رگها برای چه کسی بیرون میزند؟
20 ژانویه 2012 31 دیدگاه
تقریبا همزمان با انتشار عکس و فیلم گلشیفته فراهانی خبر دستگیری پرستو دوکوهکی و مرضیه رسولی هم منتشر شد. در مطلبی که تحت عنوان «گلی شیفتهی شکفتن» دربارهی ماجرای فیلم و عکس گلشیفته نوشتم اشارهیی هم به بازداشت این دو روزنامهنگار زن داشتم. اما متاسفانه تمام کسانی که از موضع اسلامی و توهین به فرهنگ مردم ایران کار گلشیفته را نکوهش کردند هیچ اشارهیی به زندانی شدن پرستو و مرضیه نکردند! غیرت، همیت و حساس بودن به زیر پا گذاشته شدن اخلاق و آموزههای اسلامی در سالهای پس از انقلاب تبدیل شده است به زنستیزی و خلاصه شده است در موی و روی زنان! گویی اگر جامعهیی در آن زنان پوشیده باشند اما ظلم و ستم و تجاوز و فقر و فساد اداری و اقتصادی بیداد کند آن جامعه جامعهیی اخلاقگرا ست!
جامعه وقتی دچار بحران ارزشی میشود ارزشهایاش زیر و رو شده به آنچه باید واکنش نشان دهد واکنش نشان نمیدهد و به آنچه نباید واکنش نشان دهد واکنشی افراطی نشان میدهد. نسرین ستوده و دهها زن دیگر در بدترین شرایط در زندان هستند اما آنانی که اکنون فریاد بر سر گلشیفته میکشند که ناموس فرهنگ ایرانی و مردم مسلمان را به باد دادی سکوت کرده و هیچ نمیگویند. میشود پذیرفت که گروهی میهراسند و توان پرداخت هزینهی اعتراض را در خود نمیبینند به این عده باید گفت پس لااقل دیگر دم از غیرت و شجاعت و جسارت نزده و شور اسلامی خود را بر زنی بیسپاه و لشکر فرود نیاورند.
وقتی گلشیفته را ممنوع الخروج و بعد ممنوع الورود کردند کجا بودند این مسلمانان حقگرا که خود را صاحب و متولی گلشیفته میدانند؟ اگر رفته بودند از گلشیفته دفاع کرده بودند اکنون او در ایران بود و باز در فیلمهایی مانند «دختر گلابی»، «میم مثل مادر» و «دربارهی الی» بازی میکرد.
در بارهی گلشیفته این روزها زیاد گفتیم و نوشتیم حالا بهتر است کمی هم دربارهی پرستو بگوییم و بشنویم. او سه سال از گلشیفته بزرگتر است متولد ۱۳۵۹ است روزنامهنگار است و وبلاگی دارد به نام زن نوشت. ماه پیش پدرش را از دست داد. تحمل مرگ پدر در هر سن و سال و موقعیتی دشوار است اما پدر پرستو برایاش چیزی بیشتر از پدر بود او آنچنان از مرگ پدر اندوهگین شد که کارش به افسردهگی کشید. خودش در وبلاگاش در این باره نوشته است:
از حالم مینویسم
بیماری طولانی و مرگ پدر. دیدن نابودی انسان. درکِ زوال جسمْ پیش از مرگ. جانی که روز به روز کم میشد.. مواجههام با این پروسهٔ دردناک آسیبپذیرم کرده. آنقدر که دارم ذرهذره میمیرم. مرگاندیشام و مرگپذیر. حتی هوس مرگ میکنم که از ملال زندگی خلاص شوم. گذر زمان کمکی نکرده؛ کماش نکرده. میدانم. بیمارم. عمیقاً افسردهام. درگیرم با پوچی مطلق. برای ساختن هدفهای کوچک هم انگیزهای ندارم. ولی برای تغییر وضعیت باید کاری کنم. شاید قدم اول همین نوشتن باشد؟ (منبع)
بهراستی این چه نظامی است که دختری با سی سال سن و سی چهل کیلوگرم وزن که غصهدار مرگ پدر است امنیتاش را به خطر میاندازد و این چه فرهنگ و سرزمین و دین و آیینی است که در مقابل این ظلم آشکار سکوت میکند و عمامه بر زمین نمیکوبد و گریبان نمیدرد و کفن نمیپوشد اما در مقابل فیلمی هنری و عکسی، پریشان میشود و عربده میکشد و غیرت به نمایش میگذارد. این فرهنگ بیمار نیست؟
حالا به دهها و صدها زندانی زن و مرد کاری ندارم همین دو نمونه را نگاه کنید. برای مادر ارزش قایل هستاند؟ بهشت زیر پای مادران است؟ پس این چه ظلم و جنایت است که بر نسرین ستوده روا میدارند و او را از دیدار فرزنداناش منع کرده اند و اجازهی ملاقات نمیدهند و شما امت همیشه در صحنه ککتان نمیگزد!
توجه داشته باشید نمیخواهم اکثریت مردم ایران را محکوم کنم که چرا کاری نمیکنند اصولا از آن دست آدمها نیستم که در ساحل امن بنشینم و دلیریام را با فشار روی کیبورد کامپیوتر به نمایش بگذارم میخواهم بگویم اگر دین دارید امکان دارد که بتوانید آزاده هم باشید به شرط این که دین نشود صابونی برای شستن وجدانتان تا این همه ظلم و ستم را ببینید و شب نمازی بخوانید و تسبیحات اربعهیی بگویید و صبح نهی از منکرتان این باشد که به دختری بگویید روسریاش را درست کند بعد هم ناسزای حوالهی دختری در قارهی دیگری کنید که دل امت مسلمان را به درد آورده است و آبروی مملکتی را برده است!
از قدیم میگفتند شیر خانه و روباه بیرون نباشید. دیدهاید برادر بزرگهای قلچماقی که به خواهر و برادر کوچکتر خود زور میگویند ولی در کوچه و محل توسریخور همه هستند حالا شده حکایت کسانی که زبانشان فقط دراز است بر روی زنان و دختران و روشنفکران و صاحبان هنر و اندیشه و به نقد حاکمان که میرسند میروند در فاز تقیه و زبان بر دهان میگیرند. شتر شترشان را باد میبرد لنگ پشهکوره را گرفتهاند و ادعای قهرمانی و غیرت میکنند. مسلمانی و غیرت این گروه مرا یاد آن زنی میاندازد که برای پوشیدن سر و مویاش از نگاه نامحرم دامن بر سر میکشد و باسن هویدا میکند!
بازگردیم به گلشیفته. حتما همهی خوانندهگان این وبلاگ میدانند که چندی پیش از قول آنجلینا جولی نامهیی نوشتم برای فرجالله سلحشور این نامه آنقدر گسترده در بین مردم ایران در سراسر جهان پخش شد که من از آنوقت تا حالا هیچ ایرانی ندیدم که آن را نخوانده باشد! همه از آنجلینا جولی تعریف میکردند اما اکنون بسیاری از همانها چماق تکفیر گلشیفته را برداشتند در صورتی که انجلینا جولی در فیلمهایی بازی کرده است بس برهنهتر از آنونس کوتاهی که گلشیفته بازی کرده است! ظاهرا تنها جرم گلشیفته این است که ایرانی است و ایرانیان حتا در خصوصیترین رفتارشان همیشه باید پاسخگوی طلبکارانی باشند که خودشان هرگز هیچ کاری جز آبروبری برای ایران و ایرانی نکردهاند اما انتظار دارند تمام ایرانیها همانگونه رفتار کنند که آنان میخواهند!
پرستو، مرضیه و گلشیفته دختران ایرانی هستند که همهگی بعد از انقلاب به دنیا آمدهاند و نسلی هستند که با توسری و اجبار بزرگ شدهاند و با آن مقابله کردهاند اکنون هر کدام به نحوی و به سهم خود جلوی این دروغ و ریای بزرگ ایستادهاند وجودشان نفی تمام دروغهایی است که در مورد مردم ایران و افکار عمومیشان گفته میشود. جامعهیی که در آن افکار امکان ابراز عمومی ندارد و ریاکاری استثنا نیست و قاعده شده است چیزی به نام «افکار عمومی» وجود ندارد که به آن اهمیت داد با نداد.
جستارهای وابسته
* گلی شیفتهی شکفتن
* پاسخ آنجلینا جولی به فرجالله سلحشور
* یاوههای اینترنتی، آنجلینا حسابی
پانویس
عنوان از روی کتاب «زنگها برای که به صدا در میآیند.» (ناقوس مرگ که را می زنند؟ For Whom the Bells Tolls) نوشتهی ارنست همینگوی که البته خود این نام برگرفته شده از شعری از جان دان
پیوند به بیرون
* بازداشت پرستو دوکوهکی و مرضیه رسولی
* گزارش مسابقه وبلاگ نويسى دويچه وله
* بیانیهی کانون نویسندگان ایران دربارهی تشدید بازداشت فعالان اجتماعی



دیدگاههای تازه