رگ‌ها برای چه کسی بیرون می‌زند؟

مرضیه رسولی، گلشیفته فراهانی و پرستو دوکوهکی

مرضیه رسولی، گلشیفته فراهانی، پرستو دوکوهکی


تقریبا هم‌زمان با انتشار عکس‌ و فیلم گلشیفته فراهانی خبر دستگیری پرستو دوکوهکی و مرضیه رسولی هم منتشر شد. در مطلبی که تحت عنوان «گلی شیفته‌ی شکفتن» درباره‌ی ماجرای فیلم و عکس گلشیفته نوشتم اشاره‌یی هم به بازداشت این دو روزنامه‌نگار زن داشتم. اما متاسفانه تمام کسانی که از موضع اسلامی و توهین به فرهنگ مردم ایران کار گلشیفته را نکوهش کردند هیچ اشاره‌یی به زندانی شدن پرستو و مرضیه نکردند! غیرت، همیت و حساس بودن به زیر پا گذاشته شدن اخلاق و آموزه‌های اسلامی در سال‌های پس از انقلاب تبدیل شده است به زن‌ستیزی و خلاصه شده است در موی و روی زنان! گویی اگر جامعه‌یی در آن زنان پوشیده باشند اما ظلم و ستم و تجاوز و فقر و فساد اداری و اقتصادی بیداد کند آن جامعه جامعه‌یی اخلاق‌گرا ست!
جامعه وقتی دچار بحران ارزشی می‌شود ارزش‌های‌اش زیر و رو شده به آنچه باید واکنش نشان دهد واکنش نشان نمی‌دهد و به آنچه نباید واکنش نشان دهد واکنشی افراطی نشان می‌دهد. نسرین ستوده و ده‌ها زن دیگر در بدترین شرایط در زندان هستند اما آنانی که اکنون فریاد بر سر گل‌شیفته می‌کشند که ناموس فرهنگ ایرانی و مردم مسلمان را به باد دادی سکوت کرده و هیچ نمی‌گویند. می‌شود پذیرفت که گروهی می‌هراسند و توان پرداخت هزینه‌ی اعتراض را در خود نمی‌بینند به این عده باید گفت پس لااقل دیگر دم از غیرت و شجاعت و جسارت نزده و شور اسلامی خود را بر زنی بی‌سپاه و لشکر فرود نیاورند.
وقتی گل‌شیفته را ممنوع الخروج و بعد ممنوع الورود کردند کجا بودند این مسلمانان حق‌گرا که خود را صاحب و متولی گل‌شیفته می‌دانند؟ اگر رفته بودند از گل‌شیفته دفاع کرده بودند اکنون او در ایران بود و باز در فیلم‌هایی مانند «دختر گلابی»، «میم مثل مادر» و «درباره‌ی الی» بازی می‌کرد.
در باره‌ی گلشیفته این روزها زیاد گفتیم و نوشتیم حالا بهتر است کمی هم درباره‌ی پرستو بگوییم و بشنویم. او سه سال از گلشیفته بزرگ‌تر است متولد ۱۳۵۹ است روزنامه‌نگار است و وب‌لاگی دارد به نام زن نوشت. ماه پیش پدرش را از دست داد. تحمل مرگ پدر در هر سن و سال و موقعیتی دشوار است اما پدر پرستو برای‌اش چیزی بیش‌تر از پدر بود او آنچنان از مرگ پدر اندوه‌گین شد که کارش به افسرده‌گی کشید. خودش در وب‌لاگ‌اش در این باره نوشته است:

از حالم می‌نویسم
بیماری طولانی و مرگ پدر. دیدن نابودی انسان. درکِ زوال جسمْ پیش از مرگ. جانی که روز به روز کم می‌شد.. مواجهه‌ام با این پروسهٔ دردناک آسیب‌پذیرم کرده. آن‌قدر که دارم ذره‌ذره می‌میرم. مرگ‌اندیش‌ام و مرگ‌پذیر. حتی هوس مرگ می‌کنم که از ملال زندگی خلاص شوم. گذر زمان کمکی نکرده؛ کم‌اش نکرده. می‌دانم. بیمارم. عمیقاً افسرده‌ام. درگیرم با پوچی مطلق. برای ساختن هدف‌های کوچک هم انگیزه‌ای ندارم. ولی برای تغییر وضعیت باید کاری کنم. شاید قدم اول همین نوشتن باشد؟ (منبع)

به‌راستی این چه نظامی است که دختری با سی سال سن و سی چهل کیلوگرم وزن که غصه‌دار مرگ پدر است امنیت‌اش را به خطر می‌اندازد و این چه فرهنگ و سرزمین و دین و آیینی است که در مقابل این ظلم آشکار سکوت می‌کند و عمامه بر زمین نمی‌کوبد و گریبان نمی‌درد و کفن نمی‌پوشد اما در مقابل فیلمی هنری و عکسی، پریشان می‌شود و عربده می‌کشد و غیرت به نمایش می‌گذارد. این فرهنگ بیمار نیست؟
حالا به ده‌ها و صدها زندانی زن و مرد کاری ندارم همین دو نمونه را نگاه کنید. برای مادر ارزش قایل هست‌اند؟ بهشت زیر پای مادران است؟ پس این چه ظلم و جنایت است که بر نسرین ستوده روا می‌دارند و او را از دیدار فرزندان‌اش منع کرده اند و اجازه‌‌ی ملاقات نمی‌دهند و شما امت همیشه در صحنه کک‌تان نمی‌گزد!
توجه داشته باشید نمی‌خواهم اکثریت مردم ایران را محکوم کنم که چرا کاری نمی‌کنند اصولا از آن دست آدم‌ها نیستم که در ساحل امن بنشینم و دلیری‌ام را با فشار روی کی‌بورد کامپیوتر به نمایش بگذارم می‌خواهم بگویم اگر دین دارید امکان دارد که بتوانید آزاده هم باشید به شرط این که دین نشود صابونی برای شستن وجدان‌تان تا این همه ظلم و ستم را ببینید و شب نمازی بخوانید و تسبیحات اربعه‌یی بگویید و صبح نهی از منکرتان این باشد که به دختری بگویید روسری‌اش را درست کند بعد هم ناسزای حواله‌ی دختری در قاره‌ی دیگری کنید که دل امت مسلمان را به درد آورده است و آبروی مملکتی را برده است!
از قدیم می‌گفتند شیر خانه و روباه بیرون نباشید. دیده‌اید برادر بزرگ‌های قل‌چماقی که به خواهر و برادر کوچک‌تر خود زور می‌گویند ولی در کوچه و محل توسری‌خور همه هستند حالا شده حکایت کسانی که زبان‌شان فقط دراز است بر روی زنان و دختران و روشنفکران و صاحبان هنر و اندیشه و به نقد حاکمان که می‌رسند می‌روند در فاز تقیه و زبان بر دهان می‌گیرند. شتر شترشان را باد می‌برد لنگ پشه‌کوره را گرفته‌اند و ادعای قهرمانی و غیرت می‌کنند. مسلمانی و غیرت این گروه مرا یاد آن زنی می‌اندازد که برای پوشیدن سر و موی‌اش از نگاه نامحرم دامن بر سر می‌کشد و باسن هویدا می‌کند!
بازگردیم به گلشیفته. حتما همه‌ی خواننده‌گان این وب‌لاگ می‌دانند که چندی پیش از قول آنجلینا جولی نامه‌یی نوشتم برای فرج‌الله سلحشور این نامه آن‌قدر گسترده در بین مردم ایران در سراسر جهان پخش شد که من از آن‌وقت تا حالا هیچ ایرانی ندیدم که آن را نخوانده باشد! همه از آنجلینا جولی تعریف می‌کردند اما اکنون بسیاری از همان‌ها چماق تکفیر گلشیفته را برداشتند در صورتی که انجلینا جولی در فیلم‌هایی بازی کرده است بس برهنه‌تر از آنونس کوتاهی که گلشیفته بازی کرده است! ظاهرا تنها جرم گل‌شیفته این است که ایرانی است و ایرانیان حتا در خصوصی‌ترین رفتارشان همیشه باید پاسخ‌گوی طلب‌کارانی باشند که خودشان هرگز هیچ کاری جز آبروبری برای ایران و ایرانی نکرده‌اند اما انتظار دارند تمام ایرانی‌ها همان‌گونه رفتار کنند که آنان می‌خواهند!
پرستو، مرضیه و گل‌شیفته دختران ایرانی هستند که همه‌گی بعد از انقلاب به دنیا آمده‌اند و نسلی هستند که با توسری و اجبار بزرگ شده‌اند و با آن مقابله کرده‌اند اکنون هر کدام به نحوی و به سهم خود جلوی این دروغ و ریای بزرگ ایستاده‌اند وجودشان نفی تمام دروغ‌هایی است که در مورد مردم ایران و افکار عمومی‌شان گفته می‌شود. جامعه‌یی که در آن افکار امکان ابراز عمومی ندارد و ریاکاری استثنا نیست و قاعده شده است چیزی به نام «افکار عمومی» وجود ندارد که به آن اهمیت داد با نداد.

جستارهای وابسته
* گلی شیفته‌ی شکفتن
* پاسخ آنجلینا جولی به فرج‌الله سلحشور
* یاوه‌های اینترنتی، آنجلینا حسابی

پانویس
عنوان از روی کتاب «زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند.» (ناقوس مرگ که را می زنند؟ For Whom the Bells Tolls) نوشته‌ی ارنست همینگوی که البته خود این نام برگرفته شده از شعری از جان دان
پیوند به بیرون
* بازداشت پرستو دوکوهکی و مرضیه رسولی
* گزارش مسابقه وبلاگ نويسى دويچه وله
* بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران درباره‌ی تشدید بازداشت فعالان اجتماعی

گلی شیفته‌ی شکفتن

گلشیفته فراهانی

احوال گنج قارون -کایام داد بر باد-/ با غچه باز گویید تا زر نهان ندارد.


این روزها سه خبر از سینمای ایران منتشر شده است که نشان از عمق وضعیت به‌شدت پارادوکسیکال سینمای ایران و جامعه ایرانی دارد. از یک سو وزارت فخیمه‌ی ارشاد خانه‌ی سینما را منحل کرده در آن را می‌بندد و از سوی دیگر اصغر فرهادی جایزه‌ی گلدن کلوب را برنده شده است و می‌رود تا نخستین اسکار ایرانی را به خانه ببرد و از سوی دیگر در مجله‌ی فیگارو عکس نیمه برهنه‌ی گلشیفته‌ی فراهانی همراه با چند بازیگر جوان دیگر منتشر شده و در آنونس مراسم جشنواره‌ی سزار ۲۰۱۲ نیز برهنه ظاهر شده است.
بستن خانه سینما موجب شادی و تشفی قلوب برخی از سینماگران ولایی و سینماگران انحرافی(!) شده بود که ناگهان برنده شدن اصغر فرهادی آب سردی روی آنان ریخت. آقای فرج‌الله سلحشور عنان از کف داد و اصغر فرهادی را به دزد و پزشک سازنده‌ی افیون و هر چه دم دست‌اش رسید متهم کرد تا بلکه اندکی از آنش درون و بیرونش کاسته شود و هنوز این سوزش جانکاه درمان نشده بود که عکس و فیلم نیمه‌ برهنه‌ی گلشیفته فراهانی داغ دل خیلی‌ها را تازه کرد.
گفتن ندارد که تصمیم رهاورد فراهانی، که او را با نام گلشیفته می‌شناسیم، برای شرکت در کار گروهی که مجله‌ی فیگارو از تعدادی از بازیگران جوان خواسته است یا بازی‌اش در آنونس جشنواره‌ی سزار تنها و تنها به خود او مربوط است و در شرایطی عادی نه تشویق دارد نه تقبیح که کار خاصی نیست و حتا هنجارشکنی هم در کار نیست او بازیگری جهانی ست و اکنون شهروند فرانسه است این کار مطابق با معیارهای آنجا، حداقل چند دهه است، که عملی هنجارشکن و انقلابی و رادیکال هم محسوب نمی‌شود و کاملا عادی ست. اما چیزی که به کار گل‌شیفته فراهانی وجهی تازه می‌دهد ایرانی الاصل بودن اوست و ایران اکنون کشوری است که ریاکاری در آن حرف اول و آخر را می‌زند.
تقدس‌گرایی و ریاکاری دوروی یک سکه اند. یعنی هر گاه چیزی در جامعه مقدس می‌شود و شمشیر حاکم شرع حافظ آن، ریاکاری و دورویی هم در آن جامعه نهادینه می‌شود. بی‌دلیل نیست که حافظ می‌گوید:

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند. حافظ

بسیاری از دختران ایرانی آرزو می‌کنند جای گل‌شیفته باشند و آنان که به او حمله می‌کنند بیش از دیگران در ضمیرناخودآگاه‌شان علاقه‌ دارند جای او باشند. تجربه به من نشان داده است کسانی که خشمگینانه نسبت به چیزی واکنش تعصب‌وار دارند چیزی سرکوب شده در جان‌شان عذاب‌شان می‌دهد. در جامعه‌ی آزاد که شما می‌توانید آن‌چه می‌خواهید باشید و چیزی در درون‌تان سرکوب نمی‌شود واکنش‌ها عادی‌تر و طبیعی‌تر است.
ما امروز نمی‌توانیم از افکار عمومی در ایران صحبت کنیم زیرا امکان ابراز عمومی افکار وجود ندارد تا ما از افکار عمومی ایرانیان صحبت کنیم. برای مثال جامعه‌ی ایرانی در خارج از ایران به هیچ‌وجه با «حجاب» تداعی نمی‌شود و این وضع کم و بیش در جامعه داخل ایران هم صدق می‌کند. اگر آزادی پوشش برای زنان در ایران وجود داشته باشد بی‌شک برخی از خانم‌ها ترجیح می‌دهند با «حجاب» باقی بمانند اما بخش دیگری ترجیح می‌دهند پوشش متفاوتی داشته باشند و پس از مدتی این موضوع کاملا شخصی تلقی می‌شود و داشتن یا نداشتن‌اش کسی را عذاب نمی‌دهد.
گل‌شیفته‌ فراهانی قبل از این که «ایرانی» یا «زن» باشد، «دختر» و «همسر» کسی یا حتا «بازی‌گر» و «هنرمند» باشد «انسان» است انسانی که باید فارغ از تمام این نقش‌ها خودش باشد و این حق را داشته باشد که در مورد خودش و جسم و روح و روان خودش تصمیم بگیرد. ما حق داریم از این کار او خوش‌مان بیاید یا بدمان بیاید اما حق نداریم از او بخواهیم آن‌گونه عمل کند که ما می‌خواهیم. چیزی که ما می‌توانیم مترقیانه بخواهیم این است که انسان‌ها ریاکاری نکنند و همان باشند که هستند نه آن‌گونه که قدرت‌های حاکم یا سنت‌ها یا بازار و قدرت‌های مالی از آنان می‌خواهند انسان باید از شی‌واره‌گی رهایی پیدا کند و به خویشتن خویش بازگردد و به این بیگانه‌گی تاریخی خاتمه داده شود.
گل‌شیفته فراهانی نه فرشته است نه شیطان، نه قهرمان است نه خبیث و ضدقهرمان او زنی ۲۹ ساله است با سابقه‌ی درخشانی در بازی‌گری و اکنون ایرانی‌تباری ست با کارنامه‌یی جهانی و ایرانیان اگر آزادی را می‌خواهند باید آن را به تمامی بخواهند هیچ کار نیمه نصفه‌یی به مقصد نمی‌رسد.
متاسفانه فشارهای وارده به مادرش فهیمه رحیم‌نیا و پدرش بهزاد فراهانی موجب می‌شود این عکس را فتوشاپی بنامند و مجله‌ی فیگارو عکس را حذف کند و این نشان می‌دهد ایرانی بودن چون بختکی بر سر ایرانیان افتاده است و هر کجای دنیا هم که بروند از آن خلاصی ندارند.
خبرهایی که امروز از ایران می‌شنویم این است که حکم اعدام سعید ملک‌پور تایید شده است. پرستو دوکوهکی و مرضیه رسولی بازداشت می‌شوند و محدودیت‌ها روزبه‌روز برای زنان و مردان بیشتر می‌شود و در خارج از ایران هم این محدودیت‌ها ادامه دارد.
وقتی به سینما می‌رویم و «درباره‌ی الی» را تماشا می‌کنیم از گلشیفته فراهانی که نقش سپیده را بازی می‌کند انتظار داریم راست بگویید اما در جهان واقعی می‌خواهیم بنا بر این مصلحت یا آن مصلحت دروغ بگوید و خودش نباشد. آنچه فتوشاپی و تقلبی است گلشیفته‌ی دوازده ساله در «درخت گلابی ست» که در خانه مجبور است روسری و مقنعه به سر کند گلشیفته‌ی فیگارو همان گلشیفته‌ی حقیقی است که باید باشد بدون اجبار و زور قدرت‌هایی که فراسوی مرزهای هم می‌توانند قدرت خود را اعمال کنند.
برای ساختن ایرانی آزاد باید اندیشه‌ی خود را از غبار و زنگار قرن‌ها بزداییم و و دست از قضاوت مدام و خوب و بد کردن آدم‌ها برداریم و سعی نکنیم هنجارهای خودمان را هنجارهای ملی و فرهنگی و حتا دینی بنامیم و یاد بگیریم تنها در جامعه‌یی آزاد می‌توان از هنجار صحبت کرد که جامعه‌ی دیکتاتوری زده آنچنان معوج است که هنجار و ناهنجارِ ارزش و ضدارزش، در آن جای عوض می‌کنند. وقتی آزادی نباشد هیچ چیز ارزشی ارزشمند نیست و هر هنجاری ناهنجاری ست.

پی‌نوشت
تماشای این ویدئو و شنیدن حرف‌های گلشیفته می‌تواند برای آنان که مدعی هستند گلشیفته چون آن‌گونه که ما می‌خواهیم رفتار نمی‌کند پس مردم خود و ایران را فراموش کرده است خالی از لطف نیست تا ببینیم چه کسانی مردم خود را فراموش کرده‌اند آنان که چشم خود را بر این همه ظلم و ستم می‌بندند اما دیدن عکسی از گلشیفته رگ غیرتشان را غلمبه می‌کند یا کسانی مانند گلشیفته که جسم و جان خود مایه می‌گذارند تا شمعی روشن کنند و اندکی از این ظلمات پر از دروغ و ریا بکاهند.

Golshifteh Farahani star iranienne interview France 2
خلاصه‌یی از گفت‌وگو به نقل از صفحه‌ی گلشیفته فراهانی در فیس‌بوک

گلشیفته فراهانی مصاحبه با كانال دو فرانسه: ما سی و اندی ست كه دولتی مذهبی و ایدئولوژیك داریم و دیگر كافی است! خسته شده ایم! در این مصاحبه گلشیفته می گوید كه چطور بعد از بازی در فیلم “مجموعه دروغ ها” و همبازی شدن با دی كاپریو به ایران بر می گردد و به محض ورود به ایران مورد بازجویی قرار می گیرد. پاسپورتش را می گیرند و ممنوع الخروج می شود. نمی تواند به لندن برای بازی در فیلم دیگری كه به او پیشنهاد شده، برود. بازجویش حتا به او می گوید كه به اصغر فرهادی بگوید كه نمی خواهد در فیلم «درباره ی الی» بازی كند. مجری از او درباره ی بازی قدرت در ساختار سیاسی ایران می پرسد و او می گوید كه همه كاره رهبر است و اوست كه تصمیم ها را می گیرد. گلشیفته اشاره می كند كه چگونه به نظر دولت و سیستم ایدئولوژیك ایران، مادامی كه هنر و هنرمند و بازیگر و موسیقی در خدمت انها باشد و در طبل انها بكوبد، خوب و عالی هستند اما اگر سر ناسازگاری با انها بردارد و به انتقاد بپردازد، بیهوده و شیطانی ست. گلشیفته می گوید كه بهار عربی با انچه كه بهار ایرانی ست متفاوت است . مطالبات ملت ایران متفاوت است و ما سی و اندی ست كه دولتی مذهبی و ایدئولوژیك داریم و دیگر كافی است! خسته شده‌ایم!(منبع)

جستارهای مرتبط
*برهنه‌گی در یادداشت‌های زنی سرکش
* علیا المهدی و کاریکاتورهای ایرانی‌اش

پیوند به بیرون
* Espoirs 2012, génération spontanée (عکس گل‌شیفته حذف شده است.)
* (CÉSAR 2012 – RÉVÉLATIONS) Espoirs 2012, génération spontanée (فیلم اصلی در مادام فیگارو)

ترجمه‌ی فارسی متن فیلم «من به رویاهای شما جان می‌بخشم»

من را نگاه کن
در این لحظه برهنه‌ام
رها از بند تن و روان
رنج اصلی من از «خود» است
من تن و روان خود را در برابر شما می‌گشایم
هنوز باکره و دست نیافتنی‌ام
درآشفتگی‌ها غرق می‌شوم
دی-ان-ا من در وجودم حک شده است
و به رقص در می‌آیم
تو به من اعتبار می‌بخشی
هنر من نقش بازی کردن است
من به رویاهای تو جان می‌بخشم
من احساسات لطیف تو را بر می‌انگیزم
همچون میوه‌هایی روی زبانم
من تنم را بر برابر دیدگان شما می‌گذارم
در پستی از بازی و شهود
بکر
با اشک‌ها و لبخند‌ها
نفس تن را بند می‌آورم
با صدا، با نور
من خودم را ابله جلوه می‌دهم
برای نا ممکن‌های شما
برای ناگفتنی های شما
که پنهان می‌مانند
اگر سردم باشد یا هراسان باشم
زمان بی‌شماری ناشنوا باقی می‌مانم
در برابر ساعتی که در خلا غوطه ور است
من باور کردنی هستم
من غوطه ور می‌شوم
در این لحظه رها از قید تن و روانم
تن و روانم را در برابر شما می‌گشایم
من را نگاه کن
من را نگاه کن
ورود آزاد است. (منبع)

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 2,164 مشترک دیگر بپیوندید