دیو و دلبر

سلحشور و زم.

ظریفی را گفتند فرج‌الله سلحشور را تخصص چه باشد در سینماتوگراف؟ گفت: متخصص زنان و زایمان است! از سفره و لقمه‌ی خانواده‌ی سینما تا رخت‌خواب و تخت‌خوابشان خبر همی دارد و سرک همی کشد. هر جا زنی لخت شود و موی تاب دهد زلیخا باشد در مصر یا گلشیفته باشد در فرانسه یا آنجلینا جولی باشد در آمریکا او را خبر همی شود و خبرنگاران سراغش همی‌ گیرند و نظر کارشناسانه و تخصصی‌اش را جویا همی شوند. در تلفظ و خط نامش، فرج، بین علما اختلاف است. در برخی از جراید و جاها نام او این‌گونه ضبط شده است: «فرج‌… سلحشور» که در زبان فارسی هر جا بخواهند حرف رکیکی ننویسند به‌جای‌اش سه نقطه گذارند. این که این سه‌نقطه عوض کدام حرف رکیک است روایت‌ها مختلف است که از حوصله‌ی این قال و مقال خارج است.

عبید زاکانی را گفتند: قَلتَبان کیست؟ فرمود: آنکه خانه‌اش خراب کنند به جشنِ خانه‌خراب‌کن‌اش همی رود و سرین می‌جنباند.

سیمین معتمدآریا
تلخ‌جانان را به خودشان سپاریم و سراغ سیمین طلایی سینمای ایران فاطمه معتمدآریا را گرفته گوش به خنده‌ی جانانه‌اش دهیم که جوادِ رجانیوز را به سخره همی گیرد. شیرت حلال که عدوی دشمنان سینما نیستی وجودت انکار آنان است. هرکس به کسی نازد ما هم به تو می‌نازیم سیمین نازنین. بشنویدش:

حکایتی شده است سینمای ایران! خانه‌اش را در تهران می‌بندند در آمریکا سروپای‌اش را طلا می‌گیرند.

پانویس
* «دیو و دلبر»،Beauty and the Beast، انیمیشنی از استودیو والت دیزنی به کارگردانی گری تروث‌دی، کریک وایس

جستارهای وابسته
* سیلی مادرانه

پی‌‌نوشت
فاطمه معتمدآریا هنرمند بزرگ ایرانی است، بازیگر بزرگی که بازیگری در مقابل مقام انسانی‌اش در مرتبه‌ی بعدی اهمیت قرار دارد.
سیمین (فاطمه) معتمدآریا جایزه «هانری لانگوا» را برای کارنامه بازیگری‌اش در سینما دریافت کرد. او روی صحنه رفت و از عشق و دوستی سخن گفت: «بدون ابن که فکر کنیم سیاست‌مدارهامون در بین خودشون چه چیزی را تقسیم می‌کنند ما، با عشق، مهربانی و دوستی بین هم تقسیم می‌کنیم و سهم خودمنون رو هم برمی‌داریم.»
حتما بوسه‌ی مجری مرد برنامه‌ (دقیقه ۶) برگونه‌ی سیمین باز جنجال تازه‌یی قرار است راه بیاندازد! کفن‌پوشان راه خواهند افتاد و بحران سینه‌ی گلشیفته تمام نشده است بحران بوسه‌ی سیمین آغاز می‌شود. وای مسلمانان یک اجنبی کافر بر گونه‌ی فاطمه‌ی سینمای ایران بوسه زد!

پیوند به بیرون
* صفحه‌ی تحریم جشن‌واره فجر در فیس‌بوک
* فاطمه معتمدآریا برنده‌ی جایزه‌ی سینمایی «هانری لانگ لوا» شد.
* افتخاری دیگر / معتمد آریا جایزه «هانری لانگوا» فرانسه را دریافت کرد
* موضوع داغ بالاترین

وب‌لاگی‌ها

وب‌لاگی‌ها

یک روز، و حتما یک روز و نه یک شب، می‌نشنیم، و نه مثل الان که روی مبل دراز کشیده‌ام و لب‌تاپم را بغل کرده‌ام، و مفصل، نه مثل الان تلگرافی، در مورد وب‌لاگ و وب‌لاگ‌نویسی و اولین بار که شروع به نوشتن وب‌لاگ کردم خواهم نوشت. از همون موقع که حسین درخشان تهران بود، در زندان نبود، و هنوز حسین درخشان نشده بود و گاهی به دفتر ما هم سر می‌زد با وب‌لاگ و وب‌لاگ‌نویسی آشنا شدم. بسه بقیه‌اش باشه برای یک روز دیگه…
خانم فرشته مولوی از نویسنده‌گان محبوب من است. نه فقط به خاطر نوشته‌های‌اش که به خاطر وجود باوجود خودش. چند وقت پیش یک صبح تا ظهر تلفنی حرف می‌زدیم که از توش ایده‌ی درست کردن صفحه‌ی فیسبوکی بیرون آمد و ظهر تا شب‌اش صفحه راه افتاد، و بعد از چند تغییر نام، هنوز خورشید روز بعد نتابیده بود که ، بی‌سروصدا، متولد شد. وب‌لاگی‌ها
روی پیشانی این صفحه نوشته شده است:

About
گروهی برای هم‌خوانی و نیز هم‌اندیشی در باره‌ی وب‌لاگ‌نویسی
Description
خواهشمند است به موارد زیر توجه کنید:
۱- همه‌ی کسانی که وب‌لاگ می‌نویسند یا وب‌لاگ‌نویسی را دوست دارند، می‌توانند عضو این گروه شوند.
۲- برای پیشگیری از فرستادن تکراریِ پست‌های وبلاگی، تنها نویسنده‌ی هر وب‌لاگ می‌تواند پیوند پست خود را در این صفحه بگذارد.
۳- کسانی که خودشان وبلاگ ندارند، می‌توانند پیوندهای مرتبط با وب‌لاگ‌نویسی را که در وب‌گاه‌ (=وبسایت)ها می‌يابند در این صفحه قرار دهند.

سنتی در غوزک پلاتینی ست به نام «آدینه‌های فرنگی» که گاه و بی‌گاه حاصل وب‌گردی‌های عصرهای دل‌گیر روزهای یک‌شنبه در این‌جاست. حالا با وجود وب‌لاگی‌ها این وب‌گردی را به وب‌لاگ‌کردی تبدیل کرده و تنبلانه از صفحه‌ی وب‌لاگی‌های در فیسبوک چند پیوند را به حضور انور خواننده‌گان وب‌لاگ فیسبوک گریز تقدیم می‌کنیم. باشد تا با پیوستن به این صفحه و بالابردن لایک‌زننده‌گان و اعضای‌اش دل ما و سرکار خانم فرشته مولوی و آقا امام زمان را شاد کنید!
* باز هم آنجلینا جولی اما این‌بار از نوع کیارستمی.
این بده که گفتم می‌خواهم از وب‌لاگی‌ها لینک بدهم اما اولین لینک نه به وب‌لاگی‌ها که به صفحه‌ی خانم مولوی ربط دارد. درواقع چون در وب‌لاگی‌ها رسم بر آن است که عطار بگوید نه آن که مشک خود ببوید، بنا بر سنت رایجه‌ی کاپیتالیستی که با آن که بوی گند مک‌دونالد دنیا را برداشته باز روز و شب عطار با شعر و ترانه و قر کمر می‌گوید بفرمایید مک‌دونالد میل کنید و زودتر به دارباقی رحلت فرمایید، قرار و مدارمان بر این گذاشته شده است که خود وب‌لاگ‌نویسان لینک‌های‌شان را قرار بدهند اما خب هنوز خیلی‌ها خبر ندارند چنین صفحه‌ی وجود دارد برای همین خانم مولوی گاه ارتداد فرموده سرکی به گوشه و کنار وب‌لاگ‌ستان می‌شکند، یا می‌زنند، و دانه می‌پاشند به امید جلب پرنده‌ی خوش‌خوان تازه‌یی به وب‌لاگی‌ها! در یکی از این سرکشی‌ها به مطلبی رسیدند به نام «سرقت هوشنگ ابتهاج از نيما يوشيج» مطلب طنزی بود از وب‌لاگ «وقایع ابن‌محمود…» و آن را لینک دادند در صفحه‌ی خودشان. مطلب را که خواندم بس خوش‌مان آمد و لینک دادم در بالاترین و یک عباس کیارستمی هم من‌باب بازارگرمی به آن افزودیم، بالاترینی‌ها می‌دانند، در بالاترین، بی‌بازارگرمی هیچ متایی داغ نمی‌شود حتا اگر از کوره‌ی آهنگری درآمده باشد، و شد:«سرقت هوشنگ ابتهاج از نيما يوشيج به روایت عباس کیارستمی!» انتظار داشتیم مثبت‌باران شویم یا دست‌کم مورد حمله‌ی هواداران عباس خان کیارستمی قرار گیریم و البته خیالمان راحت بود هواداران ایشان مانند خودشات چندان تیفوسی نیستند که منفی باران‌مان کنند حداکثر غری و نقی می‌زنند و نفرینی می‌کنند و می‌روند اما چشم‌تان روز بد نبیند که هواداران استاد عزیز محمدرضا شجریان و هوشنگ ابتهاج از راه رسیدند و بستن‌مان به باد منفی که به ساحت ایشان توهین کرده بودیم در حالی که تمام متن تمجید از ایشان است و در واقع نعل وارون زده شده است تا نشان داده شود استاد عزیز کیارستمی که در استادی‌شان در سینما شکی نیست گافی داده‌اند و شعری از هوشنگ ابتهاج با تخلص «سایه» را به نیما نسبت داده‌اند. القصه ما را عجب آمد که ملتی که عیبد زاکانی دارد و عبید استاد بود در این نقیضه‌گویی‌ها و نعل‌وارون زدن‌ها و مردمان چند سده‌ی پیش او را درک می‌کردند که صد پند افلاتون برمی‌داشت و وارون می‌کرد و مثلا می‌نوشت:«بر پای منبر واعظان بی وضو تیز مدهید که علمای سلف جایز ندانسته‌اند» شما را دعوت به وضو گرفتن نمی‌کند یا وقتی می‌گوید:«از دیوثی عار مدارید تا روز بی‌غم و شب بی‌فکر توانید زیست» به دیوثی نمی‌خواند یا وقتی می‌گوید:«تخم به حرام اندازید تا فرزندان شما فقیه و شیخ و مقرب سلطان باشند» (رساله‌ی صد پند (مولانا عبید زاکانی)) بی‌شک منظور ایشان این نبوده است که شما را دعوت به «تخم حرام اندازی» کند. گیرم فزونی این طایفه در این زمانه نشان از به کار گیری این پند نود هشتم بیش از سایر پندها دارد. القصه دوستان طنز طنز است و نطنز نام شهری است در استان اصفهان.
ما را خسته‌گی غالب آمد زین دراز کشیدن و لب‌تاپ به بغل نوشتن. پس باقی ماجرای وب‌لاگی‌ها و وب‌لاگ‌گردی آدینه‌های فرنگی را می‌گذاریم برای آدینه‌یی دیگر. در این دیار فرنگ تا دلتان بخواهد ما آدینه داریم این جماعت در هر چه خساست کنند در این قلم جنس خسیسی ندارند.
آهان داشت یادم می‌رفتم خواهید گفت ربطش با آنجلینا جولی چه بود که توصیه می‌کنم برای دانستن ربطش اگر تا به حال نخوانده‌اید دیگر واجب موکد است که بروید و بخوانید:«یاوه‌های اینترنتی، آنجلینا حسابی».
ضمنا وب‌لاگی‌ها را هم دریابید به لایک زنید و لینک دهید که از اوجب واجبات است. که به قول همان عبیدتا توانید سخن حق مگویید تا بر دل‌ها گران مشوید و مردم بی‌سبب از شما نرنجند»

جستارهای وابسته
* آدینه‌های فرنگی

دیکتاتوری و درمان قولنج

اخطار: این مطلب پزشکی نیست، زیاد هم جدی نیست، کمی هم بی‌ادبانه است. لطفاً طبع‌های نازک نخوانند و گریبان نگیرند.

دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن (مولوی دیوان شمس)

بیماری‌های هستند که میکروبی ‌اند و قابل واکسینه شدن و معمولا درمانی قطعی دارند چون چیزی از بیرون وارد سیستم و متابولیسم می‌شود که با تقویت سیستم دفاعی بدن می‌توان آن «چیز» را نابود کرد و دفع. بیماری‌هایی هم هستند که با تکثیر نامتعارف برخی از سلول‌ها و حجیم شدن توده‌های سلولی به‌وجود می‌آیند که سرطان می‌نامیم‌شان این بیماری‌ها هم معمولا با پرتودرمانی و شیمی‌درمانی و جراحی‌های خونین قابل علاج است و می‌توان «چیز» به وجود آمده را بیرون کشید و سیستم را نجات داد. اما بعضی از بیماری‌ها مادرزادی هستند «چیزی» درون ارگانیسم نیستند جزیی از ارگانیسم هستند و با آن زاده شده‌اند و تفکیک ناپذیرند و درمانی ندارند مگر مرگ.
نظام‌های دیکتاتوری چنین نظام‌هایی هستند این‌ها بیمار نمی‌شوند که قابل درمان باشند خودشان بیماری هستند و تا «هستند» بیمارند و برای آن که بیمار نباشند یک راه بیشتر ندارند باید «نباشند». معمولا دیکتاتورهای نشسته بر راس نظام دیکتاتوری این فهم و شعور را ندارند که به موقع متوجه شوند بیماری مادرزاده‌یی‌شان عود کرده و وقت رفتنشان فرارسیده و باید تشریف ببرند. تعداد کمی از این دیکتاتورها زود متوجه‌ی اوضاع می‌شوند و فلنگ را می‌بندند و با عزت و احترام می‌روند مانند شاه سابق خودمان یا «مبارک» مصری‌ها اما اکثر دیکتاتورها به‌خصوص آن‌ها که جایی برای رفتن ندارند و دره‌یی سالم بی‌تپه نذاشته‌اند آن قدر دوا و درمان‌های عجیب غریب می‌کنند که آدم می‌ماند این زنده‌گی که همه‌اش بر رنج و فحش ناموس هم‌راه است مگر چقدر می‌ارزد که رها نمی‌کنند و عطایش را به لقایش نمی‌بخشند.
مدرن‌های‌شان می‌روند سراغ جراحی و شیمی‌درمانی و برق‌گذاشتن و به گلوله بستن و سنتی‌هاشان علاوه بر استفاده از تکنیک‌های مدرن سراغ رمال‌ها و کف‌بین‌ها هم می‌روند و از شاش بچه‌شتر نابالغ تا کنستانتره‌های گوناگون خورشیدنشان به حلق خود می‌ریزند. پشکل بز و سم خر و گوز استر میکس فرموده میل می‌کنند تا بلکه دمی دیگر زنده‌گی کنند و پسران بیمارتر از خودشان را به‌جای‌شان بنشانند غافل از این که دیکتاتورها ابترند و دیگر عصر سلسله‌ها سرآمده است و این کارها فقط موجب می‌شود چهره‌ی‌شان کریه‌تر شود. نگاه به قیافه‌ی معمر قذافی بیاندازید متوجه می‌شوید اثرات این جادو و جنبل‌ها چگونه کراهت چهره می‌آورد و با کار گذاشتن هیچ پرژکتوری در کنار نورانی نمی‌شود حتا با استعمال چراغ قوه از درون هم دیگر نمی‌شود چهره‌یی که تحت تاثیر این رمالی‌ها کریه شده است را نورانی کرد.
این‌ها را که نوشتم یاد حکایتی از عبید زاکانی افتادم که بس عبرت آموز است و کاش به زبان‌های مختلف ترجمه شود، خوش‌بختانه فارسی و عربی‌اش موجود است، و برای دیکتاتورهای که روزی روزگاری انسان‌های محترمی بودند، یا لااقل محترم‌تر بودند، فرستاده شود تا دست از درمان بیماری بردارند و جان به جان آفرین بسپارند و خود را مضحکه‌ی خاص و عام نکنند و کمی تا قسمتی محترم بمیرند. و اما حکایت عبید:

«مولانا شرف‌الدین را در آخر عمر قولنجی عارض شد. اطبا خون گرفتن فرمودند مفید نیامد. شراب دادند فایده نداد. در نزع افتاد یکی پرسید که حال چیست گفت حال آنکه بعد از هشتاد و پنج سال مست و کون دریده بحضرت رب خواهم رفت.» عبید زاکانی

عبيد زاكاني صد پند

عبيد زاكاني
افلاتون صد پند براي ارستو دارد كه خواجه نصرالدين از يوناني به عربي ترجمه كرده است و عبيد زاكاني از روي آن هجويه يي سخته سخت خواندني. چند تا از آن ها را بخوانيد:
7- هر كس كه پايه و نسبت خود را فراموش كند بيادش مياريد.
12- گرد در پادشاهان مگرديد و عطاي ايشان را به لقاي دربانان ايشان بخشيد.
17- تا توانيد سخن حق مگوئيد تا بر دل ها گران مشويد و مردم بي سبب از شما نرنجند.
18- مسخره گي و قوادي و دف زني و غمازي و گواهي بدروغ دادن و دين به دنيا فروختن و كفران نعمت پيشه سازيد تا پيش بزرگان عزيز باشيد و از عمر برخوردار گرديد.
24- مستان را دست گيريد.
25- چندان كه حيات باقيست از حساب ميراث خواره گان خود را خوش داريد.
30- دختر فقيهان و شيخان و قاضيان و عوانان مخواهيد. و اگر بي اختيار پيوندي با آن جماعت اتفاق افتاد عروس را بكونسو بريد تا گوهر بد بكار نياوريد و فرزندان گدا و سالوس و مزدور و پدر و مادر آزار از ايشان در وجود نيايد.
31- دختر خطيب در نكاح مياوريد تا ناگاه خر كره نزايد.
34- در پيري از زنان جوان مهرباني مخواهيد.
36- زن مخواهيد تا قلتبان مشويد. (مقايسه كنيد با سخن هاملت به افيليا)
43- طعام و شراب تنها مخوريد كه اين شيوه ي كار قاضيان و جهودان باشد.
46- در كودكي كون از دوست و دشمن و خويش و بيگانه و دور و نزديك دريغ مداريد تا در پيري بدرجه ي شيخي و واعظي و جهان پهلواني و معرفي برسيد.
50- از خاتوني كه قصه ي ويس و رامين خواند و مردي كه بنگ و شراب خورد مستوري و كون درستي توقع مداريد.
51- دختر همسايه را از كونسو فروبريد و گرد مُهر بكارت مگرديد تا طريقه امانت و شفقت و مسلماني و حق همسايه گي رعايت كرده باشيد و شب عروسي دخترك در محل تهمت نباشد و از داماد خجلت نبرد و در نزد مردم روسفيد باشيد.
52- حاكمي عادل و قاضي كه رشوت نستاند و زاهدي كه سخن بريا نگويد و حاجبي كه با ديانت باشد و كون درست صاحب دولت در اين روزگار مطلبيد.
74- راستي و انصاف و مسلماني از بازاريان مطلبيد.
78- بر پاي منبر واعظان بي وضو تيز مدهيد كه علماي سلف جايز ندانسته اند.
80- توبه كار مشويد تا مفلوك و مندبور و بخت كور و گرانجان مشويد.
84- از ديوثي عار مداريد تا روز بي غم و شب بي فكر توانيد زيست.
86- در ماه رمضان شراب در برابر مردم مخوريد تا منكر شما نشوند.
89- در راستي و وفاداري مبالغه مكنيد تا به قلنج و ديگر امراض مبتلا نشويد.
91- شيخ زادگان را به هر وسيله كه باشد بگائيد تا حج اكبر كرده باشيد.
95- به هر حال از مرگ بپرهيزيد كه از قديم مرگ را مكروه داشته اند.
98- تخم به حرام اندازيد تا فرزندان شما فقيه و شيخ و مغرب سلطان باشند.
كليات عبيد زاكاني- رساله ي صد پند.
توجه داشته باشيد اين سخنان هفت قرن پيش گفته شده اند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 2,164 مشترک دیگر بپیوندید