیارانهتر با این مسایل برخورد کنند و با مردم صادقانه صحبت کند. مردم ایران دلی بخشنده و بزرگ دارند این روزها روزهای سختی برآنان میگذرد فرزندانی در دل خاک به ودیعه نهادهاند که بهترینها بودند و فرزندانی در زندانها به بند کشیده شدهاند، فقر و فاقه هم که بیداد میکند به شخصیت و غرورشان هم صدمهی بسیار خورده است و از این روی دلنازک شدهاند و نمیتوانند تاب بیاورند که هنرمندی که دوستش دارند کاری بکند که شخصیت و هویت خودش و کشوری را به باد دهد.
نوروز در راه است و نوروز همیشه برای ما روز آشتی و لبخند بوده است. میدانم دل همهی ما خون است اما چه میتوان کرد باید زن و مردِ روزهای سخت بود و «دشواری منزل» را به یاد «عهد آسانی» تاب آورد. فراموش نکینم تنهاتر از آنیم که تنهاتر شویم با هم باشیم و آنان را که نمیخواهند «من» و «تو»، «ما» بشویم رسوا کنیم. در بالاترین
اگر این متن کمی تا قسمتی بیادبانه و سخیف است ما را به بزرگواری خود ببخشایید به هر حال سخنان رییس جمهور مملکتمان است و بیش از این نمیتوانستیم بشوریمش.
بخشی از سخنان احمدینژاد که در رسانهها نیامده بود. دكتر محمود احمدینژاد كه صبح امروز (چهارشنبه) به منظور پاسخ به سوالات جمعی از نمايندگان در صحن علنی مجلس شورای اسلامی حضور يافته بود، در سخنانی ضمن تبریک پيشاپيش عيد نوروز به ملت ايران و جامعه بشری، با اشاره به اينكه سوال از رييس جمهور طبق قانون حق مجلس است و وزراء و رييسجمهور نيز بايد نسبت به اين سوالات پاسخگو باشند،(۱) گفت: هيچ اتفاق خاصی در جريان سوال نمايندهگان از بنده نيفتاده و تنها جمعی از نمايندهگان سوالات خود را مطرح كردهاند و بنده نيز آمدهام تا اسکولشان کنم. نمایندهگان فراموش کردند که شیش هفت سال پیش وقتی قرار بود ترتیب اون یکی جناح را بدن گفتن بگردید یه آدم بد دهن، بیبوته را پیدا کنید مثل کک بندازید تو تمبان اصلاحطلبها! حالا تنبون خودتون خارش گرفته اومدین سراغ من؟! دم عیدی بیکارتر از شما نمایندهگان بیعار پیدا میشه؟ پاشید برید وردست عیالتون خونهتونو آبوجاری کنید! آخه باباجون ما که خودمون میدونیم چه کارهایم پیش قاضی و ملق بازی! شما که با فشار یه دکمه فوقالیسانس شدین خب مثل من بیشتر فشار میدادید تا دکتر بشید. شما که عرضهی فشار دادن ندارید حالا جلسه کنکور برای من راه انداختین که ببنید دکتر هستم یا نه؟ منم همچین فشارتون میدم که حالشو ببرید دم عیدی. دكتر احمدینژاد در پاسخ به اين سوال ۷۹ نفر از نمايندگان مجلس شورای اسلامی كه چرا دولت تسهیلات ارزی مصوب مجلس را به متروی تهران و كلانشهرها نداده است؟ تصریح کرد:
زکی یعنی به دست خودم برم پول بریزم تو حلقوم بچهی هاشمی!؟ آقاتون گفته بود حالا این اکبرو را که داره شاه میشه بگیرم ما هم اینقدر که زورمون میرسید گرفتیم. بعدش من احمق هستم اما خر که نیستم (خ.ر سرنام فرد دیگری ست.) من خودم شهردار تهران بودم میدونم چه بهخوربهخوری توشه اصلا فکر کردید من هزینهی انتخابات ریاست جمهوری خودمو از کی گرفتم؟ آقا مجتبی؟ نه والا نه بلا از همین چاه ویل شهرداری درآوردم. یعنی فکر میکنید من نمیدونم قالیباف را خوابوندین تو آبنمک برای ریاست جمهوری؟ یعنی انتظار دارید هزینهی تبلیغات رقیب رحیم مشاییی از جان عزیزترم را من تامین کنم؟ از اینا گذشته ارواح عمهی محترمتون قانون گذرونیدن که از محل ذخیرهی ارزی پول بدم، خب بنده و رئیس بانک مرکزی هم عرض کردیم ارز نداریم حالا طول دماغمون یه کم دراز شد شما باید به عرض ما که ارز نداریم شک کنید؟! اون ممه را لولو برد دیگه ذخیرهی ارزی نمونده دیگه. بگم؟ بگم؟ کی خورده حالا نمیگم تا اونجاتون (رئیس جمهور محترم اسم آنجا را آوردند که ما برای رعایت عفت عمومی از واژهی «اونجاتون» استفاده کردیم.) بسوزه! اگر مخ خر نخورده بودین خودتون متوجه میشدین که «م.خ»ِ «خ.ر» برده توی بیت نشسته خورده!
در سخنان رئیس جمهور جناب دکتر احمدینژاد ۲۰ بار از واژهی خر استفاده شد.
رييس جمهور در پاسخ به اين سوال جمعی از نمايندگان كه چرا دولت در اجرای قانون هدفمندسازی يارانهها مقيد به قانون نيست… گفت:
واقعا مرغ پخته سر سفره از خنده تخم میکنه با این سوآلای شما! آقایان محترم (البته ایشان گفتند: «گوسالههای عزیز») من خودم غیرقانونی هستم و با تقلب سر کار آمدم انوقت شما انتظار دارید مقید به قانون باشم؟ بعد کدوم قانون؟ قانونی که شما آقایان عزیز («گوسالههای محترم») وضع کردید! آخه شما هِر را از بِر تشخیص میدین که قانون وضع کنید؟ باورتون شده؟ بابا شما دیگه کی هستین؟ میدونم سواد قانونگذاری ندارید اما دیگه سواد خوندن و نوشتن که دارید، برید قانونی که خود محترمتون («خرتون») تصویب کردید یه دور بخونید اصلا رئیس جمهور را به لالهی گوشتون(۲) هم حساب نکردین بعد شما انتظار دارید من شما را به لالهی گوشم حساب کنم. در ایجا یکی از نمایندهگان عربده کشید و گفت:«درشو بذار!» رئیسجمهور محترم با خونسردی گفتن:«در کیو؟ چیو؟ کجا رو؟ مجلس که در نداره طویله اس» رييس جمهور در پاسخ به سوال بعدی جمعی از نمايندگان مجلس كه مدعي خانه نشينی ۱۱ روزه رييس جمهور و پرسش دربارهی چرایی آن بودند، اظهار داشت:
این هم از آن حرفهای مفت است. احمدینژاد کجا و خانهنشینی و استراحت کجا؟ من و همکارانم در دولت مثل خر، دور از جوون خر، کار میکنیم اونی که همیشه خدا صب تا غروب پای منقل نشسته یه کسِ («خر») دیگس، شما مفتخورها هم که خانه مردم را اشغال کردید یا مجلهی خیاطی نگاه میکنید یا با دماغتون ور میرید یا دارید چرت میزنید بعد حالا به احمدینژاد میگید تو خانه نشسته! بابا خیلی رو دارید! حالا من نمیخواستم اسرار الهی مشیت مشایی را برایتان باز کنم اما حالا که اصرار میکنید میگم. به دلیل تحریمها و فشار اقتصادی به گل نشستن پروژهی هستی کمبود انرژی پیدا کردیم این هالهی نور بالای سرمون را مجبور شدیم خاموش کنیم برای همین چند روزی در اظهار عمومی ظاهر نشدیم که خوبیت نداشت! از چین یه هالهی نور خورشیدی وارد کردیم مشکل حل شد. دكتر احمدي نژاد در پاسخ به سوال بعدی ۷۹ نفر از نمايندگان مجلس درباره اين اظهار نظر وی مبنی بر اينكه مجلس در راس امور نيست، خاطر نشان كرد:
از این که تعدادی راس در مجلس هستند و از این نظر پر راسترین نهاد حکومت اسلامی است بحثی نیست اما حرف من همینجور از بخار معده بود شما که نباید جدی بگیرید سوآل کنید. راس امور نه منم نه شما، خودتون هم میدونید چه خریه! رييس جمهور در پاسخ به سوال جمعي از نمايندگان مجلس درباره تاخير دولت در معرفی وزير ورزش و نامه رييس جمهور در معرفی اولين وزير پيشنهادی ورزش كه غير متعارف توصيف شده بود، گفت:
شما کیه چی یا چی کی هستین که از این سوآلا بپرسید؟ ریز و درشتتون تو کار مافیای فوتباله، کاسبیتون ورزش بهخصوص فوتباله بعد شما شیرهییهای مفنگی که تنها ورزشتون بلند کردن وافور و تنها عضو فعال بدنتون فکتون برای عر زدنه و، خونهی پرش بعضی وقتها، تو حیاط پشتی مجلس، جفتک چارکُش میندازید و از روی هم میپرید و خرپشتک بازی میکنید. بعد شما میخواید وزیر ورزش تعیین کنید و وزیر منو رد میکنید! یه وزیر ورزشی نشونتون بدم که زیر و روتون معلوم بشه بدونید کی ورز میده کی میکشه. دكتر احمدي نژاد در واكنش به سوال ديگر جمعی از نمايندگان درباره زمان و نحوه عزل وزير امور خارجه در هنگام عزيمت وی به ماموريت در خارج از كشور خاطر نشان كرد:
کردم که کردم خوب کردم کردم! مگه من فرستاده بودمش ماموریت. من چه میدونم کجا میرفت، کجا نمیرفت، کی ایران بود، کی خارج! نمک به حروم سر سفرهی دولت مینشت و حلیم حاج علی را هم میزد! یکی از نمایندهگان تذکر قانونی داد «حلیم حاج عباس درست است» رئیس جمهور با درایت گفتند:«همون حاج علی، خره!»
بعدش، شما منو میفرستید جلو برم عر و تیز کنم تو سازمان ملل و اینور انور داد و بیداد راه بندازم مرگ بر اینو مرگ بر اون بگم بعد وزیر خارجه را میفرستید پاچهخاری کنه بعد با خودتون میگید احمدیمژاد خره حالیش نیست. صد بار گفتم «خر» یکی دیگه ست. منم وسط خاروندن پاچهی خارجیها عزلش کردم تا بدون کی اینجا چه کارس. دكتر احمدینژاد در پاسخ به اين سوال جمعی از نمايندگان مجلس كه چرا دولت قانون حجاب و عفاف را اجرا نكرده است و خود را مجری آن نمیداند؟ گفت:
منو خر فرض میکنید قبول، خ.ر را خر فرض میکنید اونم قبول، خودتون خرید که بحثی توش نیست کسایی که به شما رای دادن را خر فرض میکنید اونم پر بیراه نیست بقیه پنجاه شصت میلیون مردم ایران و شش هفت میلیارد مردم بقیه جهان که خر نیستد! وقت راهپیمایی و تظاهرات که میشه هر کس پروندهی منکراتی داره و کارمند خانهی عفاف بوده را برمیدارید و با سرو شکلهای عجیب غریب میبرید تو تظاهرات نشون میدین که بگین همه جور آدم توی تظاهرات هست انوقت انتظار دارید من در هر خونه یه مامور با چماق و سر هر کوچه یه مامور تفنگ بهدست بذارم بزنن تو سر زن و بچهی مردم که چی بشه!؟ دستجمعی از هر جناح و دسته پدر مردم را درآوردیم داریم میچاپیمشون بذارید تو بدبختی خودشون باشن دیگه به سرووضعشون کار نداشته باشید. دكتر احمدینژاد در پاسخ به سوال ديگر جمعی از نمايندگان مبنی بر اينكه چرا در دولت به جای ترويج مكتب اسلام، مكتب ايرانی ترويج شده و مورد تاكيد قرار میگيرد، اظهار داشت: آخه بیوطنتر و وطنفروشتر از شما هم پیدا میشه؟ شما نماینده مردم ایران هستید بلانسبت آخه یه ذره حیا هم خوب چیزیه. معلومه که من ایران را دوست دارم من عاشق ایرانم اگه ایرانی نبودم هر جای دنیا که بودم الان باید غاز میچروندم اینجا رئیس جمهور شدم، سوار هواپیما میشم، میرم با ننهآقا و اهل و عیال تو نیویورک و سازمان ملل، آخه اگه ایران نبود مذهب تشیع نبود شما الان آفتابدار مسجد شاه هم نبودین. آخه واقعا حیا هم چیزه خوبیه. کجای دنیای مجلسش رئیس جمهورش را میکشونه تو پارلمان که توضیح بده چرا علاقه به تاریخ مملکت را ترویج میکنی! من از خر معذرت میخوام با شماها مقایسهاش کردم و گفتم مجلس طویلهس. رييس جمهور در پايان با بيان اينكه سوال هاي مطرح شده خيلي سخت نبود، اظهار داشت : به نظرم طراح اين سوالها از همان كساني بود كه با فشردن يك شاسي فوق ليسانس شده بود و اگر براي طرح اين سوالات با دولت مشورت مي شد سوالات خيلي بهتري طراحي و ارائه مي شد، اما حال كه دولت علاوه بر پاسخ كامل به اين سوالها مطالب ديگري را نيز خدمت نمايندگان مجلس ارائه كرد از نمايندگان محترم مي خواهم تا با انصاف به دولت نمره بدهند و تاكيد مي كنم هر چند شما همهتون از دم نامرد هستین و انصاف ندارید اما اگه از بیست کمتر به این دولت بدین مجلس رو مسجد میکنم سعید مرتضوی را هم میگذارم به عنوان پسنماز تا بدونید زر مفت زدن با دولتی که خودش ته حرف مفته چه عواقبی داره. حالا هم خودتونو لوس نکنید بابا ما که همه از یک قماشیم پاشید بریم به آجیل خوری جفتک چارکش عیدمون برسیم سبزههای تازه هم در آمده بریم خر غلت بزنیم حالشو ببریم.
دیدگاههای تازه