جایزه‌یی طلایی برای مردمی سبز

دقایق پیش اصغر فرهادی جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان را با رقابت با کانادا و اسرائیل و لهستان و بلژیک برنده شد.

FOREIGN LANGUAGE FILM:
«Bullhead» Belgium
«Footnote» Israel
«In Darkness» Poland
«Monsieur Lazhar» Canada
«A Separation» Iran

در قسمت فیلم‌نامه غیراقتباسی هم اصغر فرهادی برای فیلم‌نامه‌ی جدایی نادر از سیمین نامزد بود که رقابت را به وودی آلن نویسنده و کارگردان شهیر به‌خاطر فیلم نیمه شب در پاریس واگذار کرد.

WRITING (ORIGINAL SCREENPLAY):

«The Artist» Written by Michel Hazanavicius

«Bridesmaids» Written by Annie Mumolo & Kristen Wiig

«Margin Call» Written by J.C. Chandor

«Midnight in Paris» Written by Woody Allen

«A Separation» Written by Asghar Farhadi

بدون اغراق فیلم «جدایی نادر از سیمین» فیلمی بزرگ‌تر از جایزه‌ی اسکار است و این تنها نمادی ست برای مردمی که این روزها همواره با اعمال ناشایست سیاست‌مداران‌شان تحقیر می‌شوند و این پیروی‌ها برای‌شان نوید بخش بازیابی باور به خود است.

قبلا بسیاری از گفتنی‌ها را در دو مطلب جداگانه نوشته‌ام اما این فیلم باز هم جا برای حرف‌زدن دارد.
* انتخاب ترمه در جدایی
* پایان «جدایی» و چند نکته
*The first ever Oscars award won by an Iranian, in the hands of Asghar Farhadi.

پایانِ «جدایی» و چند نکته

جدایی نادر از سیمین
سرانجام فیلم «جدایی نادر از سیمین» با نام «A Separation» در تورنتو روی پرده رفت و امکان تماشای فیلم برای تورنتویی‌ها فراهم آمد. فیلم‌هایی مانند «جدایی نادر از سیمین» از جنبه‌های مختلف قابل بررسی هستند، هم از حیث مضمون و هم از حیث شکل، هم از نظر فنی و تکنیکی هم از نظر محتوایی و مفهومی. اما پرداختن به همه‌ی این‌ها در نوشته‌یی واحد حاصلی جز سردرگمی ندارد از این روی سعی می‌کنم در چند جستار در حد بضاعتم به برخی از این جنبه‌ها بپردازم.

پایان در جدایی نادر از سیمین
«پایان» در فیلم‌هایی که به «پایان باز» مشهور شده‌اند، و «جدایی…» هم در این رده می‌گنجد، از اهمیت ویژه‌یی برخوردار است. فیلم‌هایی که روایتی دارند لاجرم از حیث روایت «آغاز» و «میانه» و «پایان» نیز دارند. درک نادرست از «پایان باز» موجب شده است برخی تصور کنند «پایان باز» یعنی پایان رها و یله. اگر چنین تعریفی برای «پایان باز» داشته باشیم صحنه‌ی پایانی هر فیلمی را که بردارید فیلمی با «پایان باز» به‌دست می‌آید.
در هر فیلمی سوال‌هایی طرح و احساس‌هایی برانگیخته می‌شود در فیلم‌هایی با «پایان بسته» به تمام این سوآل‌ها و احساس‌ها پاسخ داده می‌شود اما در فیلم‌هایی با «پایان باز» به برخی، شاید یک یا دو سوآل یا احساس، پاسخی داده نمی‌شود اما به قول رابرت مک‌کی «سوالی که مطرح می‌شود باید قابل جواب دادن باشد و احساسی که برانگیخته می‌شود قابل برطرف شدن.»(۱) وقتی در فیلم داستانی داریم باید به تمامی روایت شود بریدن بخش پایانی داستان به بهانه‌ی این که خود بیننده پایان را هر طور که می‌خواهد تصور کند احترام به بیننده نیست توهین به اوست و در عرف به چنین کاری سرکار گذاشتن مخاطب می‌گویند. «پایان باز» در سینمایی متعارف قصه‌گو به این معناست که پایانی منحصربه‌فرد و بسته‌یی وجود دارد اما راویی ترجیح می‌دهد این پایان را بازگو نکند نه به دلیل این که پایان نامشخص است اتفاقا به دلیل این که آنقدر مشخص است که نیاز به بازگو کردن ندارد. پایان بازِ «جدایی نادر از سیمین» از این دست پایان‌های باز است و به اعتقاد من این نوع پایان‌های باز برای سینمای قصه‌گو تنها پایان باز مجاز و درست است. «پایان باز»یی که روایت را ابتر می‌کند «پایان» نیست «بی‌پایانی» به معنای تداوم هم نیست، پایان بریده‌گی و پا در هوایی‌ست. این که چه نوع سینما و روایتی می‌تواند دارای پایانی باز به معنای وجود پایان‌های متعدد و هر کدام به طریقی درست باشد بحث دیگری است اما سینمای قصه‌گویی که مو به مو داستانی را روایت می‌کند و هیچ حرفی را ناگفته و نامکشوف نمی‌گذارد نمی‌تواند در پایان روایت را نیمه‌کاره تمام کند و فرهادی، به درستی، در «جدایی نادر از سیمین» چنین نکرده است.

فیلم «جدایی نادر از سیمین» همان‌طور که از نام‌اش پیدا ست جدائی‌یی را روایت می‌کند. این جدایی در صحنه‌ی شروع فیلم ناکام باقی می‌ماند. این ناکامی بخشی به دلیل قوانین نابرابر ست که حقوق یکسانی برای زن و مرد در این موضوع قایل نیست و بخشی به دلیل مردد بودن خود زن و شوهر برای جدایی ست. اما در پایان فیلم این «جدایی» با قطعیت و بدون بازگشت اتفاق می‌افتد و این البته در عنوان فیلم هم مستتر است حتا در عنوان انگلیسی هم که تنها از «جدایی» یاد شده است باز معلوم است ما با یک جدایی روبه‌رو هستیم و انتظار نداریم در پایان فیلمی که نامش «جدایی» ست آشتی و عروسی برقرار باشد. اما عنوان فارسی چیزهای بیشتری هم به ما می‌گوید.
لیلا حاتمی

در صحنه‌ی آغاز فیلم متوجه می‌شویم که «سیمین» (لیلا حاتمی) درخواست طلاق داده است و این با عنوان فیلم در تضاد است زیرا در عنوان فارسی گفته می‌شود: «جدایی نادر از سیمین» و نه «جدایی سیمین از نادر» و یا حتا «جدایی نادر و سیمین» به طور مشخص از «جدایی» نادر صحبت می‌شود. اما نکته این‌جاست که درخواست طلاق سیمین مورد موافقت قرار نمی‌گیرد و در طول فیلم می‌بینیم این درخواست زیاد هم جدی نبوده است و ما اولین بار از زبان نادر (پیمان معادی)‌ می‌شنویم که ماجرای «جدایی» جدی شده است و صحنه‌ی پایانی فیلم شبیه صحنه‌ی آغازین است با این تفاوت که دیگر ماجرای جدایی جدی و قطعی است و در طول فیلم مشخص شده است همان‌طور که از عنوان برمی‌آید این جدایی خواست «نادر» است نه «سیمین».
ساره بیات
پایان در نقطه‌ی اوج آنجا که راضیه (ساره بیات) حاضر نیست قسم بخورد قطعیت خود را یافته است این «نادر» است که می‌خواهد به هر طریق که شده اجازه ندهد ماجرا با صلح و صفا و آشتی خاتمه پیدا کند در طول روایت پر پیچ و خم داستان به هر حال متوجه می‌شویم «نادر» مقصر است او برخورد خشن و تندی داشته است و حالا هم اگر نه به‌اندازه‌ی قتل کودکی چهار ماه، که باید ۴۰ میلیون تومان دیه پرداخت کند و یک سال و نیم تا سه هم زندان برود، که به اندازه‌ی همان میزان که مقصر است دارد خسارت پرداخت می‌کند با پرداخت این خسارت هم خانواده‌ی خودش را نجات می‌دهد هم خانواده‌ی حجت (شهاب حسینی) و راضیه را، گیرم راضیه باید با وجدان خودش و پولی که حرام می‌داند کنار بیاید، اما نادر لج‌بازی می‌کند. او خودش و چهره‌یی که از خود ارائه می‌دهد برای‌اش مهم است نه در کنار هم نگه‌داشتن خانواده‌اش و نجات دادن خانواده‌یی دیگر! او که در بانک بغل بغل پول این و آن را جابه‌جا می‌کند به دخترش می‌خواهد یاد بدهد از پرداخت ۱۵۰ تومان انعام به کارگر پمپ بنزین خودداری کند. پول برای‌اش مهم نیست، آن را به دختر می‌بخشد، اما چیزی که برای‌اش اهمیت دارد خودخواهی مفرط و اثبات خود است.
ترمه (سارینا فرهادی)، دختر خانواده، قاضی اصلی دادگاه است. اوست که باید پایان فیلم را رقم بزند و داوری کند. «ترمه»، در سراسر فیلم، چشم و گوش بیننده بوده است. اگر «ترمه» مردد بود که چه حکمی صادر کند ما با «پایان باز»یی روبه‌رو بودیم که با نوع سینمای داستان‌گو در تضاد است. زیرا اگر فیلم نتواند داوری قاطعانه به ما بدهد حتما چیزی از ماجرا کم گذاشته است و حرفی را ناگفته گذاشته است اما در روند پیش‌آمدها و حوادثی که پشت سر هم می‌آیند هیچ حرفی ناگفته نمانده است الان ما تمام مدارک را در دست داریم. وقتی قاضی چند بار به ترمه می‌گوید آیا تصمیم خود را گرفته است و ترمه تاکید می‌کند که تصمیم خود را گرفته است بطریق اولی بیننده نیز تصمیم خود را باید گرفته باشد. پاسخ را همه می‌دانند اما همان‌طور که «ترمه» ترجیح می‌دهد جلوی پدر و مادرش پاسخ را ندهد فرهادی هم ترجیح می‌دهد پاسخی که همه به شکل‌های مختلف می‌دانند را ناگفته بگذارد. گیرم نشان می‌دهد مادری و دخترش می‌آیند از در عبور می‌کنند و می‌روند.
پایان باز در «جدایی نادر…» نوعی بی‌پایانی به معنای بی‌انتهایی است در حالی که ماجرا پایان یافته است و انتخاب مشخص است و چون و چرایی ندارد زنده‌گی ادامه دارد یکی این‌سوی دیوار شیشه‌یی و یکی آن‌سوی دیوار شیشه‌یی و دختری تنها و گریان اما مصمم قرار است آینده را بسازد خانواده‌یی ویران شده است او نمی‌تواند این خانواده را بازسازی کند در طول فیلم تلاش کرده است، مانند مادرش که تمام تلاش خود را کرد تا این زنده‌گی نپاشد، اما گاه تلاش فردی راه به‌جایی نمی‌برد این جامعه است که باید تغییر کند و راهی نیست برای زنده‌گی بهتر باید راهی شد.

اصغر فرهادی، سنارینا فرهادی و ساره بیات

اصغر فرهادی، سنارینا فرهادی و ساره بیات در جشنواره‌ی برلین پس از دریافت خرس‌های طلایی و نقره‌یی‌شان


چند نکته
اکنون که «جدایی نادر از سیمین»، به‌طور غیر منتظره و شاذ، نامزد دریافت جایزه اسکار در بخش فیلم‌نامه‌ی غیراقتباسی شد سخن‌ گفتن در مورد فیلم‌نامه‌ی این فیلم کمی دشوارتر شده است. اما به هر حال بعید است فیلمی این‌چنین مورد استقبال جهانی قرار بگیرد، نه فقط از سوی منتقدین که از سوی تماشاگران، و فیلم‌نامه‌ی قوی نداشته باشد فیلم‌نامه‌ی «جدایی…» خود بحث مستقلی را مطلبد و می‌تواند چه از نظر ساختاری و چه از نظر گفت‌وگونویسی به آن پرداخت. نوشتن فیلمنامه‌ی فیلم‌هایی که کاراگاهی که جنبه‌ی کشف راز دارند بسیار دشوار است چه برسد به آن که جنبه‌های اجتماعی و بعضا فلسفی هم در آن لحاظ شده باشد. اصغر فرهادی به‌خوبی توانسته است از پس این دشواری‌ها برآید و فیلم‌نامه‌ی قابل اعتنایی بنویسد اما به نظر می‌رسد چند نکته در فیلم‌نامه وجود دارد که نقطه‌ی ضعف یا گاف فیلم‌نامه‌یی محسوب می‌شود.
۱- وقتی نادر به حجت می‌گوید که همسرش چون او نمی‌توانسته برای کار به خانه‌شان بیاید به جای او آمده است، حجت عصبانی می‌شود و می‌گوید: «چرا توی بانک اینو به من نگفتی!» (نقل به مفهوم) در صورتی که از حرف نادر این استنباط نمی‌شود که هنگامی که حجت به بانک رفته بود راضیه در خانه‌ی نادر کار می‌کرده است. درواقع راضیه اگر آن دو روز قبل را هم نیامده بود عملا در روزهای بعد به جای شوهرش آمده بود.
۲- ظاهرا سیمین پول را از کشوی میز برداشته بود و این را تماشاگران دیده بودند اما باید در فیلم هم مشخص می‌شد که چه کسی پول را برداشته است. البته این که دقیقا به اندازه‌ی حقوق یک روز زن کم شده بود و این که در آن وضعیت عصبی، و حال بد پدر، نادر برود سر کشو و پول‌های داخل کشور را بشمارد و ببیند کم است دور از ذهن است.
۳- نشان ندادن تصادف راضیه از آن نشان ندادن‌هایی ست که دست فیلم‌نامه‌نویس رو است. چرا باید آن صحنه نشان داده نشود؟ هیچ دلیل منطقی برای این کار نیست و تنها دلیل مخفی کردن بخشی از اطلاعات از بیننده به صورتی بسیار ناشیانه است. در صورتی که می‌شد تصادف را نشان داد اما به گونه‌یی در لابه‌لای ماجراهای دیگری پیچاندش که معلوم نشود این تصادف موجب مرگ جنین شده است و ذهن بیننده‌ به آن سمت نرود و تنها وقتی ماجرا از زاویه‌ی دیگری برملا می‌شود تماشاگر بگویید: «آهان پس این طور.» مهارت در نوشتن چنین مواردی ست که ارزش ویژه‌یی به فیلم‌نامه‌های کاراگاهی می‌دهد.
۴- ملاقات راضیه و سیمین کاملا مصنوعی و اضافی است. می‌توان پذیرفت که راضیه حاضر نشود به قرآن قسم بخورد اما این که بیاید بگوید شما پول ندهید به شوهرم چون این پول حرام است و راه‌حلی هم برای حل مشکل نداشته باشد غیرمنطقی و خواستی بسیار خودخواهانه است.
۵- این که معلم ترمه (مریلا زارعی) وقتی متوجه می‌شود نادر می‌دانسته راضیه حامله بوده است و دروغ گفته برود و شکایتش را پس بگیرد و با نادر هم حرف نزند منطقی است. تا اینجا دست فیلم‌نامه‌نویس در دور کردن نادر از این حقیقت که بچه ممکن است قبل از ضربه زدن او مرده باشد رو نیست اما مشکل اینجا ست که با توجه به نزدیکی معلم به ترمه و خانواده‌اش و احساس مسئولیتی که نسبت به حقیقت دارد و به دادگاه می‌رود و شهادت خود را پس می‌گیرد منطقی نیست که با پزشکی که معرفی کرده است تماس نگیرد و از کم و کیف ماجرا نپرسد.
۶- مشکل ۴ و ۵ قابل رفع است. لازم نبود راضیه بیاید و راز را با سیمین در میان بگذارد کافی بود معلم ترمه با پزشک تماس می‌گرفت و ماجرا را متوجه می‌شد و اگر نکته ۳ هم رعایت شده بود و به نحوی تصادف نشان داده می‌شد نیاز به توضیح زیاد هم نبود. چون با نادر نمی‌خواست صحبت کند ماجرا را به سیمین می‌گفت. سیمین برای این که این ماجرا تمام بشود و کش پیدا نکند و از آنجا که به هر حال حتا در آن صورت هم راضیه برای نجات جان پدر نادر (علی‌اصغر شهبازی) دچار مشکل شده بود و با منش سیمین جور در می‌آمد که از ۱۵ میلیون تومان بگذرد و دو خانواده را نجات دهد. این راز را پیش خود نگه می‌داشت.

پانویس
۱) مک‌کی، رابرت. داستان: ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویسی. برگردان: محمد گذرآبادی. تهران: نشر هرمس. صفحه ۳۴

این مطلب برای نخستین بار در مجله‌ی شهروند در تورنتو با عنوان «پایانِ جدایی» منتشر شده است.

جستارهای وابسته
* چند خط درباره‌ی الی
* جایزه‌یی برای «جدایی» و پیامی برای «آشتی»
* کارگاه آزاد فیلم‌نامه‌نویسی

پیوند به بیرون
* صفحه در وب‌گاه IMDb
* صفحه در وب‌گاه سوره
* تحلیل بازی بازیگران جدایی نادر از سیمین
* گفت و گو با اصغر فرهادی کارگردان فیلم «جدایی نادر از سیمین»
* جايزه‌ی فرهادی و تفاوت‌های سينما و فوتبال (امیر پوریا)
* مصاحبه با علی‌اصغر شهبازی بازیگر نقش پدر نادر
دیدنی‌ها
* مناظره‌ی امیر پوریا و مسعود فراستی در مورد «جدایی نادر از سیمین»
* daiye Nader Az Simin -.جدایی نادر از سیمین فیلم کامل (اگر فیلم را می‌توانید در سینما ببینید دیدن‌اش در یوتیوپ یا دانلود کردن آن و تماشای‌اش با کیفیت پایین را توصیه نمی‌کنم. خودم یک سال صبر کردم تا سینماهای تورنتو آورند و تماشا کردم.)

گلی شیفته‌ی شکفتن

گلشیفته فراهانی

احوال گنج قارون -کایام داد بر باد-/ با غچه باز گویید تا زر نهان ندارد.


این روزها سه خبر از سینمای ایران منتشر شده است که نشان از عمق وضعیت به‌شدت پارادوکسیکال سینمای ایران و جامعه ایرانی دارد. از یک سو وزارت فخیمه‌ی ارشاد خانه‌ی سینما را منحل کرده در آن را می‌بندد و از سوی دیگر اصغر فرهادی جایزه‌ی گلدن کلوب را برنده شده است و می‌رود تا نخستین اسکار ایرانی را به خانه ببرد و از سوی دیگر در مجله‌ی فیگارو عکس نیمه برهنه‌ی گلشیفته‌ی فراهانی همراه با چند بازیگر جوان دیگر منتشر شده و در آنونس مراسم جشنواره‌ی سزار ۲۰۱۲ نیز برهنه ظاهر شده است.
بستن خانه سینما موجب شادی و تشفی قلوب برخی از سینماگران ولایی و سینماگران انحرافی(!) شده بود که ناگهان برنده شدن اصغر فرهادی آب سردی روی آنان ریخت. آقای فرج‌الله سلحشور عنان از کف داد و اصغر فرهادی را به دزد و پزشک سازنده‌ی افیون و هر چه دم دست‌اش رسید متهم کرد تا بلکه اندکی از آنش درون و بیرونش کاسته شود و هنوز این سوزش جانکاه درمان نشده بود که عکس و فیلم نیمه‌ برهنه‌ی گلشیفته فراهانی داغ دل خیلی‌ها را تازه کرد.
گفتن ندارد که تصمیم رهاورد فراهانی، که او را با نام گلشیفته می‌شناسیم، برای شرکت در کار گروهی که مجله‌ی فیگارو از تعدادی از بازیگران جوان خواسته است یا بازی‌اش در آنونس جشنواره‌ی سزار تنها و تنها به خود او مربوط است و در شرایطی عادی نه تشویق دارد نه تقبیح که کار خاصی نیست و حتا هنجارشکنی هم در کار نیست او بازیگری جهانی ست و اکنون شهروند فرانسه است این کار مطابق با معیارهای آنجا، حداقل چند دهه است، که عملی هنجارشکن و انقلابی و رادیکال هم محسوب نمی‌شود و کاملا عادی ست. اما چیزی که به کار گل‌شیفته فراهانی وجهی تازه می‌دهد ایرانی الاصل بودن اوست و ایران اکنون کشوری است که ریاکاری در آن حرف اول و آخر را می‌زند.
تقدس‌گرایی و ریاکاری دوروی یک سکه اند. یعنی هر گاه چیزی در جامعه مقدس می‌شود و شمشیر حاکم شرع حافظ آن، ریاکاری و دورویی هم در آن جامعه نهادینه می‌شود. بی‌دلیل نیست که حافظ می‌گوید:

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند. حافظ

بسیاری از دختران ایرانی آرزو می‌کنند جای گل‌شیفته باشند و آنان که به او حمله می‌کنند بیش از دیگران در ضمیرناخودآگاه‌شان علاقه‌ دارند جای او باشند. تجربه به من نشان داده است کسانی که خشمگینانه نسبت به چیزی واکنش تعصب‌وار دارند چیزی سرکوب شده در جان‌شان عذاب‌شان می‌دهد. در جامعه‌ی آزاد که شما می‌توانید آن‌چه می‌خواهید باشید و چیزی در درون‌تان سرکوب نمی‌شود واکنش‌ها عادی‌تر و طبیعی‌تر است.
ما امروز نمی‌توانیم از افکار عمومی در ایران صحبت کنیم زیرا امکان ابراز عمومی افکار وجود ندارد تا ما از افکار عمومی ایرانیان صحبت کنیم. برای مثال جامعه‌ی ایرانی در خارج از ایران به هیچ‌وجه با «حجاب» تداعی نمی‌شود و این وضع کم و بیش در جامعه داخل ایران هم صدق می‌کند. اگر آزادی پوشش برای زنان در ایران وجود داشته باشد بی‌شک برخی از خانم‌ها ترجیح می‌دهند با «حجاب» باقی بمانند اما بخش دیگری ترجیح می‌دهند پوشش متفاوتی داشته باشند و پس از مدتی این موضوع کاملا شخصی تلقی می‌شود و داشتن یا نداشتن‌اش کسی را عذاب نمی‌دهد.
گل‌شیفته‌ فراهانی قبل از این که «ایرانی» یا «زن» باشد، «دختر» و «همسر» کسی یا حتا «بازی‌گر» و «هنرمند» باشد «انسان» است انسانی که باید فارغ از تمام این نقش‌ها خودش باشد و این حق را داشته باشد که در مورد خودش و جسم و روح و روان خودش تصمیم بگیرد. ما حق داریم از این کار او خوش‌مان بیاید یا بدمان بیاید اما حق نداریم از او بخواهیم آن‌گونه عمل کند که ما می‌خواهیم. چیزی که ما می‌توانیم مترقیانه بخواهیم این است که انسان‌ها ریاکاری نکنند و همان باشند که هستند نه آن‌گونه که قدرت‌های حاکم یا سنت‌ها یا بازار و قدرت‌های مالی از آنان می‌خواهند انسان باید از شی‌واره‌گی رهایی پیدا کند و به خویشتن خویش بازگردد و به این بیگانه‌گی تاریخی خاتمه داده شود.
گل‌شیفته فراهانی نه فرشته است نه شیطان، نه قهرمان است نه خبیث و ضدقهرمان او زنی ۲۹ ساله است با سابقه‌ی درخشانی در بازی‌گری و اکنون ایرانی‌تباری ست با کارنامه‌یی جهانی و ایرانیان اگر آزادی را می‌خواهند باید آن را به تمامی بخواهند هیچ کار نیمه نصفه‌یی به مقصد نمی‌رسد.
متاسفانه فشارهای وارده به مادرش فهیمه رحیم‌نیا و پدرش بهزاد فراهانی موجب می‌شود این عکس را فتوشاپی بنامند و مجله‌ی فیگارو عکس را حذف کند و این نشان می‌دهد ایرانی بودن چون بختکی بر سر ایرانیان افتاده است و هر کجای دنیا هم که بروند از آن خلاصی ندارند.
خبرهایی که امروز از ایران می‌شنویم این است که حکم اعدام سعید ملک‌پور تایید شده است. پرستو دوکوهکی و مرضیه رسولی بازداشت می‌شوند و محدودیت‌ها روزبه‌روز برای زنان و مردان بیشتر می‌شود و در خارج از ایران هم این محدودیت‌ها ادامه دارد.
وقتی به سینما می‌رویم و «درباره‌ی الی» را تماشا می‌کنیم از گلشیفته فراهانی که نقش سپیده را بازی می‌کند انتظار داریم راست بگویید اما در جهان واقعی می‌خواهیم بنا بر این مصلحت یا آن مصلحت دروغ بگوید و خودش نباشد. آنچه فتوشاپی و تقلبی است گلشیفته‌ی دوازده ساله در «درخت گلابی ست» که در خانه مجبور است روسری و مقنعه به سر کند گلشیفته‌ی فیگارو همان گلشیفته‌ی حقیقی است که باید باشد بدون اجبار و زور قدرت‌هایی که فراسوی مرزهای هم می‌توانند قدرت خود را اعمال کنند.
برای ساختن ایرانی آزاد باید اندیشه‌ی خود را از غبار و زنگار قرن‌ها بزداییم و و دست از قضاوت مدام و خوب و بد کردن آدم‌ها برداریم و سعی نکنیم هنجارهای خودمان را هنجارهای ملی و فرهنگی و حتا دینی بنامیم و یاد بگیریم تنها در جامعه‌یی آزاد می‌توان از هنجار صحبت کرد که جامعه‌ی دیکتاتوری زده آنچنان معوج است که هنجار و ناهنجارِ ارزش و ضدارزش، در آن جای عوض می‌کنند. وقتی آزادی نباشد هیچ چیز ارزشی ارزشمند نیست و هر هنجاری ناهنجاری ست.

پی‌نوشت
تماشای این ویدئو و شنیدن حرف‌های گلشیفته می‌تواند برای آنان که مدعی هستند گلشیفته چون آن‌گونه که ما می‌خواهیم رفتار نمی‌کند پس مردم خود و ایران را فراموش کرده است خالی از لطف نیست تا ببینیم چه کسانی مردم خود را فراموش کرده‌اند آنان که چشم خود را بر این همه ظلم و ستم می‌بندند اما دیدن عکسی از گلشیفته رگ غیرتشان را غلمبه می‌کند یا کسانی مانند گلشیفته که جسم و جان خود مایه می‌گذارند تا شمعی روشن کنند و اندکی از این ظلمات پر از دروغ و ریا بکاهند.

Golshifteh Farahani star iranienne interview France 2
خلاصه‌یی از گفت‌وگو به نقل از صفحه‌ی گلشیفته فراهانی در فیس‌بوک

گلشیفته فراهانی مصاحبه با كانال دو فرانسه: ما سی و اندی ست كه دولتی مذهبی و ایدئولوژیك داریم و دیگر كافی است! خسته شده ایم! در این مصاحبه گلشیفته می گوید كه چطور بعد از بازی در فیلم “مجموعه دروغ ها” و همبازی شدن با دی كاپریو به ایران بر می گردد و به محض ورود به ایران مورد بازجویی قرار می گیرد. پاسپورتش را می گیرند و ممنوع الخروج می شود. نمی تواند به لندن برای بازی در فیلم دیگری كه به او پیشنهاد شده، برود. بازجویش حتا به او می گوید كه به اصغر فرهادی بگوید كه نمی خواهد در فیلم «درباره ی الی» بازی كند. مجری از او درباره ی بازی قدرت در ساختار سیاسی ایران می پرسد و او می گوید كه همه كاره رهبر است و اوست كه تصمیم ها را می گیرد. گلشیفته اشاره می كند كه چگونه به نظر دولت و سیستم ایدئولوژیك ایران، مادامی كه هنر و هنرمند و بازیگر و موسیقی در خدمت انها باشد و در طبل انها بكوبد، خوب و عالی هستند اما اگر سر ناسازگاری با انها بردارد و به انتقاد بپردازد، بیهوده و شیطانی ست. گلشیفته می گوید كه بهار عربی با انچه كه بهار ایرانی ست متفاوت است . مطالبات ملت ایران متفاوت است و ما سی و اندی ست كه دولتی مذهبی و ایدئولوژیك داریم و دیگر كافی است! خسته شده‌ایم!(منبع)

جستارهای مرتبط
*برهنه‌گی در یادداشت‌های زنی سرکش
* علیا المهدی و کاریکاتورهای ایرانی‌اش

پیوند به بیرون
* Espoirs 2012, génération spontanée (عکس گل‌شیفته حذف شده است.)
* (CÉSAR 2012 – RÉVÉLATIONS) Espoirs 2012, génération spontanée (فیلم اصلی در مادام فیگارو)

ترجمه‌ی فارسی متن فیلم «من به رویاهای شما جان می‌بخشم»

من را نگاه کن
در این لحظه برهنه‌ام
رها از بند تن و روان
رنج اصلی من از «خود» است
من تن و روان خود را در برابر شما می‌گشایم
هنوز باکره و دست نیافتنی‌ام
درآشفتگی‌ها غرق می‌شوم
دی-ان-ا من در وجودم حک شده است
و به رقص در می‌آیم
تو به من اعتبار می‌بخشی
هنر من نقش بازی کردن است
من به رویاهای تو جان می‌بخشم
من احساسات لطیف تو را بر می‌انگیزم
همچون میوه‌هایی روی زبانم
من تنم را بر برابر دیدگان شما می‌گذارم
در پستی از بازی و شهود
بکر
با اشک‌ها و لبخند‌ها
نفس تن را بند می‌آورم
با صدا، با نور
من خودم را ابله جلوه می‌دهم
برای نا ممکن‌های شما
برای ناگفتنی های شما
که پنهان می‌مانند
اگر سردم باشد یا هراسان باشم
زمان بی‌شماری ناشنوا باقی می‌مانم
در برابر ساعتی که در خلا غوطه ور است
من باور کردنی هستم
من غوطه ور می‌شوم
در این لحظه رها از قید تن و روانم
تن و روانم را در برابر شما می‌گشایم
من را نگاه کن
من را نگاه کن
ورود آزاد است. (منبع)

جایزه‌یی برای «جدایی» و پیامی برای «آشتی»

اصغر فرهادی و پیمان معادی بعد از گرفتن جایزه گلدن گلوب

اصغر فرهادی و پیمان معادی بعد از گرفتن جایزه گلدن گلوب


ساعاتی پیش میلیون‌ها ایرانی در سراسر جهان با شنیدن نام «ایران» از زبان مدونا و با بالارفتن اصغر فرهادی و پیمان معادی از صحنه‌ی سالنی که مراسم گلدن گلوب(Golden Globe Award) در آن اجرا می‌شد اشک شوق به دیده آوردند و فریاد شادی سردادند. طرفه این که پیمان معادی متولد نیویورک است و اصغر فرهادی زاده‌ی سده اصفهان (خمینی شهر) و فیلمی که نام‌اش «جدایی» ست پیام آشتی و صلح مردم ایران شد برای مردم آمریکا و میلیون‌ها بیننده‌یی که در سراسر جهان این مراسم را نگاه می‌کردند.
باید اعتراف کنم هنوز «جدایی نادر از سیمین» را ندیده‌ام چند روز دیگر اینجا، تورنتو، اکران می‌شود و خواهم دید و حتما در مورد آن خواهم نوشت. اما به هر حال خود فیلم موضوعی ست و این همه جایزه‌یی که گرفته موضوع دیگری. هر چند پیش از این هم فیلم‌ها و کارگردانان ایرانی بوده‌اند که فیلم‌های‌شان به موفقیت‌های بین‌المللی دست پیدا کرده بود اما معمولا آن فیلم‌ها در ایران اقبال چندانی نداشتند و فیلم‌های هنری محسوب می‌شدند برای خواص، اما فیلم «جدایی نادر از سیمین» فیلمی برای مردم ایران است، خوب یا بد، برای آنان ساخته شده است و استقبال بسیاری خوبی هم از آن شد و بیننده‌گان بسیاری را به سالن‌های سینما کشاند.
به اصغر فرهادی باید تبریک گفت که در دشوارترین شرایط فیلم‌سازی در ایران موفق شد فیلمی بسازد که بیشترین جوایز سینمایی جهان برای یک فیلم را به ایران بیاورد و این خود به تنهایی نشان می‌دهد سینمای ایران به حمایت دولتی و حکومتی نیازی ندارد. اگر این بختک از روی سینمای ایران برداشته شود روزهای شکوه‌مندی را در پیش خواهد داشت.
داشتن بمب اتمی و رسیدن به تکنولوژی هستی و بستن تنگه هرمز و… چیزی نیست که مردم ایران بخواهند به آن افتخار کنند. مردم ایران مانند مردم سراسر جهان، صلح و آشتی و زنده‌گی انسانی می‌خواهند پیروزی در مسابقات ورزشی و جشنواره‌های ورزشی و رقابت‌ها و رفاقت‌های فرهنگی و هنری بیشترین جدالی است که می‌خواهند و مبارز می‌طلبند.
مردم ایران به عنوان ایرانی این روزها زیاد در جهان تحقیر می‌شوند و دست‌مریزاد دارد اصغر فرهادی و یاران‌اش که حس پیروزی را در دل بسیاری بیدار کردند و اشک شوق بر چشمان‌شان آوردند. دی‌شب میلیون‌ها ایرانی با اصغر فرهادی روی سکو رفتند و جایزه گرفتند و چون او شاد شدند اما نباید فراموش کنیم که واقعیت به خشن‌ترین شکلش حضور و نمود خود را به رخ می‌کشد و وضعیت مردم در ایران بس مخاطره‌انگیز است.
از این پیروزی‌ها بهره بگیریم برای بازیابی خود به عنوان ملتی چند پاره که در درون مرزهای‌اش اسیر است و در خارج آن آواره، امروز بیش از هر روز دیگری نیاز به هم‌دلی و با هم بودن داریم. با هم باشیم، نه برای جنگیدن یا تحقیر بقیه جهان، با هم باشیم برای ساختن ایران و جهانی بهتر و انسانی‌تر و آبادتر و آزادتر.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 2,164 مشترک دیگر بپیوندید